مهمترین سبک­های پرورش بچه

سبک­های پرورش بچه

عبارت ان از درک اصول اخلاقی و رفتار درست و سنجیده در جهت تربیت فرزندان که از راه بزرگ ترا و والدین صورت میگیره و نشون دادن راه های درست اخلاقی- رفتاری و اجتماعی با استدلال در سطح عالی واسه فرزندان به دور از هر نوع تهدید و مواخذه و آخر سر عبارت ان از نمره ایه که آزمودنی از آزمون روش های پرورش بچه به دست آورده می شه.

موضوع رابطه والدین و فرزندان چند سال نظر صاحب نظران و کارشناسان تعلیم و تربیت رو به خود جلب کرده. خونواده اولین پایگاهیه که پیوند بین کودک و محیط دور و بر اون رو به وجود میاره. کودک در خونواده پندارهای ابتدایی در باره جهان و هم اینکه، روش های سخن گفتن و هنجارهای اساسی رفتار رو فرا گرفته و نگرشا، اخلاق و روحیات خود رو شکل میده و یعنی اجتماعی می شه(هرنان و السون[1]، 2003).

خانواده

هر خونواده روش خاصی رو با عنوان روش های پرورش بچه در تربیت فرزندان خود به کار گیری کرده، که ناراحت از عوامل متفاوتی مثل عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادیه (هاردی، پاور و جاددکی[2]، 1993).

خانواده

تحقیقات معاصر در مورد روش های پرورش بچه از تحقیقات بامریند روی کودکان و خونواده های اونا سر گرفته. بامریند با هدفی تیپ شناختی بر ترکیب اعمال پرورش بچه متفاوت تاکید می کنه. فرق در ترکیب عناصر اصلی پرورش بچه(مثل گرم بودن، درگیر بودن، درخواست­های بالغانه، نظارت و سرپرستی) تغییراتی در چگونگی پاسخای کودک به تاثیر والدین بوجود میاره (دارلینگ[3]، 2007).

خانواده

خونواده اولین محل رابطه اجتماعی کودک هستش،درسالای ابتدایی تنها روابط موجود واسه فرزندان ، رابطه با والدینشه. عمل دوطرفه ورابطه عاطفی بین نوزادان  و والدین به انتظارات و واکنشای کودک در روابط اجتماعی آِنده شکل میده. اعتقادات ،ارزشها ونگرشای فرهنگی به وسیله والدین پالایش می شوندوبه صورتی بسیار منظم ومنتخب به کودک ارائه می شن. خونواده مکانیه که در اون احساس ابتدایی ما از خود در بین رفت و امد صمیمی ، شدید و وسیع با والدین ودیگر اعضاء خونواده شکل میگیره (خواجه پور،1384).

خانواده

نقش و موقعیت نهاد خونواده به عنوان هسته ابتدایی واساسی تشکیل جامعه از زمان های قدیم مورد توجه جامعه شناسا ومتخصصان علوم رفتاری واجتماعی قرار گرفته.توجه به اهمیت اینجور نقشی به اندازه تاثیر وکارایی تربیتی واجتماعی این نهاد در مناسبات فردی واجتماعی جوامع ونیز مبتنی بودن بر تمایلات ونیازهای ذاتی آدما به با هم بودن یعنی جمعی زندگی کردن،عاشقی کردن وتولید مثل یعنی ادامه زندگی ونسل در آدما در طول قرون واعصارمربوطه. خونواده اولین کانون زندگی جمعی،جلوه بعضی وقتا عشق آفرینی وموسسات تربیتی بوده(عصاره،1377؛به نقل از شیرانی،1385).

خانواده

مطمئنا در تعیین رفتار روشن وآشکار کودک، واکنشای عاطفی، درک،نگرشا وارزشهای اون ، خونه و خونواده خیلی مهمه خود فکر و احساس با ارزشی کودک بی شماره. جو خانوادگی که شامل روابط والدین نسبت به فرزندان ، فرزندان نسبت به یکدیگر و والدین نسبت به همه،می تونه اینجا صلح کودک آسون کننده و یا بازدارنده باشه(دیویس وکامینگز1،1994؛به نقل از احدی،1383).

خانواده

2-5- مهمترین سبک­های پرورش بچه

1-2-5– والدین قاطع واطمینان بخش

این والدین هم واسه رفتارخود مختارانه وهم رفتار منضبط اعتبار قایلند. اونا روابط کلامی رو تشویق می کنن و وقتی از قدرت خود به عنوان والدین به کار گیری می کنن وکودک رو از چیزی منع می کنن یا از آن انتظاری دارن، براش دلیل میارن.کودکانی که در این خونواده ها پرورش پیدا میکنن کم کم به بلوغ شناختی و اجتماعی نزدیک می شن و چیزی نمیگذره که باید واسه زندگی خودشون قبول مسئولیت کنن. مشخص بودن هدفها و انتظام وترتیب امور خانوادگی، راه ورسم زندگی اونا رو روشن میکنه (به نقل از هنری ماسن وهمکاران،1984) والدین قاطع واطمینان بخش علاوه بر مسئول شدن نقش پدر، مادری، مسئولیت تربیت فرزندان رو هم تقبیل می کنن وهمواره تلاش می کنن که با کسب آگاهیهای تربیتی بیشتر از راه جور واجور این کار رو بکنن(لامبورن وهمکاران،1991؛به نقل از گلفزانی وهمکاران،1382).

2-2-5والدین خودکامه ومستبد

این والدین،برخلاف والدین دموکرات،تحریک پذیر،انعطاف ناپذیر،زورگو،خشن ونسبت به نیازای کودکان بی توجهند. به نظر اونا اطاعت بی چون وچرا یه فضیلته. کودکانی که والدین خودکامه دارن،کمتر متکی به خود هستن ونمی تونن به تنهایی کاری بکنن یا از خود باور ای داشته باشه. بیشتر مایل به ساکت بودن، مودب بودن، خجالتی بودن واز نظر اجتماعی غیر مثبت بودن و درمونده بودن هستن. اونا معمولا خود رو نامهربان وسهل انگار می دونن ومعتقدند که انتظارات وتقاضاهایشان غیر منطقی ونادرسته. اما از اینکه بخوان در اینجور محیط دشمنی آمیزی عرض اندام کنن،میترسن. این وضعیت به رفتار نامناسی ،اختلاف و روان ناراحتی که بیشتر در اینجور کودکانی پیدا میشه،منجر می شه(هترینگتون وپارک،ترجمه طهوریان وهمکاران،1373؛ماسن وهمکاران،ترجمه یاسایی،1372).

3-2-5- والدین آسون گیر وبی بندوبار

این والدین هم می تونن نیازای کودکان یا نوجوانان رو برآورده کنن،بعضی از والدین اجازه               میدن کودک هرکاری که می خواد بکنه،شاید به خاطر این که کاری به کودک ندارن ویا اینکه اهمیتی نمی دن. در این خونواده ها سطح ارزش افراد خونواده پایین،روابط اعضای خونواده ها سطح ارزش افراد خونواده پایین،روابط اعضای خونواده پریشون وغیر انسانیه(سدورو1،1990به نقل از گلفرانی وهمکاران،1382).

4-2-5والدین آسون گیر:

در این خونواده ها محبت وعاطفه فرزندانه. اما اندازه کنترل ونظارت بسیار پایینه این خونواده ها بر عکس خونواده ها برعکس خونواده های مستبد رفتار می کنن. یعنی بدون اینکه از کودکان انتظار رفتارای خاص داشته باشن، اونا رو ساپورت می کنن. این والدین واسه فرزندان خود هیچ گونه قانون ومقرراتی در نظر نمی گیرن وآنا آزادند هرگونه خواستن عمل کنن. یعنی،در هر شرایطی، پدر ومادر بدون انتظار از فرزندان،به دلگرمی ومحبت به اونا می پرازن(فولاد چنگ،1382).

اینجا مواردی از روابط سالم خانوادگی توضیح می‌شن.

