فرق سلامت و مریضی در گذشته و حال

سلامت روانی

   2-15- تعریف سلامت روان

تا الان تعاریف خیلی از سلامت روان ارائه شده که همه بر اهمیت، تمامیت و اتحاد شخصیت تأکید کرده­ان. سلامت روان به معنی از دست دادن مریضی یا ناتوانی نیس، بلکه عبارتست از؛ «حالت سلامتی کامل فیزیکی، روانی و اجتماعی». سلامت روان به عنوان توانایی فرد در شکست دادن ناراحتی­های روان­شناختی و هیجانی، شناخت از بقیه و حفظ روابط اجتماعی تعریف شده. سازمان بهداشت جهانی، سلامتی رو مجموعه حالت رفاه و آسایش کامل جسمی، روانی و اجتماعی تعریف کرده.

این روزا فشار روانی از موضوعات مهم زندگیه. فشار روانی یعنی تهدید موافقت ما در زندگی روزمره. فرد از فشار روانی واسه توضیح مجموعه­ای از احساسات منفی به کار گیری می­کنه، مثلاً در رابطه با امتحان، ویرانی زندگی زناشویی و …. (پایندان، 1389).

سلامت، مهمترین مسأله بشریته، چون با مرگ و زندگی ربط داره. از دست دادن سلامتی به معنی قدم گذاشتن به طرف مرگ و وجود سلامتی به معنی جریان داشتن زندگیه. تعریف پدیده ای با این اهمیت واسه کارشناسان و پزشکان هم سخته. مقبول ترین تعریف سلامت به وسیله سازمان جهانی بهداشت[1] ارائه شده. پس تعریف سلامت یعنی حالت خوب بودن کامل از دید جسمی، روانی و اجتماعی و این فقط به معنی از دست دادن مریضی و ناتوانی نیس. این تعریف امتیازات و معایبی داره. یکی از خوبی ها این تعریف تأکید بر چند بعدی بودن سلامته. همونطور که توجه می کنین در این تعریف، سلامت فقطً جسمی نیس بلکه جنبه های روانی و اجتماعی سلامت هم اهمیت خاصی دارن. مثل مشکلات این تعریف رویایی بودن اینه. یعنی سلامت به معنی رویایی تعریف شده طوریکه کمتر کسی        می تونه در حالت خوب بودن کامل قرار گیرد. مثلاً فردی که در حالت کمال روانی، جسمی و اجتماعی نیس، نمی توند سالم باشه (بن یارد[2]، 2006).

تعریف سازمان جهانی بهداشت از سلامت دارای دو وجه ایجابی و سلبیه. در قسمت اول این تعریف بر وجود حالت کامل بودن جسمی و روانی و اجتماعی یعنی بر جنبه ایجابی تأکید شده. اما در قسمت دوّم تعریف (از دست دادن مریضی) به حالت سلبی سلامت توجه شده. با این حال بیشتر محققان و کارشناسان سلامت تا الان فقط به وجه سلبی سلامت توجه کردن. مثل اشکالات تعریف شده نبود توجه به معنی نسبی بودن سلامته. این روزا روشن شده که سلامت و مریضی دو معنی به طور کاملً جدا و جدا از یکدیگر نیستن بلکه به طور کاملً به هم در رابطه هستن و میشه اونا رو  به شکل درجاتی تصور کرد. جامعه شناس پزشکی، آنتونوفسکی[3] (1987) عقیده داره که سلامت و مریضی در دو نقطه انتهایی یه پیوستار قرار دارن. همونطور که ایشون خوب اشاره میکنه؛ ما همه می میریم و تا وقتی که نفس       می کشیم و زنده ایم تا اندازه ای سالم هستیم.

طبق نظر این دانشمند که مورد قبول جامعه علمیه، سلامت و مریضی به شکل پیوستاریه که تو یه طرف اون مرگ و در طرف دیگه اون، سلامت کامل قرار داره. پیوستار سلامت- مریضی نشاندهندۀ وضعیت درجات جور واجور سلامته. در مرکز این طیف وضعیت سلامتی خنثیه و هر چی به طرف چپ حرکت کنیم، سلامتی کم میشه. فردی که در طرف چپ قرار میگیره. مثلاً فشار خون بالا داره و یا چربی خون اون بالاست، نیازمند درمان طبیه. اینجور درمانی وضعیت سلامت فرد رو  به طرف نقطه میانی می بره. اما روش زندگی سالم هم می تونه وضعیت سلامتی فرد رو به طرف سلامت کامل (طرف راست) جهت بده. پس سلامت و مریضی کیفیتایی جدا و بدون رابطه با یکدیگر نیستن بلکه حالاتی نسبی هستن و در هر لحظه هر کدوم از ما تو یه نقطه از طیف سلامت – مریضی قرار        می گیریم. عوامل جور واجور جسمی، روانی و اجتماعی می تونن وضعیت سلامتی فرد رو در طیف تغییر (سارافینو[4]، 2005).

