بررسی ذهن آگاهی و صبر در افراد

مبانی نظری
1-افسردگی
در بین آدمایی که بخاطر مشکلات روانشناختی کمک می¬طلبند، افسردگی مشکل شایعیه. دو ویژگی اختصاصی افسردگی عبارتند از: خلق ناشاد (افسردگی، غم، اندوه، ناامیدی، ناراحتی یا نگرانی) و از دست دادن علاقه و لذت (در تقریباً همه فعالیتهای عادی و سرگرمی¬های فرد). تشخیص افسردگی لازمه وجود دست کم یکی از این دو ویژگیه؛ هم اینکه دست کم چار مورد از رفتارها یا احساسات زیر باید وجود داشته باشه: کم¬اشتهایی یا تغییر وزن، اشکال در خوابیدن، از دست دادن نیرو، پریشونی روانی ـ حرکتی یا افزایش کندی جواب، خستگی یا از دست دادن انرژی، سرزنش خود یا احساس گناه نابجا، شکایاتی از ناتوانی در تفکر بطور روشن یا جمع کردن حواس، و افکار دائمی مرگ یا خودکشی یا آرزوی مردن (ساراسون و ساراسون،1383).
نظریه¬های مختلفی درباره دلیل افسردگی هست. نظریه¬های زیستی فرض می¬کنن که دلیل افسردگی در ژنها یا در بعضی بدکارکردی¬های فیزیولوژیایی پنهونه که احتمال داره پایه وراثتی داشته یا نداشته باشه. با اینکه عوامل ژنتیکی بسیاری در افسردگی مهم به نظر می¬رسند، عملکرد دقیق اینکه چیجوری افسردگی به ارث برده می¬شه روشن نیس. هم اینکه طبق فرضیه مونوآمین، از دست دادن نورآدرنالین یا سروتونین یه عامل علّی در افسردگیه. گیرنده¬ها ممکنه شدیداً حساس باشن، باعث شن بدن سطوح پایینی از مونوآمین¬ها رو تولید کنه یا افسردگی ممکنه به وجود اومده توسط ضعف در نظم سیستم انتقال¬دهنده عصبی باشه.
عقیده ها روان¬پویشی افسردگی بر احساسات ناهشیار و واکنشها به شرایط جدید طبق چیزی که قبلاً در زندگی رخ داده تأکید می¬کنن. عقیده ها یادگیری فرض می¬کنن که افسردگی به از دست دادن تقویت وابسته. عقیده ها شناختی افسردگی بر این باور مبتنی هستن که تجارب برابر ممکنه دو فرد رو بطور به طور کامل متفاوت تحت اثر بذاره؛ چون اونا درباره موقعیتها، شناخت¬های متفاوتی دارن. طبق گفته بک (1982) ، افسردگی به بهترین نحوی می¬تونه به عنوان مثلث شناختی از افکار منفی در مورد خود و موقعیت و آینده توضیح شه.
آدمایی که دپرس هستن به نظر می¬رسد در کنترل محیط خود احساس درموندگی می-کنن. اونا به عنوان نتیجه¬ای از موقعیت¬هایی که قبلا با اون مواجه شده¬ان ممکنه یاد بگیرن که ضعیف باشن. این معنی به درموندگی یاد گرفته شده مصطلح گشته (ساراسون و ساراسون، 1383).

2- اضطراب منتشر
اضطراب معمولا به عنوان احساس پراکنده و مبهم و نامطبوع ترس و استرس تعریف می-شه. شخص مضطرب به ویژه در مورد خطرات نامعلوم بسیار نگرانه. علاوه بر اون، فرد مضطرب ترکیبی از علائم زیر رو نشون می¬بده: تپش قلب، تنگی نفس، اسهال، بی-اشتهایی، سستی، سرگیجه، تعریق، بی¬خوابی، تکرر ادرار و لرزش. در حالیکه افراد وحشت¬زده خیلی راحت می¬تونن بگن از چه می¬ترسند، افراد دچار مشکلات اضطراب از دلیلای ترسشون آگاهی ندارن.
در مشکل اضطراب منتشر، اضطراب دست کم یه ماه (و معمولا بیشتر) باقی می¬موند و به تجارب گذشته زندگی فرد مربوط نیس. مشکل اضطراب منتشر چار نشونه داره: نا آرومی حرکتی، فعالیت بیشتر از حد دستگاه خودمختار، ترس از آینده و گوش بزنگی زیاد.
طبق دیدگاه روان¬پویشی، علل مشکل اضطراب منتشر، رویدادهای داخل¬روانی و انگیزه¬های ناخودآگاه هستن. دفاع¬های فرد واسه کنترل یا حبس اضطراب کافی نیس. نظریه¬پردازان یادگیری فکر می کنند که علائم مشکل اضطراب منتشر به همون طریقی که دیگه رفتارها یاد گرفته می¬شن، یاد گرفته شده¬ان. در دیدگاه شناختی اضطراب نتیجه¬ی افکار و عقاید غلط، غیرواقعی و غیرمنطقی و خصوصا بزرگ نمایی درباره خطرات موجود در موقعیته (ساراسون و ساراسون،1383)

– تفاوتهای بین افسردگی و اضطراب
همپوشی قابل توجه¬ای بین افسردگی و اضطراب هست، بطوریکه بیشتر بیماران گرفتار به مشکل اضطراب منتشر، دپرس هستن و بیماران دپرس هم بیشتر مضطربند. هم اینکه حتی موارد خالص هر دو مشکل، خصوصیات بسیار مشابهی در مورد فکر تحقیرشده، پیش¬بینی¬های منفی و سوگیری منفی در آزمایش تجارب عادی، نشون می¬بدن. اما تفاوتهای بین دو گروه، وجود خاص هر مشکل رو روشن می¬سازه:
1-آزمایش¬های منفی در افسردگی، گسترده، کلی و گسترده هستن؛ ولی در اضطراب، گزینشی و خاص می¬باشن، همه¬ی سطوح رو دربرنمی¬گیرند و نسبت به عوامل مثبت بی توجه نیستن.
2-مریض اضطرابی، چشم¬اندازه هایی واسه آینده می¬بیند و از نظر ارادی تسلیم نشده. مریض دپرس، آینده رو سیاه می¬بیند و باور داره که یه رابطه اساسی رو از دست داده یا شکست خورده و از نظر ارادی تسلیم شده.
3-شخص اضطرابی، شکست¬ها یا اشتباهاتش رو بطور مطلق به عنوان یه کانون فساد در مرکز شخصیتش یا به عنوان محملی واسه بیزاری از خود نمی¬بیند. اما مریض دپرس، اشتباهاتش رو به این صورت تفسیر می¬کنه که کلا خراب و نامناسبه و شکست¬هاش غیرقابل جبرانند.
4-مریض اضطرابی در آزمایش¬های منفی¬اش نامطمئن و دودله، ولی شخص دپرس، مطلق¬نگره.
5-مریض اضطرابی پیش¬بینی می¬کنه که در روابطش با بقیه، در اهداف و مقاصدش، در توانایی برابری با مشکلات، در کارکرد مناسب و در سلامت و بقایش اشکال به وجود میاد. شخص دپرس، افسوس می¬خورد که منبع کسب رضایتش رو از دست داده، از رابطه با افراد مهم محروم گردیده و در اهدافش دچار شکست شده.
6-شخص دپرس دارای یه دید کلیه مبنی بر اینکه هیچی بر وفق مرادش نیس و به خاطر همین احساس تأثر و غمگینی می¬کنه (بک، 1383؛ به نقل از کهدویی،1384).

شخصیت

– ذهن آگاهی
– ریشه های تاریخی ذهن آگاهی
از دید تاریخی، ذهن¬آگاهی بیشتر با جنبش¬های الهی در رابطه می¬شه تا جریانهای اصلی روانشناسی. ذهن¬آگاهی، فوت وفن اصلی مورد به کار گیری در مراقبه بوداییه که ریشه در آیین نامبرده داره. آیین بودایی در هند و به وسیله سیدار تاگوتاما بودا که رهبری مذهبی بود، 500 سال قبل از میلاد و در عکس العمل به رنج افراد فقیر، مریض، سن بالا و در حال احتضار پایه¬گذاری شد. طبق نظریه چار حقیقت عالی، وجود پر از رنجه که این رنج، نتیجه¬ی تمایل خودکار به وابستگیه، روش¬ی پایان¬دهی به این رنج در پیش گرفتن طریقت هشتگانه می¬باشه. بودا در روش هشتگانه به بیان روش¬های رسیدن به نیروانا ، یعنی آزادی از ناراحتی پرداخته که شامل درک فلسفه بودیسمه و پیروی از آن، تعهد به اصول اخلاقی مربوط به گفتار، کردار، پیشه، منضبط کردن ذهن و مراقبه می¬باشه. این روش هشتگانه، افراد رو قادر می¬سازه تا بطور کامل به تجربه زندگی بدن، با این وجود تمایل و وابستگی خود به پدیده ها رو کم کنن (کومار ،2002).
پس از مرگ بودا در سال 483 قبل از میلاد، آیین بودایی بازم کم رونق باقی می-موند، تا اینکه امپراطور موریان یعنی آسوکا در قرن سوم قبل از میلاد به این آیین تمایل پیدا کرد. با گسترش بودیسم به نقاط دیگه آسیا، این آیین طبق تعابیر جور واجور به عمل اومده از تعالیم بودا به فرق جور واجور تبدیل شد و دو فرقه اصلی «بودیسم تراوادا» و «بودیسم ماهایانا» ظهور یافت. بودائیان تراوادا به شکلی با احتیاط به تعبیر تعالیم بودا پرداخته و بر آزادی فرد طبق تلاش¬های خودش تمرکز کردن و از پایه به مراقبه و دقیق شدن و فوکوس کردن ویه زندگی صومعه¬ای جدای از جامعه تأکید ورزیدند. در بودیسم ماهایانا، تعبیر آزادانه¬تری از تعالیم بودا به عمل اومده که واسه افراد بیشتری جذابیت داره. در این فرقه، ماهایانا، بر خلاص شدن از راه یه زندگی نیکوکارانه و مهربانی ورزی تأکید می¬شه. با اینکه بودیسم تراوادا در سریلانکا، تایلند، برمه و بودیسم ماهایانا در مغولستان، تبت، ژاپن، کره، ویتنام و نپال توسعه یافته اما فرقه دوم، ماهایانا، به دلیل ارائه تعبیر آزادانه¬تری از تعالیم بودا از اقبال بیشتری برخوردار شده. در حدود 150 سال بعد از میلاد با شروع تجارت بین هند و چین، ایده¬ها و آیین¬های فرقه ماهایانا به چین هم راه پیدا کرده ( دایره المعارف بریتانیکا،2003؛ به نقل از کاویانی،حاتمی و جواهری،1387).
بین سالای 550 و 600 پس از میلاد، آیین بودیسم به وسیله میسیونرهای فرستاده شده از طرف پادشاه کره به ژاپن هم راه پیدا کرد و تا آخر قرن هشتم، فرقه¬های بودایی زیادی ایجاد گشته و رشد کرد. «ذن بودیسم» که یه فرقه بودیسم ماهایانا بود، در قرن نهم و به وسیله بودائیان چینی فرقه «چان» به ژاپن معرفی شد و در حدود 1200 سال بعد از میلاد از رواج برخوردار شد. «ذن» برابر ژاپنی «چان» می¬باشه که تقریبا به معنی «مراقبه» ترجمه شده. ذن بودیسم بر نگاه نبود وابستگی، مراقبه به خاطر افزایش آگاهی و دقیق شدن و فوکوس کردن بر زمان حال تأکید داره که نتیجه اون حالت آزادی روانی از رنج می¬باشه. مراقبه بودایی بیشتر از همه از راه ذن بودیسم ژاپنی به غرب معرفی گردید. مهاجران آسیایی که در قرن نوزدهم به آمریکا مهاجرت کردن، شروع به بنیان گذاشتن جوامع و معابد کردن. با اینحال وقتی که ذن به آمریکا رسید، تاثیر اون بسیار محدود بود. با اینکه ذن بودیسم در سال 1893 در کنفرانس جهانی شیکاگو معرفی شد، بازم تاثیر کمی بر فرهنگ آمریکایی بر جای گذارد (کارداسیوتو ،2005).

– انتقال ذهن آگاهی به روانشناسی
در دهه¬های 1940 و 1950 ذن کم کم از راه کتابای پرطرفداری مثل ذن در هنر کمانگیری (هریگل ،1953)، ذن بودیسم و روانکاوی ( سوزوکی، فرام و مارتینو ، 1960)و روان درمانی در شرق و غرب ( واتس ،1961) ارتقا یافت. با این حال در آخرای دهه 1950 و در طول دهه 1960 بود که مراقبه طبق ذن بودیسم از راه نوشته¬های روان¬پزشکان برجسته¬ای مثل فروم (1960)، فینگریت (1963)، آساگیولی (1965) و باس (1965) بیشتر مورد توجه قرار گرفت و اونا از نمادهای مراقبه¬ای در نوشته¬های خود به کار گیری کردن و صدها سال در مورد مراقبه در رابطه با روان بررسی¬گری اشارات و بحث¬های زیادی کردن. مثلا اینجور انگاشته می¬شد که ذن می¬تونه موجب آسون کردن پرده برداشتن از ناخودآگاه شه. مراقبه ذن هم همسوی روان¬درمانی انگاشته شد؛ چون بر باخبر شدن از لحظه حاضر ،خودجوشی و پذیرش تأکید داره (اسمیت ،1986). مثلا تأکید بودیسم بر رشد و تغییر باعث شد از طرف وجودگرایان و آدم¬گرایان در روانشناسی بالینی مورد توجه و توجه قرار گیرد (کومار،2002).
تارت(1972) عقیده داره که محبوبیت تدریجی مراقبه در روانشناسی باعث شکل-گیری طریقت¬های بودایی گسترده و جور واجور گردیده. هم اینکه آمریکاییان در بین دهه-های 1960 و1970 میلادی، نگاه کردن به داخل و تجربه¬آزمایی روش¬های افزایش آگاهی و گسترش مرزهای هشیاری از راه داروهای روانگردان، هیپنوتیزم و فراروانشناسی رو شروع کردن. توجه رو به رشد به آیین و فرهنگ شرقی معطوف گردیده و در آخر امر، مراقبه، هم به جرگه رویابینی، هیپنوتیزم و داروهای روان¬گردان به عنوان حالت اصلاح شده¬ی آگاهی پیوست، چون خصیصه¬ی اون تغییر کیفی در الگوی کلی کارکرد ذهنی بود (کارداسیوتو،2005).
مشخص گردیده که مراقبه باعث ایجاد حالت هشیاری و آگاهی می¬شه که این حالت به شکل عینی و از راه الکتروانسفالوگرام قابل امتحان می¬باشه. در آدمایی که در حالت مراقبه هستن، ویژگی¬هایی مثل فعالیت موج آلفا به همراه کاهش در آهنگ متابولیسمی، امواج تتا مثل حالات تحریک پایین در رابطه با خواب و حتی بعضی فعالیت¬های امواج دلتا که به گونه¬ای در خواب¬های سنگین و کما(بیهوشی) دیده می شه هست. با اینکه روانشناسان تجربی، مراقبه رو به عنوان حالت اصلاح شده¬ی آگاهی تعریف کردن ولی تعلیم گران مراقبه ذن اون رو بازم یه تجربه «افزایش آگاهی» می دونن تا تجربه «اصلاح آگاهی» (اسمیت،1986).
تحقیق¬هایی که در مورد فیزیولوژی انجام گرفته از این نقطه نظر ساپورت کرده و دو نوع از حالات مراقبه¬ای رو مشخص کرده. آدمایی که در روش¬های تمرکزی( مثل مراقبه¬های یوگا) درگیر می¬شن، از عواملی که حواس افراد رو پرت می¬کنن، ناآگاهند که این مسأله با نبود مسدودشدگی آلفا (توقف فعالیت آلفا در جواب به یه محرک) مشخص می¬شه. آدمایی که روش¬های ذهن¬آگاهی رو به کار می¬برند دوره¬های بسیار کوتاهی از مسدودشدگی آلفا رو نشون میدن و به عواملی که حواس رو پرت می کنن خو نمی¬گیرند انگار که هرگونه عامل مزاحم خارجی رو واسه اولین بار تجربه می¬کنن (کارداسیوتو،2005). آدمایی که به مراقبه ذهن آگاهی می¬پردازند از محیط خود، آگاهی کامل داشته و هر لحظه رو به آرومی و فارغ از هرگونه وابستگی یا منحرف شدن حواس تجربه می¬کنن؛ بنابر این بررسی و کاربرد ذهن¬آگاهی جدا از ریشه¬های تاریخی بودایی اون در روانشناسی شروع گردید. بررسی تجربی ذهن¬آگاهی بیرون از قلمرو روانشناسی تجربی موندگاری یافت. در روانشناسی اجتماعی، لانگر (1989) دو حالت از بودن رو معرفی نمودکه عوامل شناختی و عاطفی رو دربرمی¬گیرد: ذهن¬آگاهی و ذهن¬ناآگاهی (نبود ذهن آگاهی). طبق نظر لانگر، ذهن¬آگاهی گسترش حالت انعطاف¬پذیر ذهنه و زمانی رخ می¬بده که فرد بحث¬های جدید می¬آفریند، نسبت به اطلاعات جدید و نو به شکل باز برخورد می¬کنه و از بیشتر از یه چشم انداز آشنایی داره.
افراد ذهن¬آگاه در زمان حال بوده، نسبت به زمینه و چشم¬انداز حساسیت دارن و به شکل فعالانه تمایزات جدیدی ترسیم می¬کنن. ذهن¬آگاهی در اختلاف با نبود ذهن¬آگاهی یعنی رفتاری که از روی عادات به طور کامل استادانه سر زده، اسیر قالب¬های خشک ذهنی بوده و بدون توجه به زمان یا زمینه روی می¬بده قرار داره. چون این حالت (نبود ذهن آگاهی) با آگاهی کم یا نبود آگاهی صورت می¬پذیرد بیشتر به درک منفردی از اطلاعات منجر شده و به وسیله قانون یا روال همیشگی اداره می¬شه (لانگر،2002).
در تحقیقات دیگری که به دنبال تحقیق¬های لانگر انجام شد، به بررسی ذهن¬آگاهی در مورد سلامتی، کسب، تجارت و آموزش پرداخته شده. تحقیق¬هایی که به بررسی نتیجه های ذهن¬آگاهی- نبود ذهن¬آگاهی بر سلامتی افراد سالمندپرداخته¬ان نشون داده که شرایط ذهن¬آگاهی (مثل افزایش کنترل بر برنامه زندگی خود) با کم شدن شرایط مضر واسه سلامتی و افزایش عمر رابطه داشته. تحقیقات ذهن¬آگاهی در بخش کسب و تجارت، پیشنهادکننده افزایش اندازه خلاقیت و کاهش فرسودگی شغلی در نتیجه افزایش ذهن¬آگاهی بوده. در تحقیق¬های مربوط به نقش ذهن¬آگاهی در محیط¬های آموزشی هم فهمیده¬ان که شرکت¬کنندگان در شرایط ذهن¬باخبر شدن از توانایی مطلوب¬تری واسه به کار گیری خلاقانه از وسایل موقع نیاز به به کار گیری ابتکاری از موضوعات دارن و سطح توجه و علاقه اونا به تکلیف و همینطور حافظه اونا بهبود پیدا کرده. علاوه بر این نشون داده شده که ذهن¬آگاهی با افزایش توانمندی، حافظه، خلاقیت، عاطفه مثبت، کاهش تصادفات، خطاهای انسانی و استرس رابطه داره (لانگر و مولدووانو ،2000).