دوری و بی‌توجهی والدین، از خود روندن و بی‌توجهی در سنین ابتدایی زندگی، کودک رو از داشتن احساسات انسانی که پایه سلامت فکره باز می‌داره و در نتیجه امکان دچار شدن به اختلافات رفتاری رو افزایش می‌بده. بعضی وقتا اولیاء اینجور استدلال می کنن که واسه پرورش درست بچه هاشون باید بعضی وقتا از بر آوردن خواهشهای اونا خود داری کرد، در حالی که خصوصاً در سالهای اول زندگی، شخصیت سالم طبق ارضاء خواسته‌های جسمی و عاطفی پایه‌‌گذاری می‌شه، بر مبنای محرومیت و شکست کودکی که در اوان زندگی با گرمی و محبت و آرامش خاطر، پرورش پیدا کرده این شانس رو داره که در زندگی بزرگسالی، تکیه به نفس و خوش‌بینی به دنیای بیرون پیدا کنه(گنجی، 1373) .

دلایل دوری کودکان فرق داره از آن جمله، شکل ظاهری و مشکلات بدنی، اندازه هوش و نارساییهای ذهنی، طرز رفتار و اخلاق کودکان، نبود موفقیت، نبود رعایت مسائل اخلاقی و مذهبی، مریضی و … رو می‌توان نام برد .روندن از خود درجات مختلفی داره ، بیشتر اولیاء فقط بعضی وقتا این عمل رو انجام می‌بدن کم پدران و مادرانی پیدا می‌شن که کودکانشون رو به طور کامل دوری کنن. اولیاء نامبرده اینجور استدلال می‌کنن که واسه پرورش درست کودک، باید بعضی وقتا از برآوردن خواهشهای اون دوری کرد بعضی وقتا والدین این روش رو حتی در مورد تربیت نوزاد که باید مورد توجه کامل عاطفی و جسمی باشه هم به کار می‌برند .

در این مورد ماور(2010) اینجور می‌نویسد ، «واسه پیشرفت و تکامل کامل، لازمه نوزاد در چند ماه اول زندگی به طور کامل و همیشگی ارضاء شه یعنی باید کوچیکترین گریه‌ی اون رو با رفتارای پاداش دهنده‌ی مثل غذا دادن، گرم کردن، نوازش دادن و خشک کردن  امثال اون جواب داد با کم کردن اضطراب و استرس نوزاد، مراحل دستگاه گوارش اون بطور طبیعی و سالم عمل می‌کندو احساس اطمینان روانی اون رو به ازدیاد میره این طرز رفتار، پایه تکیه به نفس و خوش بینی نسبت به دنیای خارجه این محبت اولیاء پایه رفتارای کودکه. یعنی اگه در اول زندگی نوزاد بیاموزد که پدر و مادرش اون رو دوست می‌دارن . طبیعتاً وقتی که بزرگتر می‌شن تربیت و ارشاد و راهنمایی اون آسون‌تر صورت می گیره ( بی‌نام،1370) .

کلا در دوری کردن و از خود روندن کودک دو روش بوسیله‌ی اولیاء به کار برده می‌شه. یکی بی توجهی و دیگه خشونت و تنبیه نسبت به کودکه. در اثر بی توجهی کودک احساس می‌کنه که والدینش اون رو نمی‌خواهند و فقط از دید انجام وظیفه، وجود اون رو در منزل تحمل می‌کنه. روش دیگری که اولیاء در دوری کردن کودک انتخاب می‌کنن تجاوز، پرخاش جویی و تنبیهه. اینجور اولیائی بیشتر رفتار خود رو منطقی جلوه می‌بدن و ادعا می‌کنن که داشتن انضباط سخت کودک رو مرد زندگی پرورش داده و اون رو آماده‌ی مقابله با مشکلات می کنه (شاملو، 1369) .

 

 

 

2-6- نظریه بامریند

ابتدا دهه 1960 دایانا بامریند پژوهشی رو با به کار گیری مشاهده طبیعی، مصاحبه با والدین و بقیه روش های تحقیق بر بیشتر از 100 کودک سن مدرسه اجرا کرد. یافته ها سه ویژگی رو رو ساخت: پذیرش و روابط نزدیک – کنترل – استقلال دادن. پس چار سبک پرورش بچه بدست اومد که در هر کدوم از این ویژگیها با هم فرق دارن(پلیرن،2005).