 

   2-16- سلامت و مریضی در گذشته و حال

مروری بر دلایل مرگ و میر آدما در قرون و زمان قدیم نشون میده که مرگ و میر آدما  معمولاً به دو دلیل رخ می داده؛ مشکلات تغذیه ای[5] و بیماریای عفونی[6]. بیماریای تغذیه ای در نتیجه تغذیه کم و ناجور درست می شن. مثلاً کمبود ویتامین 1B باعث ایجاد مریضی بری بری       می شه که این مریضی با علایمی چون کم خونی و فلج مشخص می شه. بیماریای عفونی واگیردار هستن که این روزا هم قربانیان زیادی در سراسر جهان دارن. این روزا بر اثر پیشرفت کشاورزی، وضعیت تغذیه در بیشتر نقاط جهان بهبود پیدا کرده، با گسترش واکسیناسیون و پیشرفت پزشکی و بهداشت هم        بیماریای عفونی کاهش زیادی پیدا کرده. در نتیجه در بیشتر نقاط جهان الگوی مرگ و میر تغییر کرده. تحقیقات نشون داده که در سال 1995 دو سوم مرگ و میرها در آمریکا به دلیل سه بیماریای قلبی، سرطان و سکته مغزی بوده. در ایران هم پژوهشا نشون دهنده نقش اساسی عواملی چون سرطان، بیماریای قلبی، سکته مغزی و تصادفات در مرگ و  میره. پس میشه گفت که الگوی مرگ ومیر به دلیل بیماریای عفونی، به الگوی مرگ و میر به دلیل بیماریای طولانی[7] تغییر کرده. حال باید پرسید دلایل این تغییر چیه؟ یکی از دلایل این تغییر اینه که در زندگی صنعتی جدید، استرس یا فشار روانی زیاد شده. دلیل دیگه اینه که با پیشرفت پزشکی مردم بیشتر از قبل به سن سالمندی می رسن و بیماریای طولانی، تهدید کننده سلامتی سالمندانه. از اونجا که بیماریای طولانی مثل سرطان و دیابت معمولاً خیلی راحت درمان نمی شن و مریض باید با اونا موافق شه و مریضی خود رو اداره کنه، نقش عوامل روان شناختی اهمیت زیادی پیدا کرده. در اینجور شرایطیه که نقش روانشناسی در سلامت به درد بخور واقع می شه (اسدی و همکاران، 1391).

 

   2-17- الگوهای تبیین کننده بیماریا

بشر همیشه با این سؤال اساسی مواجه بوده که به چه دلیل آدم مریض می شه؟ طبیعیه که واسه  جواب گویی به این سؤال فرضای مختلفی مطرح شده. بشر ابتدایی به فکر بود که مریضی در اثر حلول ارواح شیطانی و یا خشم خدایان ساخته میشه و بدین منظور آیینایی واسه خروج ارواح خبیثه و یا برطرف کردن خشم خدایان داشتن. بعد، فلاسفه و پزشکان به ویژه بقراط نظریه مزاجا یا اخلاط چهارگانه رو مطرح کردن. بعد این باور عادی شد که روان و بدن وجودهایی جداگونه هستن که یا رابطه ای با یددیگر ندارن و یا رابطه ای کمی دارن. نظریه ثنویت[8] یا دو گانه نگری دکارت زمینه رو واسه جدایی کامل روان و بدن درست کرد. در اینجور شرایطی پس از رنسانس، پزشکی و جراحی پیشرفت کرد و بر نقش عوامل جسمی در ایجاد بیماریا تأکید شد و نظریه اخلاط چهارگانه کلا مردود اعلام شد.