خلاقیت-خلاقانه
خلاقیت-خلاقخلاقیت-خلاقخلاقیت-خلاق

-ذهن آگاهی در روانشناسی بالینی: «موج سوم» رفتاردرمانی
در آخرای دهه 1970، ذهن¬آگاهی و به ویژه مراقبه ذهن¬آگاهی در روان¬درمانی گنجانیده شد. مثلا به همراه کتاب¬درمانی یا به عنوان یه درمان جنبی در کنار روان¬درمانی مورد به کار گیری قرار گرفته و یا بطور جداگونه به عنوان یه جور روان¬درمانی کوتاه مدت به کار گیری کرده شد. با اینکه در این تلاش¬های ابتدایی، روش¬های ذهن¬آگاهی در روان¬درمانی به کار گیری شد، ولی ابتدا دهه 1990 بود که بعضی از روان¬درمانی¬های ابتکاری، مفهومی از ذهن-آگاهی رو به کار گرفتن که سنخیت بیشتری با ریشه¬های بودایی اون داشت. در این درمانهای جدید و ارتقاءیافته اینجور تأکید می¬شودکه باخبر شدن از زمان حال و پذیرشگری، دو بعد مهم مراقبه ذهن¬آگاهی هستندکه به اون «موج سوم» رفتاردرمانی گفته می¬شه. به سختی می-توان رفتاردرمانی رو به سه موج یا نسل بحث¬بندی کرد که تشکیل دهنده مجموعه¬ای از فرضیات و روش¬های پیروز باشه (برسلین، زاک و مک ماین ،2002).

– موج اول رفتاردرمانی: کاربردهای بالینی بررسی تجربی رفتار
رفتاردرمانی که برخاسته از چارچوب معنی رفتارگراییه بطور رسمی در دهه 1950 شروع شد و پیشرفت¬های همزمان اون در آمریکا، آفریقای جنوبی و انگلستان محقق شد ( اسپیگلر و گوئرمونت ، 1993).
دو خصیصه بارزی که رفتاردرمانی رو از مداخلات بالینی دیگه در اون زمان جدا ساخت عبارت بودن از کاربرد اصول به دست اومده از بررسی رفتار واسه پدیده بالینی و تأکید بر آزمایش تجربی مداخلات رفتاردرمانی. به¬کارگیری اصول شرطی¬سازی عامل از طرف اسکینر (1953) و اصول شرطی¬سازی سنتی از طرف ولپی (1985)، واسه درمان اضطراب موجب تغییر رفتاردرمانی در بین دهه 1950 گردید. در آمریکا، لیندزی و آیلون ، دانشجویان فارغ¬التحصیل اسکینر در دانشگاه هاروارد بطور منظم شروع به به کار گیری اصول یادگیری جهت تغییر رفتارای بیماران روانپزشکی کردن. ابتدا دهه 1960، آیلون به همراه آزرین ، یکی دیگه از دانشجویان فارغ¬التحصیل اسکینر، اولین اقتصاد ژتونی کامل رو ایجاد کردن (اسپیگلر و گوئرمونت، 1993).
بطور همزمان در آفریقای جنوبی، ولپی (1985) چند درمان اساسی مثل حساسیت-زدایی منظم و جرأت¬آموزی رو ایجاد کرد. راه و روش ولپی طبق جایگزینی جواب¬های ناسازگارانه (مثل اضطراب و فرار ) با جواب¬های سازگارانه¬تر (یعنی آرامسازی، رفتار جرأت-مندانه) قرار داشت. رشد رفتاردرمانی در انگلستان با حضور آیزنگ (1987)، مشابه با رویکردهایی که در آمریکا و آفریقای جنوبی جداگونه از یکدیگر بودن به بالاترین درجه خود رسید. چون رفتاردرمانی مستقیماً بر رفتار مشکل زا تمرکز داشت کلا از مفاهیم مبهم و پدیده¬های غیرقابل مشاهده احتراز می¬کرد.

-«موج دوم» رفتاردرمانی: تأکید گسترده بر شناخت
در آخرای دهه¬ی 1960، پزشکان به شکل رو به رشد به این نتیجه رسیدن که واسه بررسی کامل¬تر مشکلات آدما و حل اونا باید به افکار و احساسات توجه کرد. با اینحال، تداعی¬گرایی و بررسی رفتار دیگه قادر به ارائه¬ی توضیح کافی راجبه زبون و شناخت آدم نبودن. به عنوان یه تغییر پارادایم، شناخت به شکل یه هدف قابل اجرا واسه مداخلات بالینی به رسمیت شناخته شد و توضیحات ابتدایی شناختی مربوط به تغییر رفتار مثل بندورا تبدیل به جنبش¬های درمان شناختی شد.
سه تاثیر کلی شناسایی شده بر موج دوم رفتاردرمانی عبارتند از:
1- کاربرد سازه¬های روانشناسی شناختی پایه به خاطر گسترش مداخلات بالینی.
2- رشد معیارهای خودکنترلی به عنوان مداخلات بالینی.
3- ظهور درمانهای شناختی به وسیله الیس (1962) و بک (1964)،(1970) .
شناخت از لحاظ بالینی مورد تأکید قرار گرفت بطوری که بیماران جمعیت¬های تشخیصی متفاوتی که مورد مشاهده قرار گرفته بودن در سبکهای خاصی از پردازش شناختی درگیر بودن. به خاطر این درمان¬های شناختی روی شناسایی، اصلاح، آزمون و مورد دودلی قرار دادن افکار بدکارکرد یا غیرعقلانی، طرح¬های ناسازگارانه و سبک¬های پردازش اطلاعات متمرکز گردید. اصول رفتاری با درمان شناختی ترکیب شد و درمان شناختی ـ رفتاری ظهور یافت که هدف از آن درمان مشکلات مربوط به شناخت، رفتار و هیجانات رو بود (کرایهد و کرایهد ،2003).

– «موج سوم» رفتاردرمانی: درمانای بر اساس ذهن آگاهی
همونجوریکه قبلا هم بیان شد «موج سوم» رفتاردرمانی ابتدا دهه 1990 و با تشکیل درمانهای ابتکاری تأکید کننده بر باخبر شدن از زمان حاضر و پذیرشگری شروع گردید. هایس(2004) به بیان خصیصه¬های این موج از مداخلات بالینی پرداخته.
موج سوم درمان رفتاری ـ شناختی بر اساس رویکردهای قانون¬محور و تجربیه. به ویژه نسبت به زمینه و کارکردهای پدیده¬های روانی و نه فقطً شکل اونا توجه داره و علاوه بر راهبردهای هدایتگر و قابل آموزش بر راهبردهای زمینه¬ای و تجربی هم تأکید می-کنه. این درمانها به دنبال ترکیب گسترده¬ای از قلمروهای موثر و انعطاف¬پذیر هستن تا یه راه و روش حذف گرا واسه مشکلات دقیقاً تعریف شده و هم اینکه تأکید بر رابطه مسائلی که هم مراجع و هم دکتر به دنبال بررسی اون هستن. موج سوم رفتاردرمانی به تنظیم دوباره و ترکیب دو موج قبلی درمان رفتاری و شناختی پرداخته و اونا رو به شکل مسائل، موضوعات و بخش¬های قبلی آورده که در مرحله اول به وسیله بقیه رویکردها مورد تأکید قرار گرفتن.
درمانهای موجود در موج سوم رو میشه به دو گروه تقسیم کرد:
1- مداخلات بر اساس آموزش ذهن¬آگاهی ( یعنی کاهش استرس بر اساس ذهن¬آگاهی ، شناخت¬درمانی بر اساس ذهن¬آگاهی ).
2- دخالت هایی که ذهن¬آگاهی مؤلفه¬ی کلیدی در اونا حساب می¬شه (مثل پذیرش¬درمانی و تعهد درمانی ، رفتاردرمانی مناظره¬ای و پیشگیری از برگشت )

-مداخلات بر اساس آموزش ذهن آگاهی
کاهش استرس بر اساس ذهن آگاهی: این برنامه قبلاً کاهش استرس و برنامه آرامسازی نامیده می¬شد، یه جور درمان گروهیه که واسه بیماران گرفتار به شرایط طولانی پزشکی طرح¬ریزی شده که در اون پایه مداخلات رو آموزش فشرده مراقبه ذهن¬آگاهی تشکیل می¬بده. شرکت کنندگان هر هفته 2 تا 5/2 ساعت به آموزش دیدن و تمرین مراقبه ذهن¬آگاهی، مهارتهای مقابله¬ای و بحث و گفتگو در مورد تکالیف می¬پردازند. مهارت¬های مراقبه ذهن¬آگاهی عبارتند از بررسی بدنی، مراقبه نشستن با در نظر گرفتن حالات تنفسی و ژست¬های بدنی هاتایوگا که در همه این موارد از افراد خواسته می¬شه تا به تجارب داخلی خود بدون اینکه در محتوای اونا غرق یا جذب شن، توجه کنه. شرکت¬کنندگان در برنامه کاهش استرس بر اساس روش ذهن¬آگاهی هر روز زمان مشخصی رو به تمرین مراقبه ذهن¬آگاهی اختصاص داده و در آخر به اجرای آگاهی لحظه به لحظه در بین زندگی روزمره می-پردازند (ریبل، گریسون، براینارد و روزنزویگ ،2001). کاهش استرس ذهن¬آگاهی¬مدار، موفقیت¬هایی در مورد درمان نشانگان جسمی و روانی افراد گرفتار به درد طولانی (کابات-زین، 1982؛ کابات زین، لیپورث و بورلی ، 1985)، اضطراب منتشر و مشکلات پانیک (کابات-زین، ماسیون ، کرستیلر و پترسون، 1992)، مشکل خوردن ( کرستیلر و هالت ، 1999)، پسوریازیس (کابات ـ زین، ویلر، لایت، اسکیلینگ، اسکارف، کرایلی، هاسمر و برنارد ،1998)، فیبرومیالگیا (کاپلان، گلدنبرگ و گالوین ـ نادیو ،1993) و سرطان ( اسپکا، کارلسون، گودی و آنگن ،2000) نشون داده. علاوه بر این کاهش استرس بر اساس ذهن¬آگاهی بطور معنی¬داری به افزایش وضوح ذهنی ، سلامت روان و هم کاهش نا آرومی بدنی انجامیده (کارداسیوتو، 2005).

شناخت درمانی بر اساس ذهن آگاهی: این نوع درمان از کاهش استرس و برنامه آرامسازی اقتباس شده که هدف از طراحی اون پیشگیری از حملات افسردگی کلی می¬باشه (سگال، ویلیامز و تیزدیل ،2002). در کاهش استرس بر اساس ذهن¬آگاهی، فوت وفن¬های ذهن¬آگاهی با اجزایی از درمان شناختی واسه آسون کردن یه دیدگاه منفصل¬شده از افکار، احساسات، و حالات بدنی ترکیب شده مثل « من افکارم نیستم». به خاطر این هدف کاهش استرس بر اساس ذهن¬آگاهی، افزایش باخبر شدن از تجربه لحظه به لحظه و آوردن توجه به زمان حاله. کاهش استرس بر اساس ذهن¬آگاهی به جای تغییر محتوای افکار، درصدد تغییر آگاهی و رابطه اون با افکار برمی¬آید (تیزدیل، سگال و ویلیامز،1995).
دلایل پژوهشی از کاربرد روش کاهش استرس بر اساس ذهن¬آگاهی ساپورت می¬کنه؛ چون این درمان تونسته اندازه برگشت حمله¬های افسردگی رو در کسائی که سه حمله افسردگی یا بیشتر داشته¬ان کم کنه (تیزدیل، سگال، ویلیامز، راید گوی، سولسبی و لو ،2000).

– دخالت هایی که ذهن آگاهی مؤلفه کلیدی در اونا حساب می شه:
پذیرش و تعهد درمانی: تحت این فرضیه ساخته شد که آسیب روانی رابطه بزرگی با کنترل یا دوری از افکار و احساسات منفی فرد داره. پذیرش و تعهددرمانی به آموزش مهارتهای لازم جهت کاهش دوری تجربه ای می¬پردازه و زمانی رخ می¬بده که فرد از ایجاد تماس با تجارب شخصی خاص خود اکراه داره مثل حالات بدنی ، احساسات، افکار، خاطره¬ها و گرایشات رفتاری . قدم¬هایی هم در جهت اصلاح شکل این رویدادها و زمینه¬هایی که در اون رخ می¬بدن ورداشته می¬شه (هایس، استروساهل و ویلسون ،1999). ذهن-آگاهی اشتیاق رو به وسیله افزایش آگاهی با به کار گیری خودمشاهده¬گری گسترش می¬بده که این هم به نوبه خود شفاف¬سازی افکار و عقاید رو پرورش می ده. هرچند پذیرش و تعهد درمانی بطور ویژه ذهن¬آگاهی رو به عنوان یه مؤلفه درمانی یا فوت وفن رشد نمی¬بده ولی راه و روش کلی، روش¬ها و تمرین¬های اون با رویکردهای بر اساس ذهن¬آگاهی هم جهت و هم جهته (بائر،2003). در تحقیق¬های جور واجور کارایی موفقیت¬آمیز پذیرش وتعهددرمانی واسه افسردگی (زتل و هایس ،1986؛ زتل و رانیس ،1989)، استرس محل کار (بوند و بروس ،2000)، درد طولانی (گیسر ،1992)، اسکیزوفرنیا (باخ و هایس ،2002؛ گودیانو، دالریمپل و هربرت ،2002)، ترک سیگار (گیفورد ،2002) و سوءمصرف مواد (هایس، ویلسون، گیفورد، بیست، باتن و پی یاسکی ،2002) نشون داده شده. هم اینکه در مورد مشکلات اضطرابی، تحقیقات بلاک (2002) و بلاک و ولفرت (2000)، سودمندی موفقیت آمیز پذیرش و تعهد درمانی رو تأیید کرده.

رفتاردرمانی مناظره ای: که در اون عناصری از رویکردهای شناختی ـ رفتاری سنتی با فلسفه ذن به خاطر درمان مشکل شخصیت مرزی ترکیب شده¬ان. رفتاردرمانی مناظره¬ای، رفتار بدکارکرد رو نتیجه کارکرد بد سیستم تنظیم هیجانی می¬دونه که با احساسات منفی و نبود توانایی واسه تغییر این احساسات مربوطه. در رفتاردرمانی مناظره¬ای تغییر رفتار در موردقبول خود صورت می¬گیرد و از ذهن¬آگاهی به عنوان روش اصلی جهت افزایش پذیرش به کار گیری می¬شه. ذهن¬آگاهی که بر نبود داوری و نبود آزمایش تأکید داره مثل روش مواجه شدن¬ای عمل کرده و موجب کاهش دوری خودکار از هیجان و جواب¬های ترس می¬شه (لینهان ،1993).
ذهن¬آگاهی در رفتاردرمانی مناظره¬ای در مقایسه با بقیه روان¬درمانی¬های ذهن¬آگاهی¬محور از سازمان¬دهی متفاوتی برخورداره. به این صورت که در رفتاردرمانی مناظره¬ای به آموزش مهارتهای چیستی ذهن¬آگاهی (یعنی مشاهده، توضیح، مشارکت) و مهارتهای مربوط به چگونگی اون (یعنی غیرقضاوتی بودن، ذهن¬آگاهی فردی و تاثیر اون ) پرداخته می¬شه. تمرینات ذهن¬آگاهی شامل خیال¬پردازی واسه مشاهده افکار، احساسات و حالات بدنی، مشاهده تنفس یا شمارش یا هماهنگ کار کردن، آگاهی ذهن¬آگاهانه در بین فعالیت¬های روزمره می¬باشه (بائر،2003).
در زنان دارای مشکل شخصیت مرزی که رفتاردرمانی مناظره¬ای گرفتن کاهش رفتارای فراخودکشی ، خشم و اختلاف و کاهش زمان بستری شدن مشاهده شد؛ علاوه بر اینکه دووم درمانهای انجام شده در اونا بالا بود (لینهان، آرمسترانگ، سوارز، آلمان و هیرد ،1991).
تحقیقات نشون می¬بدن مهارتهای رفتاردرمانی مناظره¬ای که شامل ذهن¬آگاهی هستن در مورد پرخوری عصبی (تلچ، آگراس و لینهان،2002) و سوءمصرف مواد (لینهان و همکاران ،1999) هم موفق نشون داده.

شخصیت

پیشگیری از برگشت: هم یه بسته آموزشی درمانیه که واسه جلوگیری از برگشت سوءمصرف کنندگان مواد به وسیله مارلات و گوردون (1985) طراحی شده. از ذهن-آگاهی به عنوان تکنیکی جهت مقابله با امیال هم به کار گیری می¬شه. مثلاً از کنایه «موج سواری بر امیال »، واسه تشویق مراجع جهت پشت سر گذاشتن امواج و این که به میل اجازه بدن بدون اینکه تسلیمش شن بگذره، به کار گیری می¬شه. علاوه بر این، پیشگیری از برگشت، از ذهن¬آگاهی جهت آموزش این مطلب به کار گیری می¬کنه که امیال رو نمی¬توان رد کرد بلکه می¬کوشد تا مشاهده و پذیرش امیال رو در مراجعه کنندگان پرورش بده (بائر،2003).
رشد و تکامل درمانهای ذهن¬آگاهی¬محور، نقطه عطف ترکیب مطالعه ذهن¬آگاهی در بخش-های بالینی و پژوهشی می¬باشه؛ چون با در نظر گرفتن تأکید رفتاردرمانی بر تجربی¬نگری، امکان مطالعه¬ی ذهن¬آگاهی در روانشناسی کاربردی و روانشناسی تجربی جفت و جور شده. در بین چند سال گذشته علاقه افراد نسبت به ذهن¬آگاهی در روانشناسی بالینی علمی رو به زیاد شدنه. مثلا در لیست پذیرش و تعهد¬درمانی که به وسیله هایس در دانشگاه نوادا رنو ، در سال 2002 پایه¬گذاری شده نزدیک به 800 عضو ثبت نام کرده¬ان. در لیست خدمات «ذهن آگاهی» که در سال 2002 به وسیله فرسکو در دانشگاه ایالتی کنت پایه¬گذاری شده بیشتر از 220 نفر عضو ثبت نام کرده¬ان. هم اینکه افزایش علاقه به ذهن¬آگاهی با تشکیل گروه ذهن¬آگاهی و گروه علاقه خاص به پذیرش در انجمن ارتقا رفتاردرمانی در سال 2002 جلوه¬گر شد. از همون اول شکل¬گیری گروه علاقه خاص به پذیرش، بیشتر از 150 نفر واسه پیوستن به اون بیان تمایل کردن (کارداسیوتو،2005).

– تعاریف ذهن آگاهی
با اینکه علاقه نسبت به سازه ذهن¬آگاهی در طول ده سال گذشته داره زیاد می شه، اما تحقیق راجبه این زمینه، به دلیل نبود یه تعریف عملیاتی روشن از ذهن¬آگاهی با مانع مواجه شده. این سازه برحسب بخش¬های روانشناسی که در اونا به کار رفته بطور متفاوت تعریف گردیده. در ادامه، تعاریف در دو دسته تعاریف بالینی ذهن¬آگاهی و تعاریف غیربالینی آورده شده. منظور از تعاریف غیربالینی اون دسته از تعاریف هستن که در ادبیات روانشناسی اجتماعی و نوشته¬های مربوط به فلسفه و روش ذهن¬آگاهی یافت می¬شن.
تعاریف بالینی و تعاریف اجتماعی ـ روانشناختی شباهت¬هایی با یکدیگر دارن. در هر دو نوع تعریف، بر آگاهی انعطاف¬پذیر از زمان حال تأکید شده. علاوه بر این، تعریف روانشناختی ـ اجتماعی بیان می¬داره که ذهن¬آگاهی، گوش¬به¬زنگی یا توجه کردن به یه موضوع یا محرک تک و واحد نمی¬باشه (لانگر،2002) که این مطلب در تعاریف بالینی هم مشخص شده. اما بین دو تعریف بالینی و غیربالینی از بعضی جهات تفاوتهایی هست. پیش¬زمینه¬های نامرتبط تاریخی و فرهنگی در طول شکل¬گیری این سازه، باعث بروز تفاوتهایی در تعریف و کاربرد ذهن¬آگاهی شده.
راه و روش روانشناختی ـ اجتماعی ذهن¬آگاهی بر فرایندهای شناختی که در محیط بیرون رخ می¬بدن تمرکز حاصل کرده، در حالیکه در راه و روش بالینی ذهن¬آگاهی، هم بر محرکهای داخل فردی و هم محرکهای خارجی تأکید می¬شه. کاربردهای راه و روش روانشناختی ـ اجتماعی جهت افزایش یادگیری و خلاقیت آموزش داده می¬شن، در حالیکه معنی¬سازی ذهن¬آگاهی بالینی کلا به خاطر کمک به افراد جهت فایق اومدن بر تجارب بد و دردناک به کار گیری می¬شه. در آخر اینکه در راه و روش روانشناختی ـ اجتماعی، مؤلفه¬ی نبود قضاوت که در راه و روش بالینی بر اون تأکید شده دید نگردیدهه. به دلیل فرق در مورد-ای که این دو راه و روش در اون پیشرفته¬ان و کاربرد متفاوت اونا و چون مؤلفه¬های کلیدی ذهن¬آگاهی روانشناختی ـ اجتماعی و ذهن آگاهی بالینی برابر نمی¬باشه، در مطالعه¬ی حاضر فقطً بر مفاهیم بالینی ذهن¬آگاهی تمرکز شده (کاداسیوتو،2005).
بعضی تعاریف بالینی ذهن آگاهی در زیر آمده:
بورستین (1983)، ذهن¬آگاهی رو روشی متمرکز بر افکار یا تمایلات به همون صورتی که در هشیاری اتفاق می¬افتد، می¬دونه.

خلاقیت-خلاقانه

اپستین (1995)، توجه ذهن¬آگاه رو به این شکل تعریف می¬کنه: توجه کردن دقیق و لحظه به لحظه به اون چیزی که فرد هم¬حالا در حال تجربه اینه و جدا عکس العمل¬های خود از رخدادهای حسی نپخته.
روبینز (2002)، ذهن¬آگاهی رو یه جور آگاهی غیرقضاوتی از تجربه شخص می¬داندکه این آگاهی، لحظه به لحظه رو می¬شه.
کابات ـ زین(1990) ذهن¬آگاهی رو به عنوان آگاهی غیرقضاوتی لحظه به لحظه تعریف می¬کنه. اون در سال 1994، توجه کردن به اهداف الان به شکل خاص و بصورت غیرقضاوتی رو ذهن¬آگاهی می¬دونه و در سال 2003 تعریف خود رو کامل¬تر کرده و ذهن-آگاهی رو یه جور از آگاهی می¬دونه که از راه توجه به اهداف در زمان حاضر و بدون قضاوت راجبه تجربیات رو لحظه به لحظه ظاهر می¬شه.
هایس و ویلسون (2003)، ذهن¬آگاهی رو روشی می¬دانند که واسه تشویق عمدی جهت برخورد غیرقضاوتی و غیرارزشیابانه با حوادثی که الان (اینجا و حالا) رخ می¬بدن، طراحی شده.
بائر(2003)، ذهن¬آگاهی رو مشاهده¬ی غیرقضاوتی جریان روان محرکهای داخلی و خارجی همونجوری که رخ می¬بدن، می¬دونه.

– معنی سازی ذهن آگاهی در روانشناسی بالینی
تعاریف بالینی ذهن¬آگاهی در بیشتر موارد مثل تعریف بودایی اون می¬باشن؛ چون این تعاریف در هم جهتی کلی با معنی¬سازی بودایی به عمل اومده ان (بیشاپ ،2002).
گولمن (1987)، بیان داشته که در ساتیپاتهانا یا ذهن¬آگاهی، ذهن پذیرا بوده و هر چیزی که رو مشاهده می¬کنه ثبت می¬کنه. ترا (1972) عقیده داره که ذهن¬آگاهی در آیین بودایی با عنوان «توجه محض » یا ثبت غیراستدلالی رویدادها بدون عکس العمل یا آزمایش ذهنی تعریف شده که بر پروسه توجه همیشگی تمرکز داره تا محتوایی که به اون توجه شه (کارداسیوتو،2005).
در بین تعاریف غربی به عمل اومده از ذهن¬آگاهی، تعریف کابات ـ زین (1994-1990) یا مشابه این دو تعریف بیشتر از بقیه تعاریف گفته شده. کابات ـ زین(1990) معنی¬سازی از ذهن¬آگاهی رو با تعریف «کیفیت ذهن¬آگاهی» ارتقا بخشید که این کیفیت¬ها بدین نکته اشاره دارن که چیجوری یه فرد از اطلاعات خود در طول ذهن¬آگاهی مراقبت می¬کنه.
شاپیرو، شوارتز و بونر (1998)، با اضافه کردن پنج کیفیت به هفت کیفیت مطرح شده از طرف کابات ـ زین، کل اونا رو به دوازده کیفیت رسانیدند. این کیفیت¬ها عبارتند از: غیرقضاوتی، پذیرش، صبر، اعتماد، بازبودن، رهاسازی، آرومی و ملایمت، سخاوت، همدلی، سپاسگزاری و مهربانی عاشقانه.
بررسی تعاریف بالینی ذهن¬آگاهی روشن می¬سازه که در بیشتر تعاریف به عمل اومده، «باخبر شدن از لحظه حاضر » به عنوان یه مؤلفه گنجانیده شده. آگاهی به عنوان ناظر دائمی بر رویدادهای درونیه و ابزاریه که آدما از راه اون مشاهده می¬کنن (دیکمن ،1996). این مؤلفه دربردارنده آگاهی هشیارانه نسبت به محیط داخلی یا بیرونیه که بر تجربه لحظه حاضر تأکید داره تا رویدادهای گذشته یا آینده (روئمر و ارسیلو ،2003).
توجه، حالت دیگری از هشیاریه که با آگاهی ربط داره و با عنوان حساسیت زیاد شده نسبت به دامنه محدودی از تجربه تعریف می¬شه (کاسلین و روزنبرگ ،2001). توجه با تجربیات لحظه به لحظه دارای کیفیت بالا ربط داره مثلاً توجه افزایش¬یافته نسبت به تجربه حسی خوردن شکلات با اندازه بالاتر لذت در رابطه می¬باشه (لبل و دوبی ،2001). با این حال توجه افزایش¬یافته یه جنبه¬ی مبهم هم داره. سطوح بالای توجه به لحظه حاضر با سطوح بالای مشکل خلقی و استرس در رابطه بوده (براون و ریان ،2003). علاوه بر این در اسناد و مدارک پژوهشی رابطه مثبتی بین توجه افزایش-یافته به خود و حالات خلقی منفی و حتی مشکلات بالینی گزارش شده. مثلاً توجه زیاد به خود رو می¬توان با سطوح بالای افسردگی (اینگرام، لومری، کروئت و سیبر ،1987) اضطراب امتحان (کارور، پترسون، فالانس بی و شی یر ،1983؛ اسلاپیون و کارور ،1981)، اضطراب اجتماعی (هوپ و هیمبرگ ،1988) و مصرف الکل (هال ،1981؛ هال، لوینسون، یانگ و شر ،1983) در رابطه دونست.
هرچند ذهن¬آگاهی با عنوان «تنظیم توجه» توضیح شده (آستین ،1997)، ولی اصطلاح آگاهی در مورد ذهن¬آگاهی دقیق¬تره. توجه، حساسیت افزایش¬یافته نسبت به تجربه محدود می¬باشه؛ بدین معنا که تجربه بالاتر از آن یا مورد غفلت هستش یا دوری می¬شه.
آگاهی با ذهن¬آگاهی هم جهتی بیشتری داره، چون دربردارنده نظارت دائمی بر کلیه تجارب می¬باشه. علاوه بر باخبر شدن از لحظه حاضر، چگونگی آگاهی فرد هم ممکنه عواقبی واسه سلامتی داشته باشه. دومین مؤلفه ذهن¬آگاهی روشیه که باخبر شدن از تجربه الان رو هدایت می¬کنه: غیرقضاوتی، با نگاه پذیرش یا مهربانی نسبت به تجربه خود. هایس (1994)، پذیرش رو با عنوان «تجربه کامل رویدادها بدون هرگونه مقاومت همونجوری که هستن» تعریف می¬کنه، که در علاوه بر اون فرد نسبت به واقعیت زمان حال بدون اینکه در حالت باور یا نبود باور باشه باز کرده (روئمر و اسیلو،2003).
در طول حالت پذیرش، فرد از قضاوت، تعبیر و تفسیر کردن و یا گسترش ذهنی رویدادهای داخلی، دوری کرده و درصدد تغییر، دوری یا فرار از تجارب داخلی برنمی-آید(بیشاپ،2002).
دهاماکاکاسوتا (به نقل از هایس،2002) عقیده داره که پذیرش به عنوان مؤلفه¬ای از ذهن¬آگاهی طبق آیین بودایی قرار داره؛ چون بودا پایان¬دهی به رنج رو با عنوان «تسلیم¬شدگی، کناره¬جویی و نبود وابستگی» تعریف می¬کنه.
ً پذیرش بیشتر از همه در مورد تجارب منفی با پدیده¬های داخلی کاربرد داره (یعنی افکار، احساسات، خاطره¬ها و حالات جسمی). در همین رابطه تحقیق¬ها کاهش در استرس و افزایش در میل به نوآوری رو با وساطت پذیرش نشون می¬بدن (بوند و بروس،2000). هم اینکه کاهش در افسردگی فقط به دلیل پذیرش زیاد حاصل می¬شه و به دنبال اون یافته های بهتر درمان ترک سیگار با واسطه¬گری دوری روانشناختی حاصل می¬شه(گیفورد و همکاران،2004). پس هرچند از دست دادن پذیرش و تجارب خصوصی منفی با یکدیگر اتحاد دارن ولی دو سازه جدای از یکدیگر می¬باشن (بائر،2003).
با اینکه در خیلی از تعاریف به عمل اومده از ذهن¬آگاهی، عناصر آگاهی و پذیرش غیرقضاوتی، مشخص گردیده، تفاوت بین این دو در سطح کلی مورد تأکید قرار گرفته. بیشترً اینجور فرض می¬شه که آگاهی بر اساس زمان حال، حتماً موجب ایجاد پذیرش زیاد شده و برعکس افزایش پذیرش غیرقضاوتی به افزایش آگاهی می¬انجامد. با اینحال، تغییرات در یکی از این دو، تا چه اندازه باعث بروز تغییر در دیگری می¬شه موضوعی قابل بحث می¬باشه. علاوه بر اینکه نباید تصور کرد که این دو مؤلفه از پیوند ذاتی با هم برخوردار هستن. مثلاً لزومی نداره که سطوح بالای آگاهی با سطوح بالای پذیرش همراه باشه. تحقیق¬ها نشون دهنده این هستن که حمله وحشت¬زدگی با آگاهی افزایش¬یافته از سرنخ¬های جسمی داخلی رابطه داره ولی این آگاهی به شکل غیرقضاوتی قبول کرده نمی¬شه؛ بلکه برعکس فرد می¬تونه یه دیدگاه بسیار پذیرشگرانه رو در پیش بگیره بی¬اینکه حتماً از تجربه دائمی، آگاهی بالا داشته باشه (بائر،2003).
تحقیقات نشون داده که ذهن¬آگاهی با کم شدن نشانگان و افزایش سلامت روانی افراد دریافت ¬کننده درمان با آموزش ذهن¬آگاهی رابطه داره. ذهن¬آگاهی به معنی مواجه شدن با گیرنده داخلی در نظر گرفته شده. آگاهی پایدار و غیرقضاوتی نسبت به رویدادهای بد خصوصی در زمان حال (مثل افکار، احساسات منفی و حالات فیزیکی) می تونه به حساسیت¬زدایی برسه (بائر،2003؛ برسلین و همکاران،2002). اون وقت مشاهده دراز مدت رویدادهای بد خصوصی در طول زمان می¬تونن باعث کاهش دوری عاطفی از محرک داخلی شه که قبلاً تحمل نمی¬شده (کارداسیوتو، 2005).
سازوکار پیشنهاد شده دیگه واسه کارکرد ذهن¬آگاهی طبق رابطه اون با محرک داخلی قرار داره. تحقیق¬ها نشون می¬بدن که افراد بطور خودکار به آزمایش پیروز محرکات خارجی، بدون این دست اون دست کردن بعد از وقوعشان (یعنی 250 صدم ثانیه یا کمتر) بدون آگاهی یا قصد می¬پردازند. اینجوری افکار و احساسات به عنوان موضوعاتی خودکار یا غیرارادی محسوب می¬شوندکه به وسیله فرآیندهای بیرون از آگاهی کنترل می¬شه. به خاطر همین ممکنه که ذهن¬آگاهی با تغییردهی رابطه یا دیدگاه فرد نسبت به فرایندهای داخلی به افزایش سلامت روانی برسه. ذهن آگاهی می¬تونه موجب آموزش یه جواب شرطی (یعنی آگاهی بدون داوری در زمان حال) نسبت به سرنخ¬های تجارب منفی داخلی شه و باعث خاموشی جواب شرطی-شده¬ی دوری شه. جدا از سازوکارهای عملی، ذهن¬آگاهی دارای یافته های و نتیجه های مثبت فراوانیه که خیلی از اونا در اسناد و مدارک علمی موجود می¬باشه. مثلاً اینکه در افراد دریافت¬کننده روش درمانی بر اساس ذهن¬آگاهی، کاهش علائم اختلالی و بیمارگونه دیده شده. با در نظر گرفتن تحقیقات انجام شده به نظر می¬رسد ذهن¬آگاهی موجب قطع چرخه تجارب منفی داخلی مثل اضطراب مورد انتظار یه واقعه اتفاق¬نیفتاده در آینده یا نشخوارگری یه اتفاق در گذشته می¬شه (کارداسیوتو،2005).
تارت(1994)، بیان می¬داره، باورها به عنوان عادات فکری، احساسات و درک، روش¬ی مشاهده¬ی محیط خارجی رو تعیین می¬کنن. ذهن¬آگاهی، مشاهده¬ی باورها رو بدون پذیرش اونا به عنوان حقیقت ممکن می¬سازه. در نتیجه دامنه¬ی خیلی از جواب¬ها در دسترس قرار می¬گیرد و روش¬های عادت¬شده پاسخدهی با روش¬های آگاهانه پاسخدهی که غیرخودکار انتخاب می¬شن، جابجا می¬گردند (هایس،2003؛ برسلین و همکاران،2002). مثلاً ذهن-آگاهی می¬تونه به قطع عکس العمل¬های جنگ ـ فرار در موقعیت¬های اضطراب¬آور منجر شه و امکان پاسخدهی مؤثر رو بجای فرار یا وحشتزدگی جفت و جور سازه (میلر، فلچر و کابات ـ زین،1995) که این توانایی درگیر شدن تو یه مجموعه¬ی جور واجور از جواب¬های مقابله¬ای رو جفت و جور می¬سازه و توجه لازم واسه انجام وظایف رو ایجاد می¬کنه یا باعث افزایش احساس خودکارآمدی و کنترل ادراکی می¬شه (بائر،2003؛ برسلین و همکاران،2002).
هرچند هدف اصلی ذهن¬آگاهی، آرامسازی نیس اما مشاهده¬ی غیرقضاوتی رویدادهای منفی داخلی یا تحریک فیزیولوژیکی باعث بروز این حالت می شه. هم اینکه بورکووک (2002)، بیان می¬داره که ذهن¬آگاهی با دقیق شدن و فوکوس کردن بر پروسه ذاتی یه فعالیت و لذتی که پسایند تجربه¬ی اون فعالیته باعث کاهش خلق منفی به وجود اومده توسط شکست ذاتی در رسیدن به فرایندهای مورد انتظار می¬شه.
دیویسون، کابات ـ زین، شوماخر، روزنکرانز، مولر و سانترولی (2003)، گزارش کردن که مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی باعث فعال شدن ناحیه¬ای از مغز می¬شه که با احساسات مثبت و اثرات به درد بخور کارکرد ایمن¬سازی ربط داره. هم اینکه کارلسون، اسپکا، پاتل و گودی (2003)، گرفتار به سرطان سینه و پروستات، بعد از دریافت برنامه¬ی کاهش استرس ذهن¬آگاهی¬مدار رسیدن. به هر ترتیب آگاهی خالی از داوری در زمان حال، دارای یه جور ارزش سازگارانه تحولیه.

