سلامت روان از دیدگاه های متفاوت

 

. دیدگاه زیست‌شناختی

مکتب زیست‌گرایی در مطالعه‌ی رفتار آدم، بیشترین اهمیت رو بر بافت‌ها و اعضای بدن قایل می‌شه. در این دیدگاه سلامت روان رو هم معنی با نداشتن مریضی می‌دونه و بر اهمیت ارث در انتقال آمادگی‌های ابتدایی واسه بعضی آسیب‌های روانی تأکید کرده (سلیگمن،2005).

دیدگاه روان‌پزشکی هدفی زیست‌گرایی داره. طبق این دید سلامت روانی یعنی نظام متعادلی که خوب کار می‌کنه اگه تعادل به هم بخوره، مریضی روانی ظاهر می شه. پس می‌توان رفتار رو به پاندولی مثل کرد که بین دو قطب مریضی نوسان داره، سلامت روان بین اون دو قطب جای می‌گیرد. ممکنه پاندول از نوسان بیفته در اینجاست که سختی‌های موافقت با واقعیت زندگی ظاهر می‌شه (گنجی، 1386).

. دیدگاه بررسی روانی

مکتب بررسی روانی و مکتب زیست‌گرایی شباهت‌هایی دارن. روان‌کاوی مثل زیست‌گرایی، بر معنی تعادل بین ساخت‌ها، تشخیص و درمان استواره. فروید جز‍ء اولین آدمایی بود که به شکل علمی به موضوع سلامت روانی پرداخت. اون طبق این دیدگاه که هدف آدم در زندگی کسب لذت و خلاص شدن از درد و رنجه، اکتساب سلامت روانی رو فقط در صورتی می‌دونه که با به کار گیری مراحل روان‌بررسی گری شخص نسبت به اختلافات ناخودآگاهش خبردار شه و از رنج روانی به وجود اومده توسط اختلافات داخل روانی کم کرده شه (فیست[1] و فیست،1384). هم اینکه در دیدگاه فروید سلامت روانی دارای دو جنبهه: یکی موافقت با محیط خارجی و دیگری صلح با محیط داخلی. در نظر فروید رفت و امد و اختلاف پویای سه ساخت «نهاد» ، «خود» و «فراخود» تعیین کننده رفتاره و فردی از نظر روانی سالمه که بین سه سطح شخصیت ایشون تعادل برقرار باشه(کورسینی[2]،2005).

شخصیت

به نظر بعضی از روان‌کاوان، سلامت روانی زمانی تضمین می‌شه که من با واقعیت موافق شه، هم اینکه تکانش‌های ذاتی به کنترل دربیاد. فرد باید بین سه عنصر (نهاد، من، من برتر) تعادل برقرار کنه. پس، اگه بین نهاد و من برتر اختلاف به وجود بیاد، مریضی روانی ظاهر می شه ( فیروز بخت، 1384).

از چشم‌انداز روان تحلیلی، روان‌کاو سلامت روانی رو نبود وجود واپس‌رانی معنی‌بندی می‌کنه. ترس از فوران محتوای ناهشیار به داخل هشیاری، باعث می‌شه تا فرد به آمادگی دفاعی (نشونه‌ها) مختلفی متوسل شه، مثل وسواس عملی، فوبی‌ها یا حتی گسلش شدید از واقعیت که مشخصه بعضی از روان‌پریشی‌هاس (فیرس، 2007). اضطراب به عنوان یه زنگ خطر و موقعیتی ناراحت‌کننده جلوه می‌کنه که هرچه زودتر باید تخفیف پیدا کنه، فرد به مجبور به ساختار‌های دفاعی جور واجور مثل رد و دلیل‌تراشی روی می‌بیاره. این مراحل خود دفاعی باعث یه جور نابرابری بین حقیقت و تجربه شخصی می‌شه و در آخر ممکنه مشکل روانی رو نتیجه بده (کلمن، 2003).

. دیدگاه رفتارگرایی

در مدل‌های رفتارگرایی و تموم مدل‌های روانی اجتماعی، یادگیری خراب به عنوان کلید علل آسیب‌های روانی در نظر گرفته می‌شه. رفتارگرایان، همه‌ی حالت‌های عاطفی و ذهنی مربوط به ناخودآگاه رو چون نمیشه دید رد می‌کنن. رفتارگرایان تنها رفتارای قابل مشاهده رو بررسی می‌کنن و (جواب‌ها) و اضطراب روانی رو به عنوان مشکلات یادگیری به حساب می‌بیارن. پس سلامت روانی رو به عنوان یادگیری یا یادگیری دوباره جواب‌های مؤثر نسبت به مشکلاتی که افراد با اونا در محیط روبه‌رو می‌شن، تعریف و تفسیر می‌کنن (سید محمدی، 1384). اینجوری، چیزی که رو که مکاتب دیگه مریضی روانی به حساب می‌بیارن از دیدگاه رفتارگرایان، رفتاریه که مثل بقیه رفتارها یاد گرفته شده (گنجی، 1386).

. دیدگاه آدم‌گرایی

مدل‌های آدم‌گرایی و اصالت وجود آدم (هستی‌گرایی) باور دارن که بسته شدن و منحرف شدن شخص دلیل ابتدایی آسیب‌های روانیه. پیشگامان این مدل‌ها درباره‌ی باقی موندن در مقابل انگیزه رشد سخن می‌رانن و اون رو عامل اساسی و لازم شکل دادن شخصیت افراد می‌دانند. اگه شخص موقعیت‌هایی رو که واسه پرورش شخصیت خود در دسترس داره، رد کنه و یا قادر نباشه از آزادی‌هایی که داره به کار گیری کنه و به استعدادهای خود (با داشتن آزادی‌ها طوری که خود احساس می‌کنه باید باشه) شکل نده و یه زندگی کامل رو به دست نیاره، نتیجه‌ی قطعی اون اضطراب، بیهودگی و یأس و نا امیدیه (سید محمدی، 1384).

ً هستی‌گرایان و آدم‌گرایان معتقد به ذات خوب در مورد آدم هستن ولی در مقابل هم می‌گویند که این ذات خوب به وسیله‌ی شرایط محیط بد می‌تونه به خشونت و بی‌رحمی و بقیه مشکلات روانی انحراف پیدا کنه (کلمن، 2003). دیدگاه آدم‌گرایی سلامت روان رو هم معنی با شخصیت سالم در نظر میگیره. به طور مثال به نظر مزلو سلامت روانی عبارت از حالت کسیه که از نظر نیازای بنیادی اون قدر ارضا شده که می‌تونه واسه خودشکوفایی انگیزه داشته باشه. از چشم‌انداز روان شناسی آدم‌گرایانه، نویسندگانی مثل مازلو[3]، آلپورت[4] و راجرز[5] توصیفات گسترده‌ای از سلامت روانی ارائه داده‌ان. مازلو (1958) و  کورسینی(2005) در هرم معروف خود، 5 نیاز اساسی که یه شخص باید واسه تبدیل شدن به فردی با کنشوری کامل، اونا رو تحقق بخشه رو معرفی می‌کنه. یه فرد با برآورده ساختن اساسی‌ترین نیاز‌ها شروع می‌کنه و  و پس از ارضا کردن نیاز‌های ابتدایی، به طرف بعدی که در سطح بالاتره حرکت می‌کنه. در اول امر، نیازای فیزیولوژیک به عنوان اساسی‌ترین نیازای یه ارگانیسم در نظر گرفته می‌شه. بدون شک، این‌ها مهم‌ترین نیازها در این هرم هستن؛ در اون وقتی که یه فرد همه چیز رو در زندگی از دست میده، قوی ترین میل اون برآورده کردن این نوع از نیازهاست. مهم ترین هدف یه فرد بدون غذا، عشق یا ایمنی، شک نداشته باشین پیدا کردن مواد غذایی قبل از هر چیز دیگری هستش. وقتی که هیچ کدوم از نیازای ارگانیسم ارضا نشده و اون تحت سلطه نیازای فیزیولوژیکی می‌باشه، نیازای دیگه وجود ندارن و یا اهمیت کمتری دارن.در جایگاه دوم، وقتی که نیازای فیزیولوژیکی برآورده می‌شن، نیاز به ایمنی برانگیخته می‌شه. وقتی که یه فرد در این مرحله قرار داره، ایمنی مهم‌تر از هر چیز دیگری می‌شه، حتی از نیاز‌های فیزیولوژیکی که قبلا پوشش داده شده‌ان. نیاز سوم مازلو مربوط به نیاز به تعلق به گروه، محبت و عشق می‌باشه که وقتی که دو نیاز قبلی برآورده شده‌ان، رخ می‌کنه. فرد الان علاقه‌مند به شکل دادن روابط با بقیه و تبدیل شدن به بخشی از یه گروهه و واسه رسیدن به این هدف به سختی می‌کوشد. فرد الان به انجام این کار نسبت به هر چیز دیگری بیشتر علاقه‌منده و وقتی که گرسنهه اهمیتی رو که به این موضوع نسبت داده فراموش می‌کنه. نیاز چهارم مازلو مربوط به اعتماد به نفس فرده. این نویسنده عقیده داره که همه(به استثنای بعضی از مریضی‌های روانی) به نظر مثبت به خود، احترام به خود و عزت نفس نیاز دارن و هم اینکه اینکه باید به وسیله بقیه مهم در نظر گرفته شن. این نیاز‌ها رو می‌توان به دو زیر گروه تقسیم کرد: تو یه سو، میل به صبر، دستاوردها، استقلال و آزادی  و در طرف دیگه، تمایل به کسب معروفیت یا اعتبار که به عنوان دشت کردن عزت و احترام از طرف بقیه تعریف شده‌است، می‌باشه.  به گفته مازلو اون چیزی که یه آدم می‌تونه باشه، باید باشه، و اون این نیاز رو خود‌شکوفایی می‌نامد. اگه یه فرد واسه انجام کاری استعداد داشته‌باشه و نتونه این بخش از خود رو به طور کامل تحقق بخشه، ناراضی و ناشاد هستش. یعنی، یه موسیقیدان باید موسیقی بسازه و یه شاعر باید شعر بنویسه. این نیاز به تمایل یه شخص واسه پیشرفت پتانسیل کامل خود، جستجوی رشد شخصی و تبدیل شدن به هر اون چیزی که فرد می‌تونه باشه، اشاره داره. کاملا معلومه، این تمایلات از یکی به یکی دیگه خیلی فرق داره. بعضی از افراد ممکنه با تبدیل شدن به ورزشکاران موفق، احساس خودشکوفایی کنن، در حالی که بقیه احساس رضایت شخصی رو از پدر و مادر خوب بودن به دست می‌بیارن.(گنجی، 1386).
شخصیت

 

مفهومی که مازلو از بهداشت روانی داره بر رشد فرد در جهت خودشکوفایی تأکید می‌کنه (گنجی، 1386). روان‌شناسا مکتب آدم‌گرایی فکر می کنند که علامت سلامت روانی یعنی رشد کامل استعدادهای بالقوه به عنوان یه آدم منحصر به فرد. .آلپورت از افراد برخوردار از سلامت روان به عنوان آدم بالغ یاد می‌کنه. از نظر ایشون افراد سالم در سطح مناسب و آگاه عمل می‌کنن، از قید و بندهای گذشته آزادند و از نیروهایی که اونا رو هدایت می‌کنه به طور کاملً آگاهند و می‌تونن بر اونا مسلط شن (شولتز، 1379). آلپورت (1952) سلامت روانی رو به عنوان شکلی از کارکرد مثبت توضیح کرد. اون در مطالعه خود روی بلوغ نتیجه گرفت که سلامت روانی تا حدودی از راه ازدواج به دست می‌آید. یه فرد بالغ به عنوان داشتن ایگوی پیشرفته، حس شوخ طبعی و یه جور فلسفه کامل زندگی تعریف می‌شه. این بلوغ رو می‌توان از راه یه سری از مراحل بلوغ عاطفی به دست بیاره(فیست و فیست، 2005).

ازدواج

راجرز (1963) معنی فرد با کارکرد کامل رو واسه اشاره به آدمایی که می‌تونن به طور کامل با تموم احساسات و عکس العمل‌های خود زندگی کنن، به کار گیری کرد. این افراد می‌تونن به ارگانیسم خود و کارکرد اون اعتماد کنن، نه به خاطر این که معصوم هستن، بلکه اون‌ها می‌تونن یافته های اقدامات خود رو قبول کنن و در صورتی که اون‌ها رو رضایتبخش تلقی نکنن، اون‌ها رو اصلاح کنن. اون‌ها می‌تونن همه احساسات خود رو تجربه کنن و ترسی از آن‌ها ندارن. اون‌ها نسبت به دلایل پذیرا هستن و به طور کامل در پروسه “بودن خود” موثر می‌باشن. این افراد زندگی رو به شکل کامل زندگی می‌کنن و از راه تجربیات خود، از خود آگاه هستن.به نظر راجرز اساسی‌ترین انگیزه رفتار آدمی خودشکوفاییه. ایشون اصطلاح فرد دارای کارکرد کامل رو واسه توضیح فردی که به سطح خودشکوفایی رسیده به کار می‌برد. به باور ایشون هرچه آدم از سلامت روان بیشتری برخوردار باشه، آزادی عمل و انتخاب بیشتری رو احساس و تجربه می‌کنه، هرچند زیستن به این روش لازمه تمایل به استقبال از درد هم هست (شارف،2005).

نگاه فرانکل[6] به سلامت روانی، تأکید کلی رو به اراده معطوف به معنا می‌دونه. معنی زندگی هرکی همون اندازه واقعیه که وظایف زندگی اون. وظایفی که واسه خودمون تعیین می‌کنیم، سرنوشت ما رو می‌سازه. جست و جوی معنا می‌تونه وظیفه‌ی آشوبنده و جنگ‌جویانه باشه و نا آرومی داخلی رو زیاد کنه نه کاهش روانی، فرانکل افزایش نا آرومی رو شرط لازم سلامت روان می‌دونه (شولتز، 2000). به باور پرلز کسائی که از سلامت روان دارن با واقعیت‌های عالم بیرون به طور کاملً در ارتباطند. اینجور اشخاصی در نتیجه‌ شناخت کامل خود به جای اینکه به دنبال تصوری رویایی از خود باشن می‌تونن خود راستین رو ارتقا بخشن (گنجی،1386).

[1] . Fist

[2]  . Corsini

[3]. Maslow

[4]. Allport

[5]. Rogers

[6] . Frankel