   2-17-1 مدل زیستی- طبی[9]

   اختراع میکروسکوپ، کشف میکروب و پیشرفت علم تشریح باعث شد که توجه پزشکان فقطً به نقش عوامل زیستی در ایجاد و گسترش بیماریا معطوف شه. در نتیجه پیشرفتای پزشکی و باور به جدایی جسم و روان پایه راه و روش و الگوییی جدید واسه درک معنی سلامت و مریضی شد. این الگوی جدید به مدل زیستی- پزشکی یا زیستی- طبی معروفه. این الگو که بالاترین درجه اون رو میشه در نظریه میکروبی پاستور توجه کرد، باور داره که بیماریا یا مشکلات جسمی نتیجه مشکل در فرآیندهای زیستی به وجود اومده توسط آسیب و نبود تعادل زیستی- شیمیایی، عفونتای باکتریایی و ویروسیه (اوگدن، 2007).

پس طبق مدل زیستی- طبی مریضی به بدن و مکانیسمای فیزیولوژیکی و جسمی مربوطه و ارتباطی به مسائل روانی- اجتماعی نداره. راه و روش زیستی- پزشکی در قرن 19 و 20 بر پزشکی مسلط بوده و هنوزم از دیدگاه های به طور کاملً عادی در پزشکی امروزیه.

الگوی زیستی- طبی همیشه از طرف دانشمندانبه ویژه روانشناسان مورد انتقاد قرار گرفته. کرتیس (2000) سه انتقاد رو مطرح کرده. اونّل اینکه این الگو دلیل مریضی رو به عوامل زیستی مثل میکروب، ژن، و مواد شیمیایی کاهش داده حال اینکه در  بعضی از موارد  عوامل روانی، اقتصادی و اجتماعی زیادی در بروز مریضی موثر هستن. دوّم اینکه در مشکلات مزمنی چون مریضی قلبی، سرطان، دیابت و … راه و روش تک علیتی غلطه. چون علل پنهاندیگری هست که همیشه بر یکدیگر اثر می ذارن. مثلاً مریضی قلبی ممکنه حاصل رفت و امد  عوامل  ژنتیکی، رژیم غذایی، سبک زندگی یا عوامل رفتاری باشه. سوّم اینکه، الگوی زیستی- طبی تأکید فوق العاده ای بر بدن در مقابل ذهن داره و این با دلایل پژوهشی و تجارب روزمره ما که نشون میده ذهن بر مریضی (بدن) اثر میذاره، منافات داره. یکی از کسائی که سهم کلی ای در نقد راه و روش زیستی- طبی و ارائه الگوی جدید داره، جورج انگل روانپزشک امریکاییه. ایشون در مقاله ای که در سال 1977 در مجله معتبر “ساینس”[10] منتشر کرده، اون الگو رو کلا با رقابت جدی مواجه کرده. بُرل- کاریو و همکاران (2004) هفت انتقاد انگل رو به توضیح زیر خلاصه کردن:

  1. هر تغییر بیوشیمیایی مستقیماً قابل ترجمان به مریضی نیس. بروز یه مریضی در نتیجه تغییرات بیوشیمیایی و عوامل روانشناختیه.
  2. وجود نابهنجاریای زیستی معنی علایم رو واسه مریض و دکتر معلوم نمی کنه در نتیجه دکتر باید اطلاعات دیگری (مثلاً روان شناختی) جمع بیاری کنه.
  3. متغییرای روانی- اجتماعی تعیین کننده های بسیار مهم آسیب پذیری، شدت و شروع مریضی هستن که در مدل سنتی به اونا توجه نشده.
  4. بازی کردن نقش مریضی از روی اجبارً به معنی وجود تغییرات زیستی نیس.
  5. موفقیت بیشتر درمانای زیستی تحت اثر عوامل روانی اجتماعی مثل اثر پلاسبو[11] (دارونما) است.
  6. روابط مریض- دکتر بر یافته های درمانی اثر میذاره.
  7. بر خلاف موارد غیرزنده، بیماران حتی از روشی که واسه مطالعه اونا به کار گیری میشن، اثر قبول می کنن و حتی دانشمندانی که اونا رو مطالعه می کنن هم از  موضوعات مورد مطالعه (بیماران) اثر     قبول می کنن (رفعتی و همکاران، 1391).