1-2-6- پرورش بچه مقتدرانه

این روش موفق ترین روش فرزندپروریه که پذیرش و روابط نزدیک، روشای کنترل سازگارانه و استقلال دادن مناسب رو شامل می شه. والدین مقتدر، صمیمی و دلسوز و نسبت به نیازای کودک حساس هستن. اونا قاطع هستن اما دخالت گر و محدود کننده نیستن. روش های انضباطی اونا بجای تنبیهی بودن ساپورت کننده س. این والدین قوانین و رهنمودهایی پی ریزی می کنن که فرزندان اونا اونقدر بار میان که از اونا پیروی کنن و بیشتر واسه مطیع‌ سازی از استدلال و منطق بهره می‌جویند و به خاطر توافق با کودک با اون گفت‌وگو می‌کنن. از رفتارای بد نمی‌ترسند و تاب مقاومت در برابر عصبانیت کودک رو دارن  و به تلاش‌های کودک در جهت جلب ساپورت و توجه جواب می‌بدن و از تقویت‌های مثبت بیشتری به کار گیری می‌کنن. این والدین در بعد محبت هم کارکرد خوبی دارن و در بیان محبت و علاقه و مهربانی دریغ نمی‌ورزند. اونا حقوق ویژه خود رو به عنوان یه بزرگسال می‌شناسند و به علایق فردی و ویژگی‌های خاص کودک خود هم آگاهی دارن. در کل این والدین در عین گرم و صمیمی بودن با بچه خود، کنترل کننده و مقتدر هستن. این روش به فرزندان کمک می‌کنه تا با هنجارهای اجتماعی بهتر موافق شن.

 

2-2-6- پرورش بچه مستبدانه

این روش از نظر پذیرش و روابط نزدیک پایین، از نظر کنترل اجباری بالا و از نظر استقلال دادن پایینه. والدین مستبد، سرد و دوری کننده هستن. نمایش قدرت والدین اولین عاملیه که این روش رو از دیگر روش ها جدا می‌سازه. در این سبک فرزندان اینجور بار آورده می شن که از قوانین سختگیرانه ایی که بوسیله والدین ایجاد میشه پیروی کنن. نتیجه شکست در پیروی از اینجور قوانینی معمولاً تنبیه و اعمال زوره و واسه کنترل کودکان خود از راه ‌های ایجاد ترس به کار گیری می‌کنن. والدین مستبد معمولاً نمی تونن دلیلی که پشت این قوانینه رو توضیح بدن. اگه از اونا خواسته شه که دلیل رو توضیح بدن ممکنه خیلی راحت جواب بدن “چونکه من اینطور گفتم”. این والدین خواسته های زیادی دارن اما در قبال بچه هاشون پاسخده نیستن. این والدین توقع دارن فرماناشون بی چون و به چه دلیل اطاعت شه. والدین درشیوه‌ استبدادی کمترین مهربونی و محبت رو از خود نشون می‌بدن.

3-2-6- پرورش بچه آسون گیرانه

در این سبک، والدین مهرورز و پذیرا هستن ولی متوقع نیستن، کنترل کمی بر رفتار فرزندان خود اعمال می کنن و به اونا اجازه میدن در هر سنی که باشن خودشون تصمیم گیری کنن، حتی وقتی که هنوز قادر به انجام اون نیستن. خونواده این والدین تقریباً آشفتهه. فعالیت خونواده، بی نظم و اعمال مقررات، اهمال کارانهه. والدین آسون انگار همونجوریکه به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستن، اما توقع چندانی از اونا ندارن. این والدین خیلی کم به فرزندان خود اطلاعات درست یا توضیحات دقیق ارائه می‌بدن. اونا از راه ‌های احساس گناه و انحراف به کار گیری می‌کنن. این والدین هم اینکه در بیشتر موارد در مواجه شدن با بهونه‌جویی و شکایت کودک، سر تسلیم فرود می‌بیارن. این والدین خیلی کم به فرزندان انضباط میدن با فرزندان رابطه برقرار می کنن، و معمولاً بجای یه والد جایگاه یه دوست رو دارن.

4-2-6- پرورش بچه بی توجه

در این روش، پذیرش و روابط پایین، کنترل کم و بی تفاوتی کلی نسبت به استقلال دادن هست. این والدین بیشتر از دید هیجانی جدا و دپرس هستن و وقت و انرژی کمی واسه فرزندان صرف می کنن. در حالی که این والدین نیازای پایه ای فرزندان رو برآورده می کنن اما عموماً از زندگی بچه هاشون گسسته هستن. در موارد افراطی حتی ممکنه فرزندان خود رو دوری یا در برطرف کردن نیازای اونا اهمال کنه.

نظریه اریکسون :   طبق نظریه تغییر روانی – اریکسون، تشکیل شخصیت برطبق مراحل و طبق رشد بدنی که تعیین کننده کشش فرد نسبت به جهان خارجی و هشیار شدن ایشون نسبت به اینه، تحقق قبول می کنه. طبق مراحل هشت گانه روانی– اجتماعی اریکسون اهداف و سبکای پرورش بچه والدین در مراحل جور واجور رشد تغییر می کنه. در مرحله اول رشد روانی- اجتماعی که اعتماد در مقابل نبود اعتماده و از تولد تا 18 ماهگی رو شامل می شه، هدف اصلی پرورش بچه پاسخگویی به نیازای فرزنده. در مرحله دوم که اختیار در برابر شرم و دودلی نامیده شده و از 18 ماهگی تا 3 سالگی رو در بر میگیره، هدف اصلی کنترل رفتار فرزندانه. واسه کودکان 3 تا 5 سال که در مرحله ابتکار در برابر احساس گناه هستن، هدف کلی پرورش بچه والدین باید پرورش اختیار کودک باشه. در مرحله چهارم که اریکسون اون رو کارایی در برابر احساس پستی می نامد و سنین 5 تا 11 سالگی رو شامل می شه، هدف اصلی پرورش بچه، پیشرفت دادن و پیشرفت  کودکه. در سنین نوجوونی و مرحله احساس هویت در برابر پراکندگی نقش، هدف اصلی والدین تشویق به استقلال و حمایتای عاطفیه. (به نقل از باقرپور، 1384).

نظریه ادلر:  یکی از نظریه پردازان سبکای پرورش بچه آلفرد آدلره. مواردی رو به دیدگاه اون[آدلر] اضافه و تقسیم بندی به توضیح زیر ارائه داده:

  1. سبک آزاد منش و امید بخش: والدین در این سبک منحصر به فرد بودن کودک رو قبول دارن. احساس عمیق احترام و مساوات رو به اون عرضه می کنن. کودک رو تشویق میکنن که خطای خود رو اصلاح کرده و تواناییای خود رو گسترش بده، کودک رو راهنمایی می کنن تا اهمیت همکاری رو دریابد.
  2. سبک بسیار آسون گیر: والدین، هدایا و امتیازات و امتیازات زیادی رو بر سر کودک می ریزند ولی توجهی به نیازای اصلی اون ندارن. کودک در اینجور محیطی کسل و بی تفاوته و ابتکار و خود انگیختگی خود رو از دست میده.
  3. سبک بسیار مطیع: والدین تسلیم آرزوها ، خواستها و امیال کودک می شن. والدین نمی تونن به کودک نه بگن. کودک در اینجور محیطی بدون هیچ سختی ای حقوق بقیه رو ندیده میگیره و هیچ محدودیتی رو نمی شناسه.
  4. سبک بسیار جدی: والدین همیشه بر رفتارها و اعمال کودک نظارت دارن. همیشه در حال دستور دادن هستن، خیلی سخت گیر بوده و تمایل دارن کودک رو تعلیم بدن. در این حالت این احتمال هست که کودک منفعلانه از دستورات اطاعت کنه و یا لجبازی ورزد و یا منفعلانه مقاومت کنه که نشونه های اون تنبلی، خیالبافی کردن و فراموشکاریه که باعث نافرمانی می شه.
  5. سبک کمال گرا: والدین هنجارهای خیلی بالایی دارن و فقط در صورتی کودک رو قبول دارن که عملکردش برابر استانداردهای اونا باشه. کودک بیشتر از حد تلاش کرده ولی نمی توند هنجارها رو برآورده کنه، در نتیجه احساس بی ارزشی می کنه.
  6. سبک بسیار مسئول: به دلایل جور واجور مثل شرایط اقتصادی، فوت یا مریضی ممکنه یکی از والدین مسئولیتهای سنگین رو برعهده کودک بزاره. کودک ممکنه مسئولیتها رو با دلخوری قبول کنه و از بازیهای راحت و طبیعی زمان کودکی محروم شه.
  7. سبک بی توجه: والدین بیشتر مشغله زیاد دارن یا نیستن، هیچکی محدودیتی قرار نمی ده. والدین نمی تونن با کودک روابط صمیمی برقرار کنن.
  8. سبک دوری کننده : هرنوع پذیرش رو دوری کرده و با کودک به عنوان یه فرد مزاحم رفتار می کنن. این رفتار می تونه از ازدواج اجباری یا داشتن کودک ناقص ناشی شه. کودک به خود به عنوان یه فرد تنها و ضعیف نگاه میکنه و از احساس بی ارزشی رنج می بره.
  9. سبک تنبیهی: بیشتر با اعمال فشار زیاد و کمال گرایی همراهه. تنبیه بدنی بیشتر واسه ایجاد نظم به کار میره  و ممکنه والدین عصبانیت شخصی خود رو بر سر کودک خالی کنن. کودک هم به فکر انتقام گیریه و ممکنه احساس گناه کنه.
  10. سبک خود مریض انگارانه: جو خونه مضطرب و ترسناکه. کودک ممکنه به خاطر به خاطر موضوعی جزئی در خونه بمونه و به مدرسه نره. احساس محدودی که از طرف والدین خود دریافت می کنه باعث می شه درباره علایم خود بزرگ نمایی کنه.
  11. سبک از نظر جنسی تحریک کننده: والدین ممکنه در بین حموم کردن کودک رو نوازش کنن و یا اینکه کودک رو با خود به تختخواب ببرن. با کودک مثل وسیله شهوانی کوچیکی رفتار می شه و کودک زودتر از موعد با مسائل جنسی روبه رو می شه. کودک باید راز دار باشه و بیشتر شاکی و پریشانه و احساس گناه می کنه(لامبورن وهمکاران،1991؛به نقل از گلفزانی وهمکاران،1382).