-رابطه ذهن آگاهی با مراقبه
اصطلاح «ذهن¬آگاهی» و «مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی» بیشترً به جای یکدیگر به کار می¬روند که بخشی از ابهامات به نبود وجود تعریف عملیاتی از ذهن¬آگاهی برمی¬شه¬، چون بعضی اون رو به عنوان یه روش یا فوت وفن و بعضی به عنوان یه مراحل تعریف می¬کنن. مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی اشاره به ساتیپاتاناویپاسانا ، مراقبه آگاهی مراقبه بینشی داره که از ریشه¬های مشابهی تو ذهن¬آگاهی مربوط به بودیسم ماهایانا دارن. با اینحال، ذهن¬آگاهی جدا از مراقبه ذهن¬آگاهی می¬باشه؛ چون مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی، روش¬ایه که بر مشاهده¬ی جداگونه لحظه حاضر در مورد موضوعاتی که همیشهً تغییر می¬کنن تأکید داره. مراقبه¬ی ذهن-آگاهی شامل ایجاد خود¬مشاهده¬گری می¬شه که زمان خاصی رو به تمرین منظم ذهن-آگاهی اختصاص می¬بده (رابینز ،2002). در طول مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی، فرد به تنفس و حالات بدنی خود توجه کرده و نسبت به کلیه¬ی رویدادها، نگاه پذیرشی در پیش گرفتن می¬کنه (برسلین، زاک و مک¬ماین،2002).
پس مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی، روش یا تکنیکیه که می¬تونه باعث افزایش حالت روانشناختی موسوم به «ذهن¬آگاهی» شه. ذهن¬آگاهی هم به دلیل دیدگاه خاصی که نسبت به وجود توجه و انحراف حواس داره با رویکردهای مراقبه¬ای تمرکزمحور (مثل مراقبه فراتجربی، مراقبه آرامسازی، راج یوگی ، مراقبه ساماتا ) هم جهته، با اینکه رویکردهای تمرکزمحور در بودیسم تراوادا ریشه دارن (کارداسیوتو،2005).
آدمایی که در مراقبه¬ی تمرکزمحور درگیر می¬شن، توجه خود رو به یه محرک واحد متمرکز می¬دارن و اگر انحرافی در توجه¬شون اتفاق بیفته دوباره اون رو بر محرک مربوطه متمرکز می¬سازند. این رویکردها، تمرین¬های «اجباری» نامیده شده¬ان. برعکس در تمرین ذهن¬آگاهی، فرد به دامنه ای از محرکات خارجی یا داخلی توجه کرده و از اونا آگاهی حاصل می¬کنه (بائر،2003) و نسبت به انحراف حواسی که پیش می¬آید نگاه پذیرشگرانه در پیش گرفتن می¬کنه (برسلین و همکاران،2002).
دلایلی مربوط به متفاوت بودن فرایندهای تمرکزمحور و ذهن¬آگاهی¬محور موجود می¬باشه؛ مثلاً کسائی که به تمرین ذهن¬آگاهی می¬پردازند از دید توانایی توجه کردن در زمان حضور محرک غیرشرطی بهتر عمل می¬کنن. پس در حالیکه مراقبه تمرکزمحور بر کنترل کانون توجه تأکید داره، راه و روش ذهن¬آگاهی درصدد ارتقا دامنه آگاهیه.

– سازه های مربوط به ذهن آگاهی
همونجوری که ذکر شد، اصطلاحات «ذهن¬آگاهی» و «مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی» بیشترً به جای یکدیگر به کار برده می¬شن. علاوه براین، بعضی سازه ها با ذهن آگاهی در رابطه می¬باشه. این سازه¬ها به دو بحث کلی تقسیم می¬شن: «روش¬های پردازشگری ذهنی » و« هشیاری رفلکسی(بازتابی) » (یعنی نوع و اندازه علم در مورد خود) (بیومیستر ،1999).

– روش های پردازشگری ذهنی
ذهن¬باخبر شدن از بقیه اشکال پردازشگری ذهنی به ویژه آگاهی، توجه، شناخت و فرایندهای فراشناختی جدا شده. آگاهی، به عنوان یکی از مؤلفه های هشیاری با عنوان نظارت دائمی بر رویدادهای داخلی و محیط خارجی تعریف شده(براون و ریان،2003).
توجه به عنوان مؤلفه¬ی دیگه هشیاری، مراحل ایجاد حساسیت افزایش¬یافته نسبت به دامنه¬ی محدود تجربه گفته می¬شه. شناخت، یه جور از فرایندهای ذهنی، تجارب یا حالات روانیه که فرد می¬تونه از اونا آگاهی حاصل کنه (تونیتو ،2002).
در رابطه با ذهن¬آگاهی، آیین بودا بین شناخت ادراکی و شناخت مفهومی فرق قائل شده. منظور از شناخت ادراکی اندازه حضور آگاهی نسبت به اتفاقات داخل و بیرون بدنه و شناخت مفهومی عبارت از تجارب درونیه که با شناخت ادراکی روی داده و می¬تونه به شکل توصیفی (مثل اون یه صداست)، تحلیلی (مثل اون یه صدای بلنده) یا قضاوتی (مثل اون یه صدای رو مخه) باشه. شناخت مفهومی از بیشترین رابطه با فرایندهای فراشناختی برخوردار می¬باشه. با اینکه آگاهی، توجه و شناخت به روشی تعریف شده¬ان ولی تفاوت بین فرایندهای فراشناختی به این روشنی تعریف نشده.
فراشناخت به راههای مختلفی تعریف شده؛ مثل «باورها و نگاه¬های مربوط به شناخت» ، شناخت در مورد شناخت؛ فرایندی فعال و عمیق که معطوف به فعالیت شناختیه و فعالیت شناختی که در اون بقیه فعالیت¬های شناختی، هدف تفکر قرار می¬گیرند (یعنی تفکر در مورد تفکر). بین علم و بینش فراشناخت فرق هست. علم فراشناخت به معنی علم واقعیه که در اون محتوای افکار، همیشه نشون دهنده واقعیات دنیای بیرون نیس؛ درصورتی که بینش فراشناخت عبارت از تجربه واقعی افکار ( به عنوان پدیده¬های ذهنی) در لحظه اتفاق می¬باشه (تیزدیل،1999؛ تیزدیل و همکاران،2002).
آگاهی فراشناختی به عنوان یه جور از بینش فراشناختی به تجربه¬ی افکار به عنوان وقایع ذهنی، جنبه¬هایی از خود یا انعکاسات مستقیمی از واقعیت می¬پردازه. علاوه بر این باور فراشناختی تاحد زیادی به باور فرد مربوطه. چیزی که تعریف عملیاتی این روش¬های جور واجور پردازشگری ذهنی رو مشکلتر می¬سازه، اینه که این اصطلاحات بیشترً هم معنی با هم به کار می¬روند. مثلاً تیزدیل و همکارانش(2002)، می¬نویسند: بینش فراشناختی(آگاهی) رو با عنوان تجربه کردن افکار در لحظه وقوعشان درنظر می¬گیرند. به کار گیری کردن از هر دو اصطلاح علم و بینش فراشناختی، فرق بین این دو رو کمرنگ کرده. علاوه بر این از تعریف یه روش پردازشگری واسه تعریف اشکال دیگه هم به کار گیری می¬شه؛ مثلاً در حالیکه آگاهی قبل از این به عنوان نظارت دائم محیط¬های داخلی و خارجی تعریف شده، این اصطلاح در ادبیات علمی ذهن¬آگاهی به عنوان توانایی ذهنی آدم واسه تمیزدهی شناخت (مثلاً افکار و احساسات) از تشخیص ( مثلاً دونستن اینکه فرد در حال احساس کردن یا تفکر کردن) تعریف شده (تونیتو،2002). تعریف گذشته از شباهت خیلی زیادی با تعریف علم فراشناختی و بینش فراشناختی برخورداره. تعاریف بعضی از این اصطلاحات هم تو یه زمینه¬ی خاص می¬باشه. تعریف گذشته از شباهت خیلی زیادی با تعریف علم فراشناختی و بینش فراشناختی برخورداره. تعاریف بعضی از این اصطلاحات هم تو یه زمینه خاص می¬باشه مثلاً از فراشناخت در مورد آسیب¬شناسی روانی با عنوان «باخبر شدن از شناخت در افسردگی» یاد شده. به نظر می¬رسد که پردازشگری فراشناختی با ذهن¬آگاهی رابطه داشته باشه. به خاطر این که بیشاپ(2002)، ذهن¬آگاهی رو با عنوان یه نوع توانایی فراشناختی که در اون فرد از توان مشاهده فرایندهای ذهنی خود برخوردار می¬شه، تعریف می¬کنه. پس ذهن¬آگاهی ترکیبی از توجه در زمان حال و پذیرش تجارب درونیه تا فقطً توانایی مشاهده فرایندهای ذهنی.

– اشکال هشیاری رفلکسی
سیندر (1974)،در مورد خودنظارتی یا مشاهده خود و خودکنترلی هدایت¬شونده به انجام مطالعاتی اقدام کرد و به تشریح اهداف بالقوه خودنظارتی پرداخت. اون این اهداف رو به این توضیح خلاصه کرد:
– رابطه دقیق با حالات عاطفی خود
– بیان یه حالت عاطفی که ممکنه با حالت عاطفی تجربه شده برابر نباشه
– پوشانیدن یه حالت عاطفی ناجور و نبود پاسخگویی به یه حالت عاطفی ناجور
از فرایندهای خودنظارتی در مداخلات شناختی ـ رفتاری هم به کار گیری می¬شه؛ مثلاً «ثبت تغذیه روزانه در درمان پرخوری عصبی» (آگراس و اپل ،1997)، ثبت نگرانی¬ها در درمان اضطراب منتشر (کراسکه، بارلو و الیری ،1992) و تغییر در زیادی یه رفتار هدف که نتیجه مراحل خودنظارتیه (کارداسیوتو،2005).
نظریه خودآگاهی با پل زدن به سازه خودنظارتی سیندر(1974) تمایزی رو بین دو معنی قائل شده:
الف- توجه زیاد به خود، ب- توجه زیاد به محیط (فینگشتاین ،1997).
سه سازه از نظریه خود ـ آگاهی جدا شده:
1) خود ـ آگاهی
2) خود ـ هشیاری
3) توجه زیاد به خود
سازه خود ـ آگاهی به عنوان حالتی روانشناختی تعریف شده که در اون توجه زیاد به خود، در نتیجه متغیرهای موقعیتی گذرا، طولانی یا هردو روی می¬بده. بین خودآگاهی فردی، یعنی باخبر شدن از خود از دیدگاه فردی و خودآگاهی عمومی یعنی باخبر شدن از خود از دیدگاه و چشم انداز خیالی بقیه هم فرق هست. برخلاف خودآگاهی که یه حالت روانیه، خودهشیاری به عنوان تمایل دائم افراد واسه جهت¬دهی توجه به طرف داخل یا بیرون تعریف شده (فجفار و هویل ،2000).
فینگشتاین(1997)، خاطر نشون می¬کنه که خودهشیاری زیاد شده با آگاهی زیاد شده از افکار و احساسات، تجربه حالات بدنی و عکس العمل عاطفی نسبت به رویدادهای شخصی رابطه داره، با اینحال یکی از انتقاداتی که به این محقق می¬شه اینه که خودهشیاری فردی از دو عامل تشکیل شده: خودتعمقی و باخبر شدن از حالات داخلی. تحقیقات نشون داده¬ان که خودتعمقی از اتحاد مثبتی با اندازه احساسات منفی و روان نژندی برخورداره درحالیکه باخبر شدن از حالات داخلی از اینجور رابطه ای برخوردار نبوده یا اصلاً رابطه¬ای نداره (تراپنل و کمپل ،1999).
سومین سازه¬ی جدا شده از خودآگاهی، توجه زیاد به خوده که اینگرام، لومری، کروئت و سیبر (1987) اون رو به عنوان آگاهی حاصل از اطلاعات تولید شده¬ی داخلی تعریف می¬کنه. سازه¬ای که به توجه زیاد به خود، مربوطه، جذب می¬باشه. تلگن و اتکینسون (1974)، در بررسی روابط تلقین پذیری هیپنوتیزمی، جذب رو با عنوان تعهد دسترسی کامل به منابع ادراکی، حرکتی، تخیلی و فکری موجود نسبت به یه الگوی کامل موضوع توجه تعریف کرده¬ان. اونا گفته¬ان که توجه کامل با معنی پررنگی از واقعیت نسبت به یه موضوع کانون، کاهش انحراف حواس به وسیله محرکهای خارجی و یه حس اصلاح¬شده واقعی و معنی خود رابطه داره. خودجذبی شامل توجه افراطی، همیشگی و خشک نسبت به اطلاعات داخلی می¬باشه (کارداسیوتو،2005).
خودمشاهده¬گری به عنوان «تفکر هشیارانه» و تعبیر و تفسیر جریان منطقی حواس و احساسات و افکار تعریف شده. خودمشاهده¬گری باعث کاهش شدت افکار وسواسی و الگوهای جواب خودکار و کمک به تفکر بازتر و وسیعتر می¬شه(هورویتز ،2002).
خودتنظیمی، سازه¬ی دیگه ایه که با چگونگی پردازش اطلاعات درباره خود رابطه داره و از راه این سازه س که سیستم واسه رسیدن به اهداف خاص، خود رو تنظیم می¬کنه. خودتنظیمی یه معنی مهندسیه که واسه ارگانیسم¬های زنده به کار گیری شده و از جواب خودکار تا خودتنظیمی آگاهانه جلو رفته. طبق حلقه¬های بازخورد که به دو نوع مثبت و منفی تقسیم می¬شن و هم اینکه در بین خودتنظیمی توجه آگاهانه ، آوردن چیزی به آگاهی هشیارانه باعث تقویت بازخورد و اون به نوبه خود موجب خود ـ تنظیمی بعدی می¬شه(شاپیرو و شوارتز،2000). حلقه¬های بازخورد منفی باعث تعادل زیستی می¬شه، در حالیکه حلقه¬های بازخورد مثبت به تغییر رشد و تغییر منجر می¬شه. شاپیرو و شوارتز(1999)، روش¬هایی رو واسه افزایش خودتنظیمی به کار می¬برند : مراقبه، بازخورد زیستی، تخیل هدایت¬شونده، آرامسازی پیشرونده عضلانی و ورزش.
پس خودتنظیمی، فرایندیه که از راه اون سیستم، ثبات کارکردی خود رو حفظ می¬کنه و امکان انعطاف¬پذیری در موقعیت¬های جدید رو جفت و جور می¬بیاره.
شاپیرو و شوارتز(1999) اقرار می¬دارن که هدف از آموزش خودتنظیمی، کاهش مریضی و افزایش سلامتی از راه واداشتن آدما به توجه کردن به خوده. دسی و ریان (1980)، مشابه با معنی خودتنظیمی، نظریه جدیدی با عنوان خود ـ مختاری رو ایجاد کردن. این نظریه بیان می¬داره که رفتارها طبق انگیزه¬های آگاهانه انتخاب می-شن. برطبق این نظریه افراد عواقبی رو انتخاب می¬کنن که با در نظر گرفتن منابع موجود تو یه موقعیت، آگاهانه ترین انگیزه هاشون رو برآورده می¬کنه. اختیار برخلاف رفتار خودکارعاری از آگاهی ، برابر با رفتار ذهن¬آگاهانه س، چون که شامل¬ی جریان آگاهانه رفتارها در جهت نیازها، ارزشها و علایق می¬باشه.
بخش بزرگی از ادبیات علمی مربوط به ذهن¬آگاهی، آگاهی و توجه خود بر هشیاری رفلکسی می¬باشه که به بررسی نوع و اندازه علم فرد نسبت به خود اختصاص داره. با اینحال ذهن¬باخبر شدن از جهات زیاد با هوشیاری رفلکسی فرق داره. با اینکه ذهن¬آگاهی دربردارنده¬ی توجه زیاد به خوده ولی هدف از این توجه، ایجاد چشم¬اندازی از رویدادهای ذهنیه که به فرد اجازه می¬بده به مشاهده¬ی رویدادهای ذهنی خود بپردازد، به جای اینکه این رویدادها رو جزئی از خود بدونه. این همون مبنای نظریه که شوارتز در کتاب خود با عنوان قفل ذهن در مرحله اول ( برچسب¬زنی دوباره) درمان بیماران وسواسی به اون اشاره می¬کنه (کارداسیوتو،2005).
بعضی سازه¬های هشیاری رفلکسی (مثل خودنظارتی، خودهشیاری و خودآگاهی ) با آزمایش یا نگرانی در مورد خود سروکار دارن. در صورتیکه ذهن¬آگاهی معطوف به خود، برابر تعاریف به عمل اومده از آن، خالی از داوریه. از طرف دیگه افزایش هشیاری رفلکسی با نتیجه های منفی و کاهش سلامت روان رابطه نشون داده، درحالیکه ذهن¬آگاهی با سلامت روان و کاهش برآشفتگی رابطه داشته و پیش¬بینی¬کننده اون بوده (براون و ریان،2003).

– رابطه بین ذهن¬آگاهی، شناخت ضمنی و رو
اصطلاح «پردازش شناخت ضمنی» شامل فرایندهای شناختی ضمنی و دیگه فرایندهای خودکاریه که از پدیده¬های شناختی آشکارتری که شامل¬ی کارکردهای خاص هوشیاری هستن، جدا می¬شه. از فرق فرایندهای شناختی ضمنی و رو تحت عناوین ناآگاه ـ آگاه، ناهشیار ـ هشیار، شهودی ـ تحلیلی، مستقیم ـ غیرمستقیم، روش هایی ـ بیانی ، خودکار و کنترل¬شده نام برده شده (گرینوالد و باناجی ،1995).
خصیصه اصلی شناخت ضمنی اینه که اثرات تجارب قبلی حتی اگه به یاد نیایند یا فرد به اونها آگاه نباشه بر پاسخهای ایشون اثر می¬گذارن. علاوه براین، برخلاف شناخت هشیارانه یا رو، شناخت ضمنی رو نمی¬توان از راه خودگزارشی یا داخل¬نگری مورد امتحان و اندازه¬گیری قرار داد. پالفی و واگنر (2004) بیان می¬دارن حجم بزرگی از تحقیقات و تحقیق¬ها نشون می¬بده که فرایندهای شناختی ضمنی می¬تونه حتی وقتی که شخصص از اثر اونا ناآگاهه و یا بطور آگاهانه درصدد به کار گیری این اطلاعات می¬باشه، بر رفتار ایشون مؤثر هستش یا باعث بروز احساسات منفی می¬گردند.
در بخش¬ی روانشناسی بالینی یکی از اهداف کلیدی درمان شناختی، کمک به بیماران در شناسایی افکار خودکار منفی خود و هم جایگزینی اونا با افکارآگاهانه و شکستن چرخه شناختی ـ بین¬فردی بدکارکرد می¬باشه. پس بیماران از راه یه راه و روش روان ـ آموزشی، با نظارت بر افکار و به رقابت کشیدن تفکرات ناسازگارانه¬شون از الگوهای فکری بدکارکرد، خودآگاهی حاصل کرده و پیوند خودکار بین سرنخها و جواب¬ها رو منقطع می¬کنن. هدف از شناخت¬درمانی، اثر گذاشتن بر شناخت¬های ضمنی از راه کار بر شناختهای رو و تغییر رفتار می¬باشه. البته اینکه چقدر واقعاً می¬توان بر شناختهای ضمنی اثر نهاد، هنوز مشخص نیس. هرچند تحقیق¬ها رابطه بین ذهن¬آگاهی و شناخت ضمنی رو بررسی نکرده¬ان ولی می¬توان اینطور استدلال کرد که مقصود ذهن¬آگاهی، هدف قرار دادن مستقیم فرایندهای شناختی ضمنی نمی¬باشه بلکه هدف، تمرین ذهن¬آگاهی جهت جدا کردن شناخت رو با احساسات منفیه تا فرد بتونه به شکل¬ای بکنه که با اهدافش همخوانی و هم جهتی بیشتری داشته باشه. با این حال برخلاف درمانهای شناختی و شناختی ـ رفتاری سنتی که هدفشون تغییردهی شناخت آشکاره، هدف روشهای ذهن¬آگاهی بطور ساده مشاهده پدیده¬های هشیاری با یه موضع پذیرشگرانه می¬باشه. علاوه بر این ذهن-آگاهی افزایش¬یابنده در خدمت تغییر رفتاره و می¬تونه به تغییر فرایندهای شناختی رو منجر شه.

– مبانی نظری صبر
سنت الهی بر آزمایش آدم در میدون¬ی زندگی زمینی قرار گرفته و این آزمونها بطور دائمی و پشت سر هم به گونه¬هایی متفاوت در راه آدم قرار می¬گیرد. در میدون این آزمایش طبق منطق دین می¬توان آدمای شکیبا رو پیروز دونست؛ چون که تونسته¬ان آستانه تحمل خود رو در برابر مشکلات بالا برند و یکی از مصادیق “فی المکاره صبوراً” نهج¬البلاغه باشن. از طرف دیگه بیتابی در برابر اینطور آزمونها موجب توقف اونا و برطرف کردن بلاها نمیشه؛ بلکه نمایانگر سستی باور فرد ناشکیبا نسبت به اصل زندگی و عاقبت اینه. بر همین پایه امیرالمؤمنین(ع) می¬فرماید “اگر در برابر مقدرات سخت صبر ورزی، پاداش پیدا می کنی و چناچه بیتابی پیشه سازی بازم در میونه گرداب مقدرات بد درهم¬پیچیده میشی.”(کلینی،1363). هم اینکه می¬فرماید:”کسی که صبر اون رو نجات نده، بیتابی اون رو هلاکت می¬کنه”(شریف¬رضی،1387).
بررسی معنی، زمینه¬ها، آثار و ارزش¬های کاربردی صبر، طبق چیزی که از قرآن و روایات بزرگان دین قابل فهمیده، دیدگاه روشنتری از این صفت مهم که به دلیل اون می-توان به اهداف انتخاب و بلندمرتبه رسید به دست میده.

– معنی صبر
صبر در کلمه به معنی صبر و بردباری آمده. در کلمه نامه دهخدا برابر کلمه صبر اینجور آمده:”شکیبیدن، صبر کردن، پاییدن، خلاف جزع؛ تصبر، خدا”(دهخدا،1330) وصبور هم به معنی “صابر و شکیباست و اینکه جلدی نکنه در انتقام”(همون منبع). کلمه¬نامه¬های عربی، صبر رو “حبس و نگه¬داری”و”بازداشتن” هم دونسته¬ان.
صبر، واژه¬ایه عربی که در کلمه به معنی صبر و خودداریه. این کلمه، بیان-کننده¬ی حالتیه از پایداری و دوری از هرگونه عمل نادرست¬ای در مقابل سختی¬ها، فشارها، مشکلات، مصیبت¬ها و یه جور پایداری درونیه واسه کنترل عکس العمل¬های سریع عصبی(تمری،1389).
هم اینکه صبر به امساک در سختی معنا شده(صفورایی پاریزی،1389).
در اصطلاح علمای اخلاق، صبر یعنی ثبات و آرامش نفس در سختی¬ها، بلایا، مصایب و پایداری و مقاومت در برابر اونا، به گونه¬ای که از گشادگی خاطر و شادی و آرامشی که پیش از آن حوادث داشت بیرون نره وزبان خود رو از شکایت و اعضای خود رو از حرکات ناهنجار نگاه داره (صفورایی پاریزی،1389).
راغب (1362، به نقل از خوشحال دستجردی،1383) صبر رو به مجبور کردن خود به چیزی که عقل و دین اقتضا می¬کنه و بازداشتن خود از چیزی که عقل و دین نهی می¬کنه، معنا کرده.
ملااحمد نراقی(1376) در معراج سعادۀ اینجور می¬گوید: «مطلق صبر، یعنی مقاومت کردن نفس با هوا و هوس خود و ثبات قوه عاقله، که باعث دینه در مقابل قوه شهویه که باعث هوا و هوسه، چون پیوسته میون این دو جنگ و نزاع، قائم و حرب و جنگ، واقعه.»
صبر، یه حالت و ملکه¬ی نفسانی و درونیه که باعث می¬شه آدم در مواجه شدن با مشکلات و گرفتاری¬ها و اموری که مورد علاقه و پسندش نیس، جزع و بیتابی نکنه و هم اینکه شکایت پیش مخلوقات خدا نکنه (ایمانی،1388).
نیاز به یادآوریه که منظور از صبر در دیدگاه اسلام، تحمل عجزآمیز نیس (حسین-ثابت، 1387). واقعا برخلاف چیزی که مردم عادی می¬پندارند صبر به معنی به انتظار قضا و قدر الهی نشستن، بی¬حرکتی و تلاش نکردن نیس؛ بلکه بیشتر به معنی مقاومت و ایستادگی در برابر هر اون چیزیه که بر آدم از بلایا و مصایب بد آید. افراد صبور کسائی نیستن که در برابر ظلم ظالم، فزون¬طلبی و تلخی و ناگواری مصیبت¬ها تسلیم شن، بلکه کسائی هستن که توان تحمل سختی¬ها و مشکلات رو دارن، بر خود مسلط هستن و از تعادل بیرون نمی¬شن. اینان هنگام بروز یه مشکل، خوب می¬اندیشند و به¬موقع و به¬اندازه اقدام می-کنن. پس نه صبر به معنی سکون و سکوته و نه هر سکون و سکوتی نشونه بردباریه (همون منبع ).
در بقیه منابع اسلامی هم به معنی صبر اشاره شده. امام محمد غزالی(1351) در کتاب زنده علوم دین می¬گوید: «صبر یعنی پایداری و ثبات لشگری در برابر لشگری دیگه که به دلیل اختلاف بین خواسته¬ها و تمایلاتشان با یکدیگر به درگیری و جنگ پرداخته-ان. یعنی صبر پایداری انگیزه دین در برابر انگیزه شهوته، اگر انگیزه دینی در آدم ثابت و راسخ شه و بر انگیزه شهوت غلبه کنه وبطور دائمی با خواسته¬های شهوانی جنگ کنه؛ اینجور انسانی در گروه صابرین خدا رو کمک می¬بده».
حضرت علی (ع) در توضیح چگونگی صبر، چار وجه و دلیل واسه اون برمی¬شمرد: «صبر چار شعبه داره: شوق، ترس، زهد و انتظار. هرکی شوق بهشت داشته باشه، از هوا و هوس دست می¬کشد و هرکی از آتیش بترسد، از حرام¬ها خود رو نگه می¬داره و هرکی به دنیا بی-توجه باشه، گرفتاری¬ها رو به چیزی نگیرد و هرکه منتظر مرگ باشه، در کارای نه بکوشد» (شریف رضی،1387).
صبر دارای دو جنبه¬ی سلبی و ایجابیه. جنبه¬ی سلبی یا بازدارنده¬ی صبر، شامل معنی کنترل و مهاره که از به هدر رفتن انرژی¬های روانی فرد جلوگیری می¬کنه. جنبه-ی ایجابی هدایت¬گرانه صبر، شامل معنی جهت دادن و تقویت جنبه¬های همگراست که باعث اهتمام در کار واحدی می¬شه (حسین ثابت،1387).
غباری بناب(1379) هم با در نظر گرفتن گستردگی و کاربرد صبر در روان آدمی این تعریف رو پیشنهاد می¬کنه: « صبر یکی از راه ¬های خودتنظیمیه که موجب میونه روی روان آدمی می¬شه. منظور از خودتنظیمی قدرت به کار گیری راهبردهاییه که در مقابل محرک¬های داخلی (ازقبیل افکار و حالاتی مثل غضب و خشم) و یا محرکهای محیطی(مثل رویارویی با حوادث بد، شکست¬ها یا خوشی¬های افراطی) آدم رو از عدول از تعادل بازمی¬داره.»
نکته¬ی مهم در مورد صبر اینکه می¬توان صبر رو چیزی آموختنی دونست. در قرآن کریم و روایات معصومین واسه صبر، یافته های و آثاری مثل سلامت جسمی، پیروزی در دنیا، تبدیل مشکلات به لطف خدا، استجابت دعا و وارد شدن به بهشت بیان شده (ایزدی طامه،1387). همین آثار می¬تونن به عنوان تقویت¬کننده عمل کنن و باعث ایجاد صبر و تحمل در آدم و افزایش احتمال بروز اون در رفتارای ایشون گردند. اگه آدم در پیشامدهای بد صبر کنه و از رفتارای بد مثل بیتابی بپرهیزد و مقاومت نشون بده، رفته¬رفته اون به سختی عادت می¬کنه و تحمل اون در برابر سختی¬ها افزایش می¬یابد (غباری بناب،1379). این به روشنی معنی صبر رو از قالب یه صفت انتسابی شخصیتی بیرون می¬کنه و امکان آموزش اون رو به عنوان یه مهارت زندگی اجتماعی از راه اصول حاکم بر نظریه یادگیری مطرح می¬کنه.
– شکل های جور واجور صبر
واسه صبر، انواعی گفته شده که اینجا مهم¬ترین اونا رو ذکر می¬کنیم. پیامبر گرامی اسلام در روایتی درباره صبر می¬فرمایند: صبر بر سه قسمه: صبر در مصیبت، صبر بر طاعت و صبر از گناه ( کلینی،1363).
صبر بر مصیبت: یعنی پایداری در برابر حوادث تلخ و بد و نبود برخورد واکنشی و ترک بیتابی. این نوع صبر، حفظ خود و ایستادگی و شکست دادن مشکلات بیرونیه که از راه مقاومت در برابر مشکلات و ادامه در مقابله با اون به دست می¬آید. درغیر اینصورت، آدم در برخورد با سختی¬ها دچار استرس، ناامیدی، بی¬فرقی و کاهش عزت¬نفس می¬شه؛ چون اگه آدم به طرف تقدیرگرایی پیش بره و خود رو در حل مشکلات، مؤثر ندونه، دست از تلاش برمی¬داره. آدم در صورتی می¬تونه در برابر سختی¬ها مقاومت کنه که نگاه خود به سختی¬ها رو عوض کنه و سختی رو برابر بدی ندونه، بلکه شکست رو مقدمه¬ی پیروزی خود در نظر بگیره. سختی¬ها اگه با صبر توأم باشه، نردبون ترقیه و موجب پختگی آدم می-شه. سختی¬ها و دشواریها و مشکلات زندگی، جزء دوری¬ناپذیر زندگی و از سنتهای پروردگار می¬باشه؛ چراکه خدا متعال می¬فرماید:« و شک نداشته باشینً همتون رو با چیزی از ترس و گرسنگی، زیان مالی و جانی و آفات زراعت آزمایش می¬کنیم و صابران رو بشارت و مژده بده » (بقره، 155).
منظور از بلاء، بلاهای عمومیه که دلها رو به وحشت می¬اندازد، شکم¬ها رو گرسنه می-سازه، دارایی¬ها رو بر باد می¬بده و جانها رو به خطر مرگ می¬افکند، اجناس رو آفت می¬زند. با اینحال خدا می¬فرماید: «بشی¬ء من . . .» یعنی «کمی از»، انگار اشاره به اینه که اگه بلا بیشتر و بزرگتر باشه، تاب و توان تحمل اون رو دارید. پس این از آخر لطف و رحمت خداونده که به شما تخفیف داده و بیشتر از این شما رو به زحمت و سختی نمی¬اندازد. خدا می¬خواهد با این تأکیدها، ضرورت صبر رو بگه( حسین ثابت،1387).

آرامش

صبر بر طاعت: یعنی صبر در برابر مشکلاتی که در راه طاعت هست. یعنی اراده و مجبور کردن خود به شکست دادن مشکلات داخلی مثل تنبلی، بی¬حوصلگی و در مقابل، ایجاد تمایل و لذت.
صبر بر معصیت: یعنی ایستادگی در برابر انگیزه¬های قوی و محرک گناه. گناه، عمل بیرون از عرف، شرع و هنجاره. وقتی که فرد میل به انجام کاری بیرون از عرف یا شرع پیدا می¬کنه و از طرف دیگه، جلوگیری به کمترین حد ممکن می¬رسد، یعنی نمی¬تونه ارضاء رو به تأخیر بندازه، مرتکب گناه می¬شه. فرد پس از انجام گناه، احساس گناه و پشیمانی می¬کنه؛ یعنی خود رو متهم و سرزنش می¬کنه و آزمایش منفی نسبت به خود داره. پس صبر در برابر گناه، به¬معنی جنگ با تمایلاتیه که موجب ویرانی آدم و مانع رشد و در نتیجه باعث تأخیر انداختن اونا و هدایت اون تمایلات می¬شه (حسین ثابت،1387).
طبق یه تقسیم¬بندی دیگه صبر بر سه نوعه:
1- صبر مردم عادی و توده مردم: این صبر یعنی خودمون¬داری از روی خودنمایی به قوت نفس و اعلام ثبات و پایداری در آسیب¬ها و حوادث بد.
2- صبر زهٌاد و عبٌاد و اهل تقوا و ارباب قلم از جهت توقع ثواب آخرت.
3- صبر عارفان: صبر اونا واسه اینه که پاره¬ای از اونا رو در بین مردم از اختیار خاصی برخوردار ساخته و اونا رو در کنار مردم از رهگذر ابتلائات، ویژگی بخشیده و در نتیجه مشمول نظر و لطف والای پروردگار هستن. این نوع صبر شایدً به عنوان«رضا» پیوند داره و می¬توان اون رو رضا به قضای الهی نامید (شاهرودی،1389).

– رابطه صبر با مفاهیم مشابه
واسه روشن شدن معنی صبر، باید رابطه اون رو با مفاهیمی مثل «توضیح و سعه¬بالا»، «ایستادگی: پایداری»، «حلم: بردباری»، «کظم¬غیظ: کنترل خشم» و «عفت: کنترل شهوت» روشن کنیم. بعضی مفسّران و علمای اخلاق، صبر رو یه معنی وسیع در نظر گرفته و هر کدوم از مفاهیم و ملکات دیگه رو یه قسم و یه جور از صبر دونسته¬ان: « واسه صبر اقسامیه که هر کدوم به اسم خاص گفته می¬شه؛ مثلاً صبر از شهوات نفسانی، عفته، صبر بر کظم¬غیظ، حلمه، صبر از فضول عیش، زهده، صبر بر حفظ اسرار، کتمان سرّ است، صبر بر انجام تکالیف شرعی، طاعته، صبر در میدون جنگ شجاعته.»
اما می¬توان این رابطه رو به یه جور دیگه گفت که توضیح بالا و سعه بالا، «حالت روانی خاص» و صبر «عمل و مراحل نگه¬داری نفس واسه حالت» است، نه خود اون حالت. ولی پایداری هنگام مواجه شدن با مشکلات، کنترل خشم و شهوت، و تحمل فعالیت¬های سخت، نتیجه¬ی اون حالت روانی خاصه. به¬عبارت دیگه وقتی فردی به دلایل انگیزشی خاص، نفس خود رو در اون حالت نگهداشت و نگه داشت، پایداری، حلم و عفت در اون به وجود می¬آید (نوری،1387).

– صبر در عرفان اسلامی
عرفان اسلامی هم، با دلیل به قرآن و روایات، دلایلی زیاد از اهمیت صبر بیان می-کنه. در بینش عرفا صبر از مراحل مهم سیر و سلوکه و در راه تعالی سالک، نقشی سازنده داره.
به¬دلیل نقش اساسی و ریشه ای صبر در سیر و سلوک، بخش¬هایی از کتب مهم صوفیه به صبر اختصاص داره. در کتاب اسرارالتوحید آمده: « لایصِلَ المخلوقُ اِلی المخلوقِ جز باالسَیر الیهِ و لا یصِلُ المخلوقُ الٌا بالصٌبرِ علیه بِقَتلِ النفسِ و الهوی . . .»(محمدبن منور،1387).
و در تذکره¬الاولیا از قول ابوعلی جوزجانی آمده: «هرکه ملازمت کنه بر درگاه مولا، بعد از ملازمت چی بود جز در گشادن؟ و هر که صبر کنه به خدای، بعد از صبر چی بود جز دریافت به حق؟»(عطار نیشابوری،1351).
به دلیل نقش مهمی که صبر در سیر الی الله داره، صوفیه اون رو یکی از مقامات مهم عرفانی می¬دانند. در توضیح تعرف آمده:« و صبر مقامی بزرگ باشه و خدا مصطفی رو علیه¬السلام صبر فرمود و گفت: اصبرو ما صبرُکَ الٌا بالله» (مستملی بخاری،1365).
امام خمینی(ره)، وقتی که از مراتب صبر پیش عرفا و اهل سلوک و اولیا یاد می¬کنه، مراتبی واسه صبر ذکر می¬کنه: اولین مرتبه صبر فی الله که « ثبات در مجاهدهه و ترک مألوفات و مأنوسات بلکه ترک خویشتنه در راه محبوب » و در مرتبه بعد صبر مع اللهه و اون « راجبه اهل حضور و مشاهده جماله در وقت خروج از جلبات آدمی . . . و روشن شدن قلب به تجلیات سماء و صفات » و درجه بعدی از صبر عن الله یاد می¬کنه و اون « از درجات عشاق و مشتاقینه از اهل شهود و عیان . . . و این اشقّ مراتب صبر و مشکلترین مقاماته » و مرتبه بعد صبر باللهه که « از واسه اهل اطاعت و استقامته . . . و پس از تخلق به اخلاق¬الله واسه اونا رخ می¬بده» (امام خمینی،1361).
مولانا در مثنوی، اونقدر به نقش صبر در سیر و سلوک اهمیت می¬بده که عقیده داره پیامبر بر اثر صبر تونست به آسمانها عروج کنه و در عرش، حق رو ملاقات کنه.
سختی¬ها و مشکلات و دردها و رنج¬ها از دیدگاه عرفان و تصوف، سازنده و تکامل¬بخشه، چون صبر و ایستادگی در برابر اونا موجب می¬شه نیروها و استعدادهای پنهانو مخفی روح شکوفا شه و آدم رو به سرچشمه¬ی کمال و عظمت می¬رساند وبا خدا پیوند بده (خوشحال دستجردی،1383).
مولانا عقیده داره قرار گرفتن جسم در برابر شکل های جور واجور رنج¬ها و سختی¬ها با اینکه موجب ضعیف کردن جسم می¬شه، اما قوی شدن روح و باقی موندن و جاودانگی اون رو به دنبال داره.
در بینش مولانا، راه رسیدن به نجات و رستگاری از راه ریاضت و تحمل شکل های جور واجور رنج¬ها و سختی¬ها امکان¬پذیره و کسائی که اهل ریاضت نیستن و یا نمی¬تونن باشن بعضی وقتا خدا با فرستادن شکل های جور واجور بلا اونا رو ریاضت می¬بده تا وجودشون از آلودگی¬ها پاک و مطهر شه؛ بدین¬جهت باید در برابر اراده¬ی خدا تسلیم باشن و به¬خاطر لطف و محبتی که به اونا داشته اون رو شکر و سپاس گویند.

ور نمی¬تانی رضا ده ای عیار گر خدا رنجت بده بی¬اختیار
که بلای دوست تطهیر شماس علم اون بالای تدبیر شماس
(مثنوی،1372)
از شکل های جور واجور صبر که مولانا ذکر کرده صبر و ایستادگی در ذکر و صبر آدم کامل و اولیای الهی در برابر آزار جاهلانه. ایشون می¬گوید اولیای حق باید در برابر رنج¬ها و آزار جاهلان با عقلی که از طرف خدا به اونا داده شده و مربوط به عالم غیبه صبر کنن؛ چون صبر در برابر جاهلان، قلب و روح رو صفا می¬بده. بعد به صبر پیامبران بزرگ الهی در برابر معاندان اشاره می¬کنه. مثل آتیش نمرود که داخل و باطن ابراهیم رو صفا و درخشش داد و صبر طولانی نوح در برابر آزار قومش که روح اون رو صیقل داد (خوشحال دستجردی،1383).
نوع دیگه صبر در مقابل تمایل به سخن گفتنه. سکوت و صبر بر تمایل نفس به سخن گفتن و روی آوردن به گفتن خدا از راه¬های سیرالی¬اللهه. نوع دیگه صبر فقیره که موجب رسیدن به مقام فنا یعنی محو صفات انسانی و تجلی صفات الهی من جمله استغنا و بی¬احتیاجی از دنیا در وجود عارف می¬شه. مولانا عقیده داره تمایل به نفس و تمایلات نفسانی، کار آدمای کمال¬نایافته مثل کودکانه و پایداری و صبر در برابر اون، کار آدمای کامل و خردمنده که با اون کارای مهم انجام می¬بدن. هرکی در مقابل نفس، صبر کنه می¬تونه به آسمانها عروج کنه، اما تمایل¬های نفس روزبه¬روز موجب نابودی و سقوط آدما می¬شه (همون منبع).

– معنی صبر در قرآن
در قرآن زیاد بر صبر و اجر صابران تأکید شده و واژه¬ی صبر همراه مشتقات اون، 103 بار در 93 آیه و 45 سوره¬ی قرآن به¬کار رفته. پس می¬توان ادعا کرد معنی صبر به معنی فضیلتی اخلاقی و غیرقابل¬رد مورد توجه وتأکید قرآنه (تمری،1389).
در کلمه عربی، صبر به معنی «خود رو بازداشتن» و «دوری کردن» است؛ در آیه 28 سوره کهف، صبر به همین معنی آمده: «وَاصبِر نَفسَکَ مَعَ الذینَ یدعونَ رَبٌَهُم بِالغَداهِ وَ العَشِی یریدونَ وَجهَهُ وَ لا تَعًدُ عَیناکَ عَنًهُم تُریدُ زینۀَ الًحَیاۀِ الدٌُنیا وَ لا تُطِع مَن أَغًفَلنا قَلًبًهُ عَن ذِکرنا وَاتَّبَع هَواهُ وَ کانَ اَمرُهُ فُرُطا»
« و با کسائی که پروردگارشون رو صبح و شام می¬خونن و خوشحالی اون رو می¬خواهند صبر پیشه کن و دو دیده¬ات رو از اونا برمگیر که زیور زندگی دنیا رو بخای و ازآن کس که قلبش رو از یاد خود غافل ساختیم و از هوس خود پیروی کرده و کارش زیاده¬روش، اطاعت مکن.»
نقطه¬ی مقابل اون «جزع» یا «بیتابی» است که در آیه 21 سوره ابراهیم به اون برمی-خوریم:« وَ بَرَزوا لِلّهِ جَمیعاً فَقالَ الضُّعَفاءِ لِلَّذینَ استَکبِروا إِنا کُنّا لَکُم تَبَعاً فَهَل أَنتُم مُغنونَ عَنّا مِن عَذابِ اللهِ مِن شَیءٍ قالوا لَو هَدانا اللهُ لَهَدَیناکُم سَواءُ عَلَینا أَجَزِعنا أَم صَبَرنا مالَنا مِن مَحِیصٍ »
«و همه در برابر خدا ظاهر می¬شن. پس ناتوانان به گردنکشان می¬گویند: ما پیروان شما بودیم چیزی از عذاب خدا رو از ما دور می¬کنین؟ می¬گویند: اگه خدا ما رو هدایت کرده بود شک نداشته باشینً شما رو هدایت می¬کردیم. چه بیتابی کنیم چه صبر کنیم واسه ما یه جوره؛ ما رو راه گریزی نیس.»
صبر در قرآن یعنی اینکه آدم چیزی که رو براش ناخوشاینده واسه رسیدن به خوشحالی خدا بر خودمون صاف گردونه (قرضاوی،1360؛ به نقل از ).این معنا رو می¬توان از آیه 22 سوره رعد خوب دریافت: « وَالَذینَ صَبَروا ابتِغاءَ وَجهِ رَبِّهِم وَأَقاموا الصَلاهَ وَ أَنفَقوا مِمّا رَزَقناهُم سِرَّا وَ عَلانیهً وَ یدرؤنَ بِالحَسَنَهِ السَیئَهَ أُولئِکَ لَهُم عُقبی الدّار»
« وهم در طلب رضای خدا صبر پیش می¬گیرند و نماز به¬پامی¬دارن و از چیزی که نصیبشون کردیم به فقرا مخفی و رو انفاق می¬کنن و عوضش بدی¬های مردم خوبی می¬کنن؛ اینان هستن که عاقبت منزلگاه خوب پیدا کردن.»
مفسران صبر کردن در راه خدا رو که در این آیه در کنار بقیه ویژگی¬ها مطرح شده، از صفات مؤمنان حقیقی می¬دانند و این جمله رو دلیلی می¬دانند بر اینکه صبر و صبر و هرگونه عمل نه در صورتی ارزش داره که واسه رضایت خدا باشه و اگه انگیزه¬های دیگری مثل ریاکاری و جلب توجه مردم درکار باشه، بی¬ارزشه (مکارم شیرازی،1374).
نکته¬ی مهم اینه که این آیه به یه جور انگیزه مؤمن از صبر و صبر رو مطرح می¬کنه. از اونجا که عمل و حالتی نیازمند انگیزه¬ایه و این هدفه که انگیزه می¬آفریند، در قرآن بالاترین هدف مؤمن یعنی کسب رضایت خدا به عنوان انگیزه صبر معرفی می¬شه. اون طور که در آیه 7 سوره مدثر می¬فرماید:
«وَ لِرَبِّکَ فَالصبِر»
«واسه پروردگارت صبر کن»
در آیه 42 سوره نحل، با ارزشی این هدف (صبر) رو اینطور بیان می¬کنه:
«اَلَذینَ صَبَروا وَ علی رَبِّهِم یتَوَکَّلون»
«این اجر بزرگ در دنیا و عقبی به کسائی عطا می¬شه که در راه دین صبر کردن و بر خدای خود در کارا توکل کردن »
اهمیت صبر و بردبارى رو راست رو همین بس که اجر و پاداش هر چیزى در عالم محدود و طبق حسابه. فقط صبره که اجر و پاداش اون بدون حساب هستش. خدا با اشاره به پاداش صابران در آیه 10 سوره زمر، اجر اخروی و دنیوی رو به¬یه جور ایجادکننده¬ی انگیزه و اشتیاق واسه صبر قرار می¬بده:
«قُلْ یا عِبادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهٌ إِنَّما یوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِسابٍ »
« مطمئنا پاداش شکیبایان بدون حساب و بطور کامل داده می¬شه »
علامه طباطبایی در زیر این آیه می¬نوید: « صابران اجرشان داده نمی¬شه مگه دادنی بی-حساب. پس صابران برخلاف بقیه مردم، حسابشون رسیدگی نمی¬شه و اصلاً نامه¬ای از اعمالشون باز نمی¬شه و اجرشان همسنگ اعمالشون نیس (علامه طباطبایی، به نقل از امین¬الدوله، 1387).
هم اینکه در مورد چگونگی پاداش صابران در آخرت در آیه 96 سوره نحل به اونا وعده پاداشی بهتر از چیزی که عمل کرده¬ان می¬بده:
«ما عندکم ینفد و ما عند الله باق و لنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعملون»
«چیزی که پیش شماس تموم می شه و چیزی که پیش خداس پایداره، و شک نداشته باشین کسائی رو که صبر کردن به بهتر از چیزی که عمل میکردن، پاداش میدیم.»

– زمینه¬های صبر در قرآن
زمینه¬هایی که در قرآن واسه صبر و بردباری مطرح می¬شه از خودمون¬داری در برابر خواسته¬ها تا صبر در برابر ناجوری¬ها فرق داره. مثلا در سوره بقره، آیات 155، 156 و 157 درباره ایستادگی و پایداری در آزمایش¬های سخت سخن به میان می¬آید و صابران در برابر بلاها معرفی می¬شن:
«وَ لَنُبلَوَنَّکُم بِشَیءٍ مِنَ الخوفِ وَالجوعِ وَ نَقصٍ مِن جزَموالِ وَالأَنفُسِ وَالثَمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرین* اَلذینَ إِذا أَصابَتهُم مُصیبَهً قالوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا الیهِ راجِعون* اُولئِکَ علیهِم صَلَواتٌ مِن رَبِهم وَ رَحمَهٌ وَ اولئکَ هُمُ المُهتَدون»
« و البته شما رو به سختی¬ها چون ترس و گرسنگی و کمی اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم و بشارت و مژده آسایش از آن سختی¬ها، صابران راست. اونا که هروقت مصیبتی به اونا می¬رسد می¬گویند: ما از آن خدا هستیم و به طرف اون بازمی¬گردیم. اینا همونا هستن که رحمت خدا شامل حالشون شده و هدایت¬یافته¬گانند»
در تفسیر نمونه در زیر آیه 156 آمده: « توجه به این واقعیت که ما همه به طرف اون بازمی¬گردیم به ما اعلام می¬کنه که اینجا سرای جاودان نیس. نابودی نعمتها و کمبود مواهب و یا زیادی و وفور اونا همه زودگذره و همه اینا وسیله¬ایه واسه پیمودن راه تکامل. توجه به این اصل اساسی اثر عمیقی در ایجاد روح ایستادگی و صبر داره.»
از دیگر زمینه¬های مهم صبر، پایداری در فرمانبرداری خدا و در به¬جای¬آوردن طاعت و عبادت لایق اونه که واقعا راهی پر از سختی و سختیه.
سوره مریم، آیه 65:
«رَبُّ السَّماواتِ وَ جزْ َرْضِ وَ ما بَیْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیّاً »
« تنها اونه آفریننده آسمانها و زمین و هرچه بین اوناس. پس باید همون خدای یکتا رو پرستش کنی و البته در راه بندگی اون صبر و تحمل کن که اگه اون رو به خدایی نپرستی دیگری رو مثل اون به نام خدایی لایق پرستش پیدا می کنی؟ هیچوقت بخای یافت »

سوره طه، آیه 132:
« وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَهُ لِلتَّقْوَى»
«و کسان خود رو به نماز فرمون ده و خود بر اون شکیبا باش ما ازت جویاى روزى نیستیم ما به تو روزى مى‏دهیم و فرجام [خوب] براى پرهیزگارىه »
در این دو آیه، خدا به جای واژه «اصبِر» از واژه «اصطَبِر» به کار گیری کرده که نشون دهنده اینه که صبر در این رابطه بسی سخت تره (قرضاوی،1360).
از موارد مهم صبر که در قرآن به اون اشاره می¬شه، پیشنهاد به صبر و استقامتی خاصِ پیامبره. در سوره احقاف، آیه 35 خدا علاوه بر اینکه به پیامبر اسلام (ص) درس ایستادگی می¬بده، می¬فرماید:
« فَاصبرْ کَمَا صبرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسلِ وَ لا تَستَعْجِل لهَُّمْکَأَنهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَاُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلا ساعَهً مِّن نهَارِبَلَغٌفَهَلْ یُهْلَک إِلا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ‏»
« ای پیامبر! صبر کن. اون طور که که پیامبران اولوالعزم صبر کردن و واسه (عتاب) اونا شتاب مکن. وقتی که وعده¬های (عذاب) رو که به اونا داده شده، ببینن (احساس می¬کنن که) گویی فقط ساعتی از یه روز (در دنیا) توقف داشته¬ان»
هرچند در این آیه شریفه، اختصاصاً صبر و صبر در درخواست عذاب واسه مخالفان و دشمنانه تا بر اونا حجت تموم شه، ولی دستور، یه دستور کلیه و دلیل روشنی بر فضیلت صبر به عنوان یه برنامه عمومی ، واسه همه پیامبران اولوالعزمه. اما در بخش¬های دیگه قرآن این تأکید واسه پیامبران اولوالعزم ورداشته می¬شه و هرچند مخاطب پیامبره، اما منظور از دعوت به صبر در موقعیت¬های ناخواستنی، به یه جور کردن راه به مسلمانانه. در سوره مزمل، آیه 10 خدا پیامبر رو به صبر در برابر آزار و اذیت مردم سفارش می¬کنه:
« وَاصبِر عَلی مایقولونَ وَاهجُرهُم هَجراً جَمیلاً »
« و بر طعن و یاوه¬گویی کافران و مکذبان، صبور و شکیبا باش و بطرزی نیکو از اونا دوری گزین»
همونطور که در آیه 127 سوره نحل می¬فرماید:
«وَاصبِر وَ ما صَبرُکَ اِلّا باللهِ وَ لا تَحزَن عَلیهِم وَ لا تَکُ فى ضَیقٍ مِمّاَمکُرونَ »
«صبر کن و صبر تو جز به توفیق خدا نیس و بر اونا اندوه مخور و از چیزی که نیرنگ می-کنن دل تنگ مدار »

مدارا با دشمنان، گذشت و جواب دادن بدی¬های بقیه با خوبی¬ هم صبریه که قرآن پیروانش رو به اون پیشنهاد می¬کنه:
فصلت، آیه 34 و 35:
«وَ لا تَسْتَوِى الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتى، هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذى بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَهٌ کَأَ نَّهُ وَلىٌّ حَمیمٌ * وَ ماُلَقّاها إِلاَّ الَّذینَ صَبَروا و ماُلَقّاها إِلاّ ذو حَظٍّ عَظیمٍ »
« هرگر خوبی و بدی در جهان برابر نیس، همیشه بدی خلق رو به بهترین عمل پاداش ده تا همون کس که گویی با تو بر سر دشمنیه، دوست و خود تو شه. به این مقام بلندپایه کسی نمی¬رسد جز اونا که مقام صبر و ثبات یافته¬ان و صاحب حظّ بزرگی شدن »

شوری، آیه 43:
« وَ لَمَن صَبَر وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِکَ لَمِن عَزمِ جزُمورِ»
« و هر کسی بر ظلم کسی صبر کنه و ببخشد، این عزم در امور الهیه »

سوره نحل، آیه126:
« وَ إِن عاقَبتُم فَعاقِبوا بِمِثلِ ما عوقِبتُم بِهِ وَ لَئِن صَبَرتُم لَهُوَ خَیرٌ لِلصّابِرین »
« و اگه کسی به شما مسلمونا عقوبت و ستمی رسونید شما باید به قدر اون در مقابل انتقام کشید و اگه صبور باشین (و از آن درگذرید) البته واسه صابران اجری بهتر هستش »

با اینحال در آیه 200 آل¬عمران، علاوه بر تأکید بر همون معنی صبر و گذشت، مراقبت ویژه درباره دشمن و دفاع و ایستادگی در صورت ضرورت به شکل زیبایی بیان می¬شه:
« یا أیها الَذینَ آمِنوا اصبِروا وَ صابِروا وَ رابِطوا وَ اتَّقواللهَ لَعَلَّکُم تُفلِحون »
« ای اهل ایمون در کار دین صبور باشین و یکدیگر رو به بردباری سفارش کنین و مراقب کار دشمن بوده و از خدا بترسید؛ باشه که پیروز و رستگار شید »
چیزی که در این آیه مطرح می¬شه، اول صبر و ایستادگی در برابر حوادث و مشکلات و بعد «مصابره» که به معنی صبر و ایستادگی دیگرونه، دستور اول ناظر به ایستادگی در برابر دشمنه، اینطوری که هرچقدر اونا بیشتر مقاومت کنن، مؤمنان باید بر مقاومت خودشون بیافزایند تا بر دشمن پیروز شن.

– صبر وسایر مفاهیم در قرآن
از دیگر مواردی که باید به اون اشاره کرد اینه که در قرآن، صبر با دیگه صفات مهم همراه شده. مثلا در آیه 60 سوره عنکبوت، صبر و توکل در کنار هم قرار می¬گیرند:
«اَلَذینَ صَبَروا وَ عَلی رَبِّهِم یتَوَکَّلون »
« به درستی که صبر کردن و بر پروردگارشون توکل کردن.» که نشونه ضرورت جفت و جور شدن صبر واسه تحمل سختی¬ها و سختی¬ها و هم اینکه توکل به خدا واسه شکست دادن رویدادهای پیش¬بینی¬نشده در راه رسیدن به هدفه.

صبر و جهاد هم در قرآن، کنار هم قرار می¬گیرند. جهاد که جون و مال و دارایی آدم رو در راه ایمون و باور فدا می¬کنه، مطمئناً لازمه صبر وشکیباییه.
سوره نحل، آیه 110:
« ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذینَ هاجَروا مِن بَعدِ ما فُتِنوا ثُمَّ جاهدوا وَ صَبَروا إِنَّ رَبَّکَ مِ بَعدِها لَغَفورٌ رَحیم »
« پروردگارت نسبت به کسائی که هجرت کردن و بعد جهاد کردن و صبر پیشه ساختن، شک نداشته باشینً آمرزنده و مهربانه »

و یا در آیه 142 سوره آل¬عمران:
« أم حَسِبتُم أن تَدخُلوا الجَنَّهَ وَ لَمّا یعلَمِ الَّذینَ جاَهَدوا وَ مِنکُم وَ یعلَمَ الصّابِرین »
« فکر می¬برید که تا خدا صبر و جهاد رو در شما نیازمودهه وارد بهشت می-شید؟»

نمونه مهم دیگه که در این گروه، می تونیم بگیم، همراهی صبر و نمازه:
سوره بقره، آیه 153:
« یا أیهاالَّذینَ آمَنواهَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاهِ اِنَّ اللهَ مَعَ الصّابِرین »
« ای افراد باایمان از صبر ( و ایستادگی) و نماز کمک بگیرین،(تا بر مشکلات پیروز شید)، چون خدا با صابرانه »
اما چه معنایی میان صبر به معنی وسیع کلمه با صلاه هست؟ بعضی از مفسّران گفته¬ان رابطه این دو در اینه که بعضی وقتا پیمانه صبر آدم پر می¬شه و طاقت اون بر صبر کاهش می¬یابد، این جاست که نماز به اون قوت قلب و اراده و توکل بر خدا می¬بخشه و بدینسان نیروی صبر از راه نماز افزایش می¬یابد. به تعبیر دیگه، وقتی که آدم از راه نماز به خدا روی می¬بیاره، خود رو به قدرت بی¬پایان و لایزال حق در رابطه می¬سازه. این کار مقاومت آدم رو در برابر مشکلات اونقدر افزایش می¬بده که به نیرویی شکست¬ناپذیر تبدیل می¬شه.
ارزش مهم دیگری که در قرآن با صبر همراه می¬شه، رحمت و مهربانیه.
آیه 17، سوره بلد:
« ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذینَ آمَنوا وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ وَ تَواصَوا بِالمَرحَمَه »
« پس اونا که ایمون آوردن و یکدیگر رو به صبر و مهربانی سفارش کردن، اینان رستگارانند »
اینجا ایمون، صبر و صبر و مهربانی پایه خوشبختی قرار می¬گیرد. نکته مهم در این آیه اینه که خدا خود به صبر و مهربانی پیشنهاد نمی¬کنه بلکه از خود مسلمونا می-خواهد که مروّج بردباری و تحمل و مودّت در جامعه باشن و البته به کار گیری واژه «تَواصَوا» که تنها چار بار در قرآن به کار رفته، نشون از اهمیت صبر و سختی پذیرش تحمل واسه آدم داره (مکارم شیرازی،1374).

– نشانگان صبر
با در نظر گرفتن آیات قرآن و احادیث می¬توان نشونه¬های افراد صبور رو برداشت کرد. بعضی از این ویژگی¬ها عبارتند از:
1-فرد صبور از اشتباهات و ظلم بقیه می¬گذره و اهل گذشته. خدا در آیه 43 سوره شوری می¬فرماید:
« کسی که صبر کنه و ببخشد، کار بزرگی انجام داده »
2-فرد صبور، هنگام مشکلات خدا رو به یاد می¬بیاره:
« اونا که هروقت مصیبتی به ایشون می¬رسد می¬گویند: ما از آن خداییم و به طرف اون بازمی¬گردیم »(بقره، 155).
3-در موقعیت¬های جهل و خشونت با حلم و مدارا برخورد می¬کنه :
« هیچوقت خوبی و بدی در جهان برابر نیس، همیشه بدی خلق رو به بهترین عمل پاداش ده که همون کس که گویی با تو سر دشمنیه، دوست و خود تو شه. به این مقام بلند کسی نمی¬رسد جز آنانکه مقام صبر و ثبات یافته¬ان صاحب حظّ بزرگی شدن » (فصلت، 34 و 35).
4-افراد صبور در کارا مقاومت بیشتری دارن و هر فرد صبور، کار چندین غیرصبور رو انجام می¬بده:
«اى پیامبر! مومنان رو به جنگ (با دشمن) تشویق کن، هر بعضی وقتا بیست نفر شکیبا از شما باشن بر دویست نفر غلبه مى کنن؛ و اگه صد نفر باشن بر هزار نفر از کسانى که کافر شدن پیروز مى گردند؛ چون که اونا گروهى هستن که نمى فهمن » ( انفال،65).
5-فرد صبور اگه به درستی انجام کاری ایمون داشته باشه، به گفته¬های بی¬پایه بقیه توجه نمی¬کنه:
«اگه به شما نه و خوبی برسه اونا رو بد حال می کنه ، و اگه بدی و ناخوشی برسه اونا به اون خوشحال می شن و اگه صبر کنین و پروا پیشه کنین نیرنگ اونا هیچ زیانی به شما نمیرسونه ، مسلّما خدا به چیزی که انجام میدن ( از نظر علم و توان ) تسلط داره» (آل-عمران،120).
6-در برابر زخم¬زبون، تهمت و ناسزای افراد جاهل با بردباری برخورد می¬کنه :
« و در برابر چیزی که دشمنان می¬گویند شکیبا باش و به¬طرزی شایسته از اونا دوری گزین » (مزمل،10).
7-موقع دزدیده شدن، مفقود شدن یا از بین رفتن اموالش، برخوردی منطقی داره :
«ما بطور حتم و بدون استثناء همتون رو یا با خوف و یا گرسنگی و یا مشکل اموال و جانها و میوه ها می آزمائیم ، و تو ای پیامبر صابران رو بشارت ده » (بقره،155).
8-موقع از دست دادن شغل خود خودمون¬داری می¬کنه و به خدا توکل می¬کنه (همون آیه).
9-هنگام عبادت خدا بیحال نیس و می¬تونه مدت طولانی به عبادت بپردازد:
«همون پروردگار آسمانها و زمین با هر چی میان اوناس ، اون رو عبادت کن و در کار عبادتش شکیبا باش ، همتائى براى اون مى شناسى ؟» (مریم،65).
«کسان خود رو به نماز فرمون ده و خود بر اون شکیبا باش ما ازت جویاى روزى نیستیم ما به تو روزى مى‏دهیم و فرجام [خوب] براى پرهیزگارىه » (طه،132).
10-هنگام از دست دادن عزیزان بیشتر از حد بیتابی نمی¬کنه (آیه 155 سوره بقره).
11-هنگام مریضی، خودمون¬داری خود رو از دست نمی¬بده:
«فقط این که رویای خود رو ( واسه عبادت ) به طرف مشرق و مغرب بگردانید خوبی نیس ، و لکن خوبی حقیقی ( ایمون و رفتار ) کسیه که به خدا و روز آخرت و فرشتگان و کتاب ( آسمونی ) و پیامبران ایمون بیاره ( به مبدأ و معاد و اصول اعتقادی میان اون دو ایمون بیاره ) و مال خود رو با اینکه اون رو دوست ( و به اون نیاز ) داره روی محبت خدا به خویشون و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان و سائلان و در ( راه آزادی ) بردگان بده و نماز رو برپا داره و زکات بپردازد ، و ( وفای ) وفاداران به پیمان خود اون بعضی وقتا که پیمان بندند و به ویژه ( ایستادگی ) شکیبایان در سختی مالی و ضرر جسمی و هنگام جهاده. اونا هستن که راست گفتن و اونا هستن که پرهیزکارند» (بقره،177).
12-هنگام فقر و تنگدستی، خودمون¬داری خود رو حفظ می¬کنه و جزع و بیتابی نمی¬کنه (آیه 177 سوره بقره).
13-در برابر نیازای فیزیولوژیک، خودکنترلی بیشتری از خود نشون می¬بده:
«و ( به یاد آرید ) وقتی که گفتید: ای موسی ، ما هیچوقت بر یه رقم خوراک صبر نمی کنیم ، پس پروردگار خود رو در حق ما بخوان تا واسه ما از چیزی که زمین می رویاند از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش بیرون بیاره. موسی گفت: شما به جای چیز بهتر چیز پست تر رو میخواس؟ ( حالا که اینطوریه ) به شهری ( از شهرها ) فرود آیید که چیزی که خواستین واسه شما فراهمه. و ( مهر خواری بر پیشونی ، و خیمه ) ذلّت و نیاز بر اونا زده شد و مستحقّ خشم خدا شدن. این ( خواری ) واسه اون بود که اونا همیشه به نشونه های خدا کفر می ورزیدند و پیامبران خدا رو به ناحق می کشتند و این ( کفر و پیامبرکشی ) به خاطر اون بود که نافرمانی کردن و پیوسته ( از حد خود ) تجاوز می کردن» (بقره،61).
14- در موقعیت¬های ترس و خوف، خودمون¬داری از خود نشون می¬بده (آیه155 سوره بقره).
15-در میدون جنگ شجاعتر از دیگرونه :
« و چون با جالوت و سپاهیانش مواجه شدن گفتن: خدایا صبری به ما ده و قدمهایمان رو استوار ساز و بر گروه کافران پیروزمان کن » (بقره،250).
16-در موقعیت¬های نا آرومی¬زا می¬تونه خشم خود رو کنترل کنه :
«همونا که در توانگری و تنگدستی، انفاق می¬کنن و خشم خود رو فرو می¬برند و از خطای مردم درمی¬گذرند و خدا نیکوکاران رو دوست داره » (آل¬عمران،134).

– نتیجه های صبر
بعضی از نتیجه های مهم صبر عبارتند از:
1-بهره¬مندی از همراهی خدا: منظور از همراهی خدا، کمک کردن پروردگار به آدمای صابره، به¬گونه¬ای که بعضی از مشکلات که بر سر راه آنانه برطرف شه:
« صبر پیشه کنین چون خدا با صابرانه »(انفال،46).
2-افزایش توانمندی و قدرت مقابله:
«اگه صد نفر از شما صبور باشه بر دویست نفر و اگه هزار نفر صبور باشن بر دوهزار نفر به اذن خدا پیروز می شن » (انفال،66).
3-ایمنی در برابر خشم خدا: نقله که داوود نبی از خدا پرسید: «خدایا! پاداش آدمای غمزده¬ای که به¬خاطر خوشحالی تو در برابر مصیبتها و ناگواری¬ها صبر و مقاومت می-کنه چیه؟ خدا فرمود: بر اندام اینجور بنده صابر و مقاومی لباس امان و ایمنی از خشم و غضب خود می¬پوشانم و هیچوقت این لباس رو از پیکر ایشون جدا نخوام ساخت »(امین-الدوله،1387).
4-طولانی شدن عمر: داشتن مذهب و تعهد به اعتقادات دینی به باور بعضی از روانشناسان یکی از شرایط سلامت جسم و روان انسانه. امام علی (ع) می¬¬فرماید: «کسی که دوست داره عمر طولانی داشته باشه باید قلب صبوری در برابر مشکلات آماده کنه.»
5-آسون شدن سختی¬ها: صبر به آدم کمک می¬کنه تا تموم هدفها رو نزدیک و همه سختیها رو راحت تر در نظر بگیره:
« و پس از هر سختی گشایشیه، بلکه با هر سختی گشایشیه » (انشراح، 5و6).
6-تسلط بر خود: آدم شکیبا وقتی که با مشکلی مواجه می¬شه، خود رو نمی¬بازد. این دلیل می شه که با رخدادهای زندگی، عاقلانه برخورد و در نتیجه با انتخاب گزینه درست ، سلامت روانی خود رو تأمین کنه. به خاطر همین، وقتی که ابراهیم بچه پیامبر از دنیا رفت، اشک از چشمون حضرت سرازیر شد و وقتی به ایشون گفتن: تو ما رو از این کار منع نکردی؟ فرمودن: این رحمه. خدا فقط به بندگانی رحم می¬کنه که رحم داشته باشن. چشم اشک می¬ریزد و قلب محزون می¬شه، ولی چیزی که پروردگار رو به خشم بیاره نمی¬گویم (شکوهی یکتا،1387).
7-تربیت نفس: از نظر قرآن در صبر فوایدی واسه تربیت نفس و تقویت شخصیت و افزایش توانایی آدم در برابر سختیها و حوادث پنهونه. رسول اکرم(ص) می¬فرمایند: «حاصل بردباری، منظم شدن خوب¬ها، همنشینی با نیکان، با ارزش شدن، عزیز گشتن، تمایل به خوبی، نزدیک شدن به درجات عالی، گذشت، آرامش و تأنی، احسان و خاموشیه. اینا نتیجه بردباری عاقله.» (همون منبع).
8-پیدا کردن معنی در زندگی: صبر کردن موجب می¬شه که آدم از دید شناختی، توجه خود رو به معنی حادثه اتفاق¬افتاده معطوف کنه. پیدا کردن معنی در زندگی، همونطور که فرانکل عقیده داره باعث می¬شه که آدم معنی رنج¬ها و ناگواری¬ها رو بدونه و بتونه سختی¬ها رو تحمل کنه (غباری بناب،1379).
9-بهتر شدن روابط: در زندگی روزانه، برخوردهای ناراحت¬کننده زیادی با افراد متفاوت پیش می¬آید که باصبر می¬توان مانع اون شد و به توفیقات اجتماعی رسید (همون منبع).

آرامش

– صبر در روانشناسی
همونجوری که بعضی از نویسندگان اقرار کرده¬ان در زبون انگلیسی نمی¬توان واژه¬ای پیدا کرد که برابر دقیق صبر به حساب آید. شاید در زبون فارسی هم هیچ¬کدوم از واژه¬های «صبر»، «خودمون¬داری» و .¬.¬. نتونه اون معنی عمیق و گسترده صبر در فرهنگ اسلامی رو متقل سازه. به خاطر همین واسه اقسام جورواجور صبر در روانشناسی باید به دنبال واژه¬های جداگونه گشت. صبر در معصیت، به کنترل تکانه¬های جنسی، خشونت، تکانه¬های خوردن، شهوت سخن گفتن، تمایل¬های قدرت و ثروت مربوط می¬شه. صبر در طاعت، به معنی انجام کارای سخت و ادامه دادن به هدف حتی هنگام مواجه شدن با مشکلاته. این دو نوع صبر رو در روانشناسی می¬توان به معنی «خودگردانی » نزدیک دونست. خودگردانی زمانی رخ می¬بده که افراد واسه کسب نتیجه¬ای یا دوری از نتیجه ای، عمل¬ها، گفتارها و نگاه-هایی رو انجام داده یا ترک کنن یا فرد به گونه¬ای خاص باشه یا نباشه (هیگینز و توری ، 2000؛ به نقل از نوری، 1387). اما معنی خودگردانی در ادبیات روانشناسی و فلاسفه غربی ریشه در اصل لذت داره. به باور روانشناسان فرد زمانی عملی رو انجام می¬بده یا کاری رو ترک می¬کنه که این تلاش، لذتی رو واسه اون به ارمغان بیاره یا رنجی رو از آن دور کنه (آیبید ،به نقل از نوری،1387). ولی معنی دینی صبر نمی¬تونه پیرو اصل لذت باشه؛ چون در معنی صبر ترک گناه و دوری از لذت¬جویی پنهونه، مگه اینکه ترک گناه رو به خاطر لذت قرب به خدا یا نعمت¬های بهشتی در نظر بگیریم.در این صورت می¬توان معنی صبر رو هم پیرو اصل لذت دونست اما اصل لذت معنایی بالاتر از معنی روانشناسان داره (نوری،1387).
بعضی از منابع روانشناسی معنی «خودگردانی» رو با «خودمهارگری» و «کنترل تکانه» الفاظ هم معنی و ناظر به یه معنا در نظر گرفته¬ان اما بقیه خودگردانی و خودمهارگری رو دو نوع کنترل و دارای سه فرق دونسته¬ان. اول اینکه افراد خودگردان، قصد و تعمد بیشتری از افراد خودمهارگر دارن. دوم اینکه خودگردانی با هیجانات مثبت همراهه، در حالیکه خودمهارگری با هیجانات منفی پیوند بیشتری داره. سوم اینکه خوگردانی، انتقال آموزش رو بیشتر از خودمهارگری ممکن می¬سازه.
هم اینکه صبر در برابر شهوتها و گرایشات جنسی رو می¬توان در روانشناسی با عنوان معنی «خودمون¬داری» مطرح کرد؛ هرچند این واژه در روانشناسی به دو معنی «کنترل ادرار» و « کنترل تکانه¬های جنسی» به کار برده می¬شه.
این نوع صبر رو می¬توان در روانشناسی با عنوان «سرسختی » جستجو کرد. هم اینکه صبر در مصیبت رو که لازمه تحمل مشکلات و رویدادهای ناخوشاینده، می-توان با عنوان تحمل بررسی کرد، هرچند واژه تحمل در روانشناسی به دو معنا به کار رفته: 1. اندازه تحمل افراد نسبت به مواد روان¬گردان 2. توانایی مقاومت در برابر پیچیدگی،درد و فشار روانی به وجود اومده توسط رویدادهای نا آرومی¬زا (نوری،1387).
بر این پایه می¬توان گفت مراد از صبر نه برخورد منفعلانه و عقب¬نشینیه و نه زندونی کردن دردها در سینه و سد کردن راه بروز اونا. چیزی که مهمه به¬کارگیری مهارت صبر به عنوان راهبردی مقابله¬ای با دقیق شدن و فوکوس کردن بر مسئله واسه شکست دادن فشارهاست.

– کارکردهای صبر
صبر در چار زمینه نقش قابل توجه داره:
1. مقابله با فشار روانی (پیچیدگی)
الف)توازن بین منابع داخلی و محیطی: بعضی از روانشناسان، فشار روانی رو اینطور تعریف کرده¬ان: «فشار روانی شرایطیه که در نتیجه رفت و امد میان فرد و محیط به وجود می¬آید و موجب ایجاد ناهماهنگی ـ چه واقعی و چه غیر¬واقعی ـ بین توانایی¬های زیستی، روانی، اجتماعی فرد با نتیجه های یه موقعیت می¬شه »(سارافینو،1384).
در این تعریف، توازن بین منابع داخلی و چیزای مهم محیط در نظر گرفته شده؛ یعنی استرس زمانی ایجاد می¬شه که فشار موقعیتی بیشتر از منابع داخلی فرد باشه. اما اگه تعادل برقرار باشه، یعنی درعین اینکه فشار موقعیتی زیاده، ولی فرد منابع داخلی(بردباری) کافی در اختیار داشته باشه، فشار روانی به وجود نمی¬آید(دیمانتئو،1378). پس اگه فردی صبور باشه کمتر به فشار روانی گرفتار می¬شه.
ب)تیپ شخصیتی A (ناشکیبا) و گسترش فشار روانی: محققان افراد رو از نظر دچار شدن به فشار روانی به دو تیپ شخصیتی A و B تقسیم کرده¬ان. آدمایی که دارای تیپ شخصیتی A هستن بیشتر در برابر دچار شدن به فشار روانی قرار دارن. در زیر به بعضی ویژگی¬های شخصیتی این آدما که بسیار مثل ویژگی¬های افراد ناشکیباست اشاره می¬شه:
– از موندن در ترافیک یا صف بانک کلافه می¬شن.
– اگه کسی سر قرار نیاد بسیار برافروخته می¬شن.
– نسبت به کسان که وقت رو تلف یا بسیار آهسته کار می¬کنن، عصبانی می¬شن.
– می¬خواهند بیشترین یافته های ممکن رو در دست کم زمان به دست بیارن.
– جنگ¬جو هستن و زود درگیر می¬شن.
– رقابت¬طلب هستن.
– تکانشی عمل می¬کنن.
– دشمنی با بقیه خیلی راحت در اونا برانگیخته می¬شه.
– جنب و جوش بیشتر از حد دارن.
– می¬خواهند تو یه زمان، چندین کار رو بکنن..
– بیشتر اوقات عصبی و ناشکیبا هستن.
– با صدای بلند و با عجله سخن می¬گویند.
– زود احساساتی می¬شن.

2. موفقیت در تحصیل، شغل و امور اجتماعی:
تحقیقات نشون می¬بدن آدمایی که «خودمهارگری » بیشتری دارن در همه زمینه¬ها موفق¬تر از آدمایی هستن که تکانشی و بدون خودمهارگری عمل می¬کنن. در روانشناسی ریشه خودمون¬داری رو به کنترل تکانه مربوط می¬دانند؛ یعنی هرچه فرد بتونه در برابر تکانه-های جنسی، خشونت و فیزیولوژیکی کنترل داشته باشه، صبر اون بیشتر هستش. مطالع طولی میشل(1987) نشون داد آدمایی که در کودکی خودمون¬دار بودن، در نوجوونی از نظر اجتماعی صالح¬تر، مفیدتر و دارای قدرت بیان وجود بودن؛ بهتر می¬تونستن با شکست¬های زندگی دست و پنجه نرم کنن؛ کمتر دچار فشار روانی می¬شدن؛ در رویارویی با مشکلات به جای کنار کشیدن خود به استقبال رقابت¬ها می¬رفتند؛ در طرحها و کارا خلاقیت بیشتری از خود نشون می¬دادن (گلمن،1383).
آیات قرآن کریم و روایات زیاد نشون می¬بده که موفقیت (ظفر)، نتیجه صبره.

3. کنترل هیجان خشم و غریزه جنسی:
از دیدگاه روان¬تحلیگرانی که اولین بار مسئله «خودمهارگری» رو مطرح کردن، آدمایی که بتونن دو غریزه جنسی و خشونت رو کنترل کنن، افراد «خودمهارگر» تلقی می¬شدن. در اسلام هم صبر در معصیت یکی از اقسام صبره که پایه اول اون بر کنترل شهوات و هواهای نفسانی استواره. به خاطر همین، اگه کسی دارای صفت صبر شه و بتونه این غرایز رو کنترل کنه، صبر اهمیت خاصی پیدا می¬کنه (نوری،1387).

4. دینداری:
از پیامبر اکرم نقل شده که می¬فرماید: نصف ایمون صبر و نصف دیگه اون شکره. به این معنا که آدم در زندگی یا در آسایشه که باید در این حال شکرگزار باشه، یا در حال سختی و گرفتاریه که باید صبور باشه. از طرف دیگه «صبر در مصیبت»، «صبر بر معصیت» و « صبر بر طاعت» تقریباً همه رفتارای دینی رو پوشش می¬بدن. کسی که می¬خواهد دیندار خوبی یاشد باید از صفت صبر برخوردار باشه (همون منبع).

– پایه¬های روانشناختی صبر
در آخر این بخش، اشاره به الگوی پیشنهادی نوری(1387) طبق مفاهیم دینی، در مورد پایه¬های روانی ـ شناختی صبر خالی از فایده نیس. در این مدل طبق بررسی بعضی از آیات قرآن، هفت نوع سازه به عنوان پایه¬های روانشناختی و واقعا زمینه¬های پایه ای پرورش صبر مطرح می¬شه:
1. مشخص بودن هدف (رضایت خدا): فرد می¬دونه که به چه دلیل و به چه دلیل باید سختی¬ها رو تحمل کنه ودر نتیجه صبر می¬کنه. به خاطر همین در قرآن به هدف صبر اشاره شده:
« وهم در طلب رضای خدای خود صبر در پیش می¬گیرند و نماز به¬پامی¬دارن و از چیزی که نصیبشون کردیم به فقرا مخفی و رو انفاق می¬کنن و عوضش بدیهای مردم، خوبی می¬کنن. اینان هستن که عاقبت منزلگاه خوب پیدا کردن» (رعد،22).
از نظر یه مؤمن، بالاترین هدف جلب رضای پروردگاره. صبر مثل هر رفتار دیگه نیاز به انگیزه داره. اولین چیزی که ایجاد انگیزه می¬کنه، هدفه. روانشناسان بسیاری به نقش هدف در رفتار اشاره داشته¬ان. مثل آدلر با مطرح کردن معنی «غایت¬نگری تخیلی» می-گوید: «افراد واسه زندگی اهداف خیالی می¬آفرینند و طوری عمل می¬کنن که گویی هدف-های شخصی اونا مقصود پایانی زندگی هستن.
در آزمایش بندورا و میشل(1965) در مورد تأخیر ارضا، کودکان از پاداش فوری به خاطر پاداش در آینده چشم¬پوشی کردن (خداپناهی،1379). این کودکان به هدف صبر یعنی پاداش بهتر در آینده داشتن و به خاطر همون تونستن صبر کنن و از ارضای فعلی چشم بپوشن.

2. با ارزشی هدف (با ارزشی زندگی اخروی):
فرد زمانی می¬تونه صبر کنه، سختی¬ها رو تحمل کنه، و در راه رسیدن به هدف سخت تلاش کنه که اون هدف در نظرش مهم باشه. قرآن، هدف صبر رو «جلب رضایت خدا» بیان می¬کنه و با ارزشی این هدف رو اینطور نشون می¬بده:
« و شک نداشته باشینً کسائی رو که صبر کردن، به بهتر از چیزی که عمل کردن، پاداش میدیم » (نحل،96).
از آنرو که خدا متعال، خود روان بشر رو سرشته و می¬دونه که آدم فقط به خاطر «هدف مهم» می¬تونه صبر پیشه کنه، اینجا به ارزش داشته¬های آدم و باقی موندن عطایای خود اشاره کرده و با ارزشی اونا رو نشون می¬بده. در انتهای آیه هم به با ارزشی نتیجه صبر اشاره می¬کنه؛ مثل می¬فرماید: «چیزی که به شما عطا شده، متاع زودگذر دنیاست؛ ولی پاداش¬ها و مواهبی که پیش خداس بهتر و پایدارتره.»(شوری،36). آدمایی که صبر ندارن به متاع دنیا توجه دارن، ولی افراد صبور به پاداش¬های اخروی خدا توجه دارن که با ارزشی و موندگاری اونا صبر رو واسه اونا امکان¬پذیر می¬سازه. در آزمایش میشل، کودکان به اون خاطر خواسته نفس خود رو کنترل می¬کردن که به جای یه شیرینی، دو شیرینی دریافت کنن(گلمن،1383). در روانشناسی نظریه¬های انتظار ـ ارزش به نقش با ارزشی هدف در بروز رفتار تأکید دارن. مثلا لوین می¬گوید: یه موضوع جذاب می¬تونه نیازها و پیچیدگی¬های فرد رو عوض کنه.

3.اشتیاق رسیدن به هدف (رسیدن به پاداش¬های دنیوی و اخروی)
اگه کسی مشتاق رسیدن به چیزی باشه، سختی¬های رسیدن به اون رو تحمل می کنه. این اشتیاق، لازمه با ارزشی واقعی هدف نیس. ممکنه هدفی مهم باشه ولی فرد اشتیاقی به رسیدن به اون نداشته باشه؛ در نتیجه سختی¬های رسیدن به اون رو تحمل نمیکنه. قرآن کریم، همیشهً آثار و نتیجه های دنیوی و اخروی صبر رو بیان کرده. توجه آدم به این پدیده¬ها، شوق و تمایل آدم رو برمی¬انگیزد.

4.ترس از شکست (ترس از عذاب جهنم)
از درس¬های اسلامی این نکته به دست می¬آید که شوق به تنهایی آدم رو به راهی جهت نمی¬بده، بلکه ترس هم لازمه. مثلاً در رابطه آدم با خدا باید تعادل بین خوف و رجاء رو در نظر داشت. ترس مطلق از خدا به ناامیدی و رها کردن عمل می¬انجامد و امیدواری مطلق به خدا بی¬خیالی و رها کردن عمل رو به دنبال داره. خودمون¬داری و تحمل مشکلات در صورتی خیلی راحت واسه آدم امکان¬پذیره که نه فقط رسیدن به هدف، فایده هایی واسه آدم به دنبال داشته باشه، بلکه نرسیدن به اون آدم رو با مخاطراتی مواجه سازه. پیامبران خود رو بشیر و نذیر می¬دونستن (انا ارسلناک بالحق بشیرا و نذیرا ): چون ساختار روانی آدما به گونه¬ایه که علاقه¬مندی به چیزی اونا رو به عمل وامی¬داره و یه سری های دیگه فقط ترس زیربنای رفتار اونا رو شکل می¬بده. در فرد واحد هم بعضی رفتارها ممکنه به دلیل علاقه و تمایل و بعضی به دلیل ترس انجام گیرد. جون اتکینسون در نظریه انگیزشی خود می¬گوید: با اینکه بیشتر مردم واسه رسیدن به موفقیت تلاش می¬کنن اما تمایل رسیدن به موفقیت در بعضی افراد مؤثر نیس، بلکه تمایل دیگری به نام «دوری از شکست» اونا رو برمی¬انگیزد و به طرف موقعیت¬های مربوط به پیشرفت جهت می¬بده.

5.بی¬میلی به امور منافی هدف (زهد و خلاص شدن از هوس¬ها)
اگه فردی تموم حالت¬های قبل رو داشته باشه؛ یعنی هم هدفش مشخص و در نظرش مهم باشه و هم به اون علاقه داشته باشه، ولی در عین حال به چیزایی علاقه¬مند باشه که منافی هدفه، در اینصورت نمی¬تونه سختی¬های رسیدن به هدف رو تحمل کنه. قرآن کریم در موارد زیاد یکی از دلیلای انحراف و در نتیجه بی¬صبری بشر رو علاقه¬مندی به دنیا می¬دونه: « اینجور نیس که آدم نتونه به خاطر خدا سختی¬ها رو تحمل نکنه، بلکه واقعا شما این دنیای زودگذر رو دوست دارین و به خاطر همین آخرت رو رها می¬کنین »(قیامه،20 و 21).

6.ضرورت پیمودن این راه واسه رسیدن به هدف (ضرورت انجام واجبات و ترک محرمات، آزمون بودن سختی¬ها)
انجام واجبات و ترک محرمات نیازمند صبره. از طرف دیگه خدا ترک گناهان و انجام واجبات رو لازم و لازم دونسته. این نشون می¬بده که واسه رسیدن به هدف، یعنی رضایت خدا، پیمودن این راه لازمه و راه دیگری وجود نداره. معمولاً اگه واسه رسیدن به هدف، جز راه سخت، راههای دیگری هم وجود داشته باشه، آدم به تحمل مشکلات تن نمیده. پس انحصاری بودن راه و اجباری بودن اون یکی از پایه¬های روانشناختی صبره.
قرآن می¬فرماید: راه بهشت از بین سختی¬ها و سختی¬ها عبور می¬کنه، پس این تنها رسیدن به هدفه: « فکر کرده¬اید بدون امتحاناتی که پیش از شما بر گذشتگان اومد به بهشت داخل می¬شید؟ اونا به رنج¬ها و سختی¬ها آزموده شدن» (بقره،214). پس گرفتار شدن به بأساء (رنج به وجود اومده توسط جهاد و مثل اون) و ضراء (سختی به وجود اومده توسط مریضی، فقر و مثل اون) شرط لازم واسه رسیدن به هدف یعنی دخول به بهشته. هم می¬فرماید: « فکر می¬برید تا خدا صبر و جهاد رو در شما نیازمودهه وارد بهشت می¬شید؟» (آل¬عمران،142). پس صبر یه قدم لازم واسه ورود به بهشته.
اگه آدم سختی¬ها رو پله¬ای واسه صعود یا آزمونی واسه قبول شدن بدونه، در اون صورت نه فقط مشکلات اون رو آزرده نمی¬سازه، بلکه شاید با آغوش باز به استقبال اونا بره و به¬راحتی اونا رو تحمل کنه. قرآن همیشهً به ما گوشزد کرده که سختی¬ها واسه دچار شدن و امتحان بندگانه (مثلاًبقره،155).

7.احتمال رسیدن به هدف (موقتی بودن سختی¬ها، تموم شدن فرصت¬ها)
اگه فردی هدفش مشخص و مهم باشه، علاقه¬مند به رسیدن به هدف هم باشه، از شکست بترسد، به امور منافی هدف تمایل نشون نده، و تحمل سختی¬ها رو تنها راه رسیدن به هدف بدونه، ولی در موقعیت الان در نظرش احتمال رسیدن به هدف ضعیف باشه، یعنی سختی¬ها رو دائمی و بیرون از توان خود بدونه، در این¬صورت نمی¬تونه سختی¬ها رو به خاطر رسیدن به هدف تحمل کنه. قرآن در آیه 214 سوره بقره می¬فرماید: « ( شما مؤمنان ) فکر کردین که داخل بهشت میشین و حال اینکه هنوز حالات کسائی که پیش از شما درگذشته ان واسه شما نیامده! اونا رو زیانای مالی و بدنی رسید ، و سست و مضطرب شدن تا جایی که فرستاده خدا و کسائی که با اون ایمون آورده بودن می گفتن: نصرت و کمک خدا کی می رسه؟(گفتیم)آشنایی که حتما نصرت خدا نزدیکه ».
واسه اینکه مؤمنان در برابر سختی¬ها درمونده نشن و صبرشون رو از دست ندن، قرآن رنج¬ها رو موقتی و پایان¬پذیر می¬دونه: «همراه با هر سختی گشایشیه» (انشراح،5 و6). یه قدم بالاتر از این، موقت دونستن کل دنیا و دنیاس که در این¬صورت آدم ایده بزرگتر و جامعتری پیدا می¬کنه که سختی و آسایش رو پایدار ندونه. دائمی دونستن راحتی به خاطر ایجاد تنبلی، آدم رو از عمل دور نگه می¬داره و دائمی دونستن رنج¬ها به دلیل درموندگی، توان عمل رو از آدم می¬گیرد.

نمودار2-1- پایه¬های روانشناختی صبر (الگوی پیشنهادی نوری،1387)

1.مشخص بودن هدف (توحید و رضایت خدا)

2.مهم بودن هدف (با ارزشی زندگی اخروی)

3.اشتیاق رسیدن به هدف (رسیدن به پاداش¬های دنیوی و اخروی)

4.ترس از شکست (ترس از عذاب جهنم)

5.بی¬میلی به امور منافی هدف (زهد و خلاص شدن از هوس¬ها)

6.ضرورت پیمودن این راه واسه رسیدن به هدف

7.احتمال رسیدن به هدف (موقت بودن سختی¬ها)

صبر: نگه¬داری نفس بر توضیح بالا

پایداری در انجام کارای سخت، تحمل سختی¬ها و کنترل تکانه-ها