   2-17-2- الگوی زیستی- روانی و اجتماعی

با شدت گرفتن انتقادات نسبت به الگوی زیستی- طبی، در ربع آخر قرن بیستم نیاز به الگوی جدیدی واسه تبیین مریضی  احساس می شد.در جواب  به این نیاز جورج انگل (1977) الگوی زیستی- روانی و اجتماعی رو معرفی کرده. طبق این الگو همونطور که بن یارد (1996) اعلام داشته، ما تو یه محیط بوم شناختی زندگی می کنیم که نوع زندگی و گونه های دیگه بر ما اثر می ذارن و از طرف دیگه ما از ذرات اصلی  جهان یعنی  ملکول و اتم تشکیل شده ایم. در نتیجه از رفت و امد عوامل جور واجور اثر       قبول می کنیم و مریضی وضعیتی داره. طبق الگوی زیستی- روانی- اجتماعی که انگل ارائه کرده، سلامت ما و مریضی نتیجه رفت و امد دوطرفه عوامل زیستی (ژنتیک، بیوشیمیایی و …) روانشناختی (شخصیت، هیجان، رفتار و …) و اجتماعی (طبقه، شغل، نژاد و …) است. در نتیجه عامل ایجاد یه مریضی تک علیتی نیس بلکه مریضی، محصول عوامل متعدده و درمان هم باید چند وجهی باشه. این الگو از نظریه سیستما اثر قبول کرده یعنی عقیده داره در ایجاد مریضی سیستمای بدنی، روان شناختی و اجتماعی موثر هستن (عنبری و همکاران، 1392).

طبق نظریه سیستما تغییر در هر سیستم (نظام) تغییرات دیگری در بقیه نظامها رو به دنبال داره، در نتیجه طبیعیه که مریضی جسمی مثل سرما خوردگی بر وضعیت روانی فرد و روابط اجتماعی اون اثر بزاره. بر عکس هم یه واقعه کلی مثل از دست دادن یه عزیز بر روان ما، بدن ما و آخر سرً بروز مریضی اثر میذاره. در آسونترین شکل، الگوی زیستی- روانی- اجتماعی همونطور که از اسمش پیداست، شامل سه مؤلفه س. مؤلفه زیستی  سلامت شامل عوامل زیستی چون ژنتیک، ویروسا، باکتریا و آسیبای ساختاری (بافتی) است. عوامل روانی سلامت و مریضی  شامل شناختا (انتظارات سلامتی)، هیجانات (مثل ترس از درمان) و رفتارها (سیگار، رژیم غذایی، ورزش) است.

جنبه های اجتماعی سلامت هم برحسب هنجارهای اجتماعی رفتار (مثلاً قانون اجتماعی سیگار کشیدن یا نکشیدن)، فشارها واسه تغییر رفتار (فشارهای گروه همسالان، والدین و رسانه ها)، ارزشای اجتماعی مؤثر بر سلامتی (سلامت خوبه یا بد) و طبقه اجتماعی و قومیت تعریف می شه. مقایسه مدل و الگوی زیستی- طبی با الگوی زیستی- روانی- اجتماعی نشون میده که مدل دوّم هم کاملتر و هم     کامل تره. در علاوه بر با تجارب شخصی ما و پژوهشا سازگارتره و هم با تعریف سازمان جهانی بهداشت از سلامتی مطابقت داره. این الگو هم اینکه راهنمایی واسه کارشناسان پزشکی و روانشناسان در تشخیص و درمان مریضی هاس. چون به خیلی از سؤالات ما در مورد سلامت و مریضی جواب      میده. مدل زیستی- روانی- اجتماعی بر روند پژوهشا و کارای بالینی اثر غیرقابل انکاری گذاشته چون میتونه همه عوامل مؤثر در ایجاد بیماریا رو توضیح و توضیح بده. حتی بعضی از محققان نقش دین و مذهب رو در چارچوب عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامتی توضیح میدن و بعضی هم بعد چهارمی به نام بعد الهی رو بر سه مؤلفه زیستی- روانی- اجتماعی، اضافه می کنن. در هر صورت نقش دین و مذهب بر سلامتی غیر قابل انکاره. با گسترش الگوی زیستی- روانی و اجتماعی زمینه مناسبی واسه ایجاد و گسترش روانشناسی سلامت جفت و جور شده (عنبری و همکاران، 1392).

[1]- World Health Organization (WHO)

[2]- Benyard

[3]- Antonovski

[4]- Sarafino

[5]- Nutriture

[6]- Infectious

[7]- Chronic

 

[8]- Dualism

[9]- Biomedical Model

 

[10]- Science

[11]- Placebo