تاثیرات روش های پرورش بچه والدین بر شخصیت ورفتار فرزندان:

سادات غنی آبادی(1377)با در نظر گرفتن روش های جورواجور پرورش بچه عقیده داره که:

1-والدین آسون گیر کودکان نوجوانانی پرورش میدن که:

الف: از رو به رو شدن با مشکلات دوری می کنن.

ب: کمتر به والدین خود اعتماد واطمینان دارن ودر نتیجه از ارزشهای اونا پیروی نمی کنن.

ج: در ایجاد رابطه دوستانه ودیر پا ناموفق هستن.

د:غیر مسوول هستن ودر جواب به انجام وظایف روزمره زندگی احساس مسئولیت نمی کنن

هـ : بی بند وبار هستن وبه تجربه های جنسی زودرس وبه مصرف مواد مخدر روی میارن.

2-والدین قدرت طلب نوجوانانی پرورش میدن که:

الف: سرکش وطغیان گر هستن.

ب: سطوح بالایی از اضطراب وکمرویی رو تجربه می کنن.

ج: احساس بی عرضگی وحقارت می کنن.

د: هیچ موافقت وسازشی با ارزشها وخواستای والدین خود ندارن

هـ : از انتخاب هدفای منطقی وقابل دسترس ضعیف هستن.

3: والدین آزاد منش کودکان ونوجوانانی پرورش میدن که:

الف: مایل به مثل سازی با والدین خود هستن.

ب: متکی به خود هستن وموقعیتای قدرت آمیز ونافذ رو خیلی راحت قبول می کنه ودر تموم موقعیتا خوب انجام وظیفه می کنن.

ج:در زمان بگو کردن عقیده ها و تصمیمای خود وبه هنگام ظاهر شدن در جمع از سطح اطمینان بالایی برخورداراند.

د: حالت دفاعی ندارندوچنانچه رفتاراشون مورد ارزشیابی وحتی انتقاد قرار گیرد حساسیت خیلی از خود نشون نمی دن.

هـ : دارای احساس ارزش مثبت هستن که پایه واساس زندگی سالم روانیه(سادات غنی آبادی،1377).

[1] – Hergenhan and Alson

[2] – Hardy, Power and Jadedicke

[3] – Darlying

1 Davis & Kamnigze

1 Sedorow , L

2 Permissive

1 – Mawer