آموزش مهارتهای زندگی بر استرس و راهبردهای مقابله ای

مفهوم مقابله توسط لازاروس (1996) معرفي شد و از آن پس شيوه¬ي مقابله افراد با مشکلاتشان مورد بررسي قرار گرفت و ابزارهايي براي اندازه¬گيري آن تهيه شدند. مقابله شامل ابعادشناختي، رفتاري، عاطفي است و مي¬تواند همراه با حل مشکل يا سازگاري با مشکل بدون ارائه¬ي راه¬حل انجام شود (سارافينو ،1386؛ ترجمه ابهري و همکاران). روشهاي مقابله از جمله حل مسأله، روشهايي براي مقابله با استرس و حل مشکلات زندگي مي¬باشند و براي ارتقا زندگي به مطلوب¬ترين سطح ممکن، افراد مي¬توانند راه¬هاي مختلف مقابله با استرس را بياموزند (هاوتون ، کرک ، سالکووس کيس ، کلارک ، 1385). کنار آمدن و سازگاري موفقيت¬آميز با محيط اجتماعي مستلزم مجموعه-هاي از مهارتهاي حل مسائل بين شخصي است که نمي¬توان آنها را به وسيله¬ي آزمون¬هاي رايج هوش يا آزمون¬هاي شخصيت اندازه¬گيري کرد. حل مسأله بر يک فرايند رفتاري-شناختي دلالت دارد که پاسخ¬هاي بالقوه مؤثر را براي يک موقعيت مشکل فراهم مي¬آورد و احتمال انتخاب مؤثرترين پاسخ را از ميان پاسخ¬هاي متعدد افزايش مي¬دهد. در واقع آموزش حل مسأله را مي¬توان فرايند کمک به فرد براي رشد يادگيري او در نتيجه افزايش، احتمال مقابله مؤثر در طيف وسيعي از موقعيت¬ها تعريف کرد(مالوف ، تورستينسون ، اسکاتل ، 2007). تاريخ پژوهش¬هاي بسياري بيانگر رابطه¬اي پايدار بين تعداد رويدادهاي فشارزاي زندگي آدمي با سلامت جسماني و هيجاني وي است (اتکينسون ،هيلگارد ، 1380). از آنجائي که ارتباط تنگاتنگي بين شرايط جسماني و هيجاني فرد با رويدادهاي فشارزاي زندگي وجود دارد، و همچنين استفاده از راهبردهاي مقابله¬اي سازگار مي-تواند منجر به برخورد مؤثر با فشار رواني و در اغلب موارد کاهش مشکل يا مسأله مسبب فشار رواني منجر شود، بخصوص روشهاي حل مسأله، ميتواند اثربخشي اين روشها را معين کند. مقابله به عنوان یک فرایند روان شناختی ، به کوشش های شناختی و رفتاری اشخاص برای حل و فصل شرایط استرس زا گفته می شود. مقابله در برگیرنده تلاش ها، اعم از کنش محور و درون روانی، برای اداره و تنظیم تقاضاهای محیطی، درونی و کشمکش میان آنهاست و دو کارکرد مهم دارد: تنظیم هیجان های ناگوار و در پیش گرفتن کنشی برای تغییر و بهبود مساله ای که باعث ناراحتی شده است(لازاروس وفولکمن، 1989). براساس نظر لازاروس به نقل ازفتی، موتابی ،محمدخانی ،بوالهری و کاظم زاده عطوفی،1385). دو نوع راهبرد مقابله ای مساله محور در برابر فشار روانی وجود دارد: راهبرد مقابله ای مساله محور و راهبرد مقابله ای هیجان محور. در راهبرد مقابله ای مساله محور فرد بر عامل فشارآور متمرکز می شود و سعی می کند اقدامات سازنده ای در راستای تغییر شرایط فشار آور یا حذف آن انجام دهد (فتی و همکاران ، 1385). اما در راهبرد مقابله ای هیجان محور فرد سعی می کند پیامدهای هیجانی واقعه فشار آور را مهار کند. کارکرد اولیه مقابله هیجان محور فرد سعی می کند پیامدهای هیجانی واقعه فشارآور را مهارکند. کارکرد اولیه مقابله هیجان محور تنظیم و مهار هیجانی عامل فشارآور است تا تعادل هیجانی فرد حفظ شود. در راهبرد مقابله ای مساله محور فرد بر مساله تمرکز می کند و سعی در حل آن دارد. در واقع فرد به جمع آوری اطلاعات مربوط به حادثه فشارزا می پردازد و با استفاده از منابع، طرح ونقشه ای برای حل مساله به کار می برد.برعکس راهبردهای مقابله ای هