عوامل تعارض ساز در روابط زناشویی چیست؟

تعارض

تعارض عبارت است از یک حالت هیجانی منفی که به علت ناتوانی در انتخاب، دست کم یکی از دو هدف ناسازگار و سازگار به وجود می آید. تعارض زمانی پیش می آید که فرد نتواند دست کم از دو راه سازش ناپذیر، یکی را انتخاب کند. زندگی مشترک همواره با دورنمایی زیبا برای زوجین آغاز می شود و همچنین عدم شناخت کافی، پس از چندی مشکلاتی بروز می کند که همچنین با تدبیر و درایت با آن ها برخورد نشد، می توان بنیان زندگی را به مخاطره بیاندازد. با انتظارات سطح بالایی که افراد از ازدواج دارند، احتمالاً جای تعجبی نیست اگر خیلی از افراد دریابند که روابطشان این انتظارات را برآورده نمی کند (مارکن و هالوگ 1998).

به گفته جاکوبسن و کریستنس (1998)، ایجاد تغییر در تعارضات زناشویی به مرحله ای که خانواده در آن قرار دارد بستگی تام دارد. این محققان معتقدند درمان زوج های جوان تر، آسان تر از کسانی است که سال ها با هم زندگی کنند. به گفته ی بل و بلکنی (1997)، «تعارض زناشویی» یعنی تعاملاتی که در آن ها، همسران اهداف ناسازگارانه ای با یکدیگر داشته باشند. تعارض مجادله ای است بر سر اثبات ارزش ها و ادعاها برای دستیابی به موقعیت، قدرت و منابعی که باعث صدمه، تخریب و حذف طرف مقابل می شود (به نقل از ویلموت و ماکر 2001). تعارض وقتی بروز می کند که یکی از طرفین درگیر نیازمند تغییر باشد، تا ادامه رابطه و رشد امکان پذیر گردد. سطح رضایت زناشویی در اوایل ازدواج بالاست اما کم کم، و با آهنگی ثابت، افت می کند تا اینکه در میانسالی به کمترین حد خود می رسد، و درست در زمانی که فرزندان خانه را ترک می کنند باز هم افزایش می یابد (گاتمن و نوتراریوس، 2002).

عوامل تعارض ساز در روابط زناشویی

  1. زمینه خانوادگی
  2. هیجان خواهی همسران
  3. مرحله استحاله خانواده
  4. افسردگی: مدیریت ضعف تعارض، خطر افسردگی همسران را افزایش می دهد و این رابطه به طور چرخه ای متقابل، تکرار و قدرتمند می گردد.
  5. فیزیولوژی: همسرانی که هنگام بروز تعارض، میزان بیشتری از هورمون استرس را ترشح می کنند، با احتمال بیشتری در معرض طلاق قرار خواهند داشت (کوهان، بون و گنگر 2003). به گفته لوینسون و گاتمن، پاسخ های فیزیولوژیکی افراد هنگام تعارض 60 درصد از واریانس رضایت زناشویی را آشکار می کند (بیتا حسینی، 1389، ص 664).

مهم ترین موانع رفع تعارض در روابط زناشویی

1) شخصیت: خصایص شخصیت با شیوه های حل تعارض زناشویی در ارتباطند. از مهم ترین عوامل رفع کارساز تعارضات، پاسخ های همدلانه به همسر، تلاش برای درک نقطه نظرات او، تجربه جانشینی هیجانات غالب همسر، استنباط هیجانات درونی همسر از روی رفتارهای آشکار او و رفتار کردن به شیوه ای گرم و پذیرا است. روان شناسی شخصیت به طور کلی سه هدف فراگیر دارد:

* شناسایی جنبه های اساسی شخصیت

* درک ساختار این جنبه های مهم

* مستند کردن روش هایی که این جنبه ها با ساختارشان، بر شیوه تفکر، احساس و رفتار افراد در بافتار مهم اجتماعی تأثیر می گذارند.

2) شدت استرس

3) مشکلات اقتصادی دیرپا

4) تفاوت سبک های مقابله همسران: اکثر مردها هنگام بروز تعارضات زناشویی از راهبردهای اجتناب هیجانی و پناه بردن به کار و دوستان خارج از خانه استفاده می کنند. این در حالی است که اکثر زن ها نگرانی و اضطراب درونی شان زیادتر می شود و برون ریزی هیجانی را بیشتر می کنند.

5) انتظارات مغایر: وقتی یک نسبت به رابطه خوش بین و دیگری منفی نگر است.

6) هیجان ها: مثلاً ترس فزاینده و فراگیر عاملی است که شیوه های حل تعارض را از بین می برد. قربانیان خشم و افسردگی شدید به ندرت می توانند برتعارضات زناشویی غلبه کنند.

7) فشارهای درون زناشویی ناگریز: مواردی چون داشتن فرزند لاعلاج (بودنمن، 2005) (ترجمه بیتا حسینی، 1389، ص 665).

الگوهای تغییر زناشویی

به گفته ی کاقلین و هاستن (2002)، اساساً پنج مدل کلی پیرامون تبیین تغییرات زناشویی وجود دارد:

  1. الگوی آشفتگی آنی (تکوینی)
  2. الگوی سرخودگی (یأس)
  3. الگوی پویایی های دیرپا (ماندگار)
  4. الگوی اول همسازی: تطابق با چرخه زندگی
  5. الگوی دوم همسازی: تطابق با رویدادهای زندگی
  • الگوی آشفتگی تکوینی: این مدل در یادگیری اجتماعی یا الگوهای رفتاری ریشه دارد. الگوی آشفتگی تکوینی نیز پیشنهاد می کند که رفتارهای ستیزه جویانه ـ خصوصاً در طول تعارض ـ موجب فرسایش جنبه های مثبت ازدواج می گردنند(کلمنتس، 2004). گویاترین نمونه مدل آشفتگی آنی، «الگوی آبشار طلاق» ارائه شده توسط گاتمن 1994، است. او در این الگو اشاره کرده است که طلاق ها عمدتاً پیامد یک فرآیند سلسله مراتبی و طی شده هستند. این فرآیند به ترتیب عبارتست از: کاهش رضایت زناشویی، توجه به جدایی یا طلاق، جدایی عاطفی و روانی، طلاق. دستاوردهای مهم الگوی آشفتگی تکوینی اشاره به این مطلب است که: «رفتارهای منفی و ناکارسازی که مهرورزی را فرسایش می دهند. از مهارت های ضعیف همسران در مدیریت تعارض برمی خیزد».
  • الگوی سرخوردگی: این الگو مانند الگوی تکوینی بر این فرضیه که تازه عروس دامادها به شدت به یکدیگر مهر می ورزند، تأکید دارد. خاستگاه این فرضیه، کلیشه معروف و تقریباً جهان شمولی است که می گوید «وقتی افراد در احساسات رمانتیک غرق می شوند، تصمیم می گیرند که باقی عمرشان را در کنار هم بگذارنند و همین تصمیم عمدتاً به ازدواج می انجامد (برم، میلر، 2002). از نقطه نظر الگوی سرخوردگی، بسیار دشوار است که افراد بتوانند در روزهای پس از شیفتگی نیز تصویر ایده آل سازی شده همسرشان را در ذهن حفظ نمایند. از آنجا که فقدان مهرورزی، به خودی خود یأس آور است، همین سرخوردگی عاطفی سرانجام به بی تفاوتی منجر خواهد شد. به گفته هاستون و همکاران (2001)، خیال پردازی های غیر واقع بینانه «نسبت به ازدواج» یکی از عوامل مهم ایجاد سرخوردگی پس از ازدواج است که زوج ها را به سوی جدایی می کشاند» (حسینی، ص 657).
  • الگوی پویایی های دیرپا: برخلاف دو الگوی قبل، پویایی های دیرپا چنین فرض می کند که دوره شیفتگی و معاشقه فقط شامل ایده آل سازی ها و محبت های افراطی نیست: وقتی زوج ها وارد ازدواج می شوند، علاوه بر تصوراتی که در مورد خوشبختی جاودان در ذهن دارند، از خصلت های باثبات و منفی یکدیگر نیز آگاهند. بنیان گذاران الگوی پویایی های دیرپا (کاقلین، هاتسون و هاتس، 2000) بر این باورند که هر کس دارای خصلت های دیرپا و ثابتی است که آنها را به صورت الگوهای رفتاری شخصی وارد رابطه می کند. هاتسون و هاتس در تأیید مفروضات پویایی های دیرپا به این یافته پژوهشی اشاره می کنند: میزان تعارض پیش از ازدواج، با مقدار تعارضات پس از ازدواج رابطه مثبت و معنادار دارد.
  • الگوهای همسازی: نگرش اول براساس فرضیه چرخه زندگی بنا شده و اشاره می کند که مشکلات شخصیتی افراد و برون ریزی های ناسازگارانه ایشان، پس از ازدواج به سطح می آید و نمایان می گردد. از این رو سال های اولیه از ازدواج، اوقاتی پر چالش اند که تعارضات در آن دوران در اوج خود قرار می گیرد. اما این ستیزه جویی ها با سازگاری همسران با یکدیگر و شناختی که نسبت به هم پیدا می کنند، کاهش خواهد یافت.

نگرش دوم: این نگرش بر رویدادها یا رفتارهای دشوار و استرس زایی تأکید می کند که ممکن است در مراحل گوناگون ازدواج پدیدار می گردند. الگوی تطابق با رویدادهای زندگی چنین فرض می کند که تجربه رویدادهای دشوار زندگی خود، همسازی و تطابق می آفریند. معتبرترین الگوی برخاسته از این مدل، به کارهای کارنی و بردبری (1995) برمی گردد. این پژوهشگران در «مدل استرس ـ آسیب پذیری ـ انطباق» خود چنین می گوید: «افراد با سطوح گوناگونی از آسیب پذیری ها تأثیر کمی روی رابطه بگذراند. اما زمانی که رویدادهای استرس زا و مهمی در زندگی پدیدار می شود، اوضاع فرق خواهد کرد. در این شرایط افرادی که آسیب پذیری های دیرپای اندکی دارند احتمالاً آشفتگی موقتی را در رابطه تجربه می کنند و سرانجام کاهش ایجاد شده در کیفیت رابطه را به حداقل می رسانند (همسازی)» (همان منبع، ص 661).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 4-2: تبیین کننده تغییرات زناشویی

مشخصه های تعریف کننده الگوهای تغییر زناشویی
توصیف پیرامون دوره اولیه ازدواج (ویژگی تازه ازدواج کرده ها) الگوی آشفتگی تکوینی الگوی سرخوردگی الگوی پویایی های دیرپا الگوهای همسازی
در این دوره زوج ها مهرورزی شدیدی را برون ریزی می کند مهرورزی شدید این دوره بنا به نقاط ضعف و قوت همسران متفاوت خواهد بود تطابق با چرخه زندگی فوق العاده تعارض ساز و ستیزه جویانه تطابق با رویدادهای زندگی نظری در رابطه  با این مورد ارائه نکرده
دوره بحرانی تغییرات سال های اول ازدواج سال های اول ازدواج دوره رابطه عاشقانه (زمانی که پویایی های زناشویی ایجاد می شود) سال های اول ازدواج دوره هایی که در میان و پس از رویدادهای اخلال گر
تغییرات اساسی افزایش در میزان هم ستیزی فقدان مهرورزی هیچ (نقاط قوت و ضعف همچنان حفظ می شوند) کاهش رویارویی/ رفع نسبی ستیزه جویی رویدادهای اخلال گر و نحوه سازگاری زوج ها با این رویدادها
پیامدهای ارتباطی خاصی که مدل به درستی به آن پرداخته باشد طلاق قریب الوقوع یا خیلی سریع طلاق، حداکثر پس از چند سال در میان ازدواج های باثبات، سرانجام رضایت برقرار می شود ــــــــــ پیامدهاییکه در آغاز ازدواج نشانی از آنها وجود نداشت

 

مدل های نظری و تبیین کننده تغییرات زناشویی (کاقلین و هاستن؛ 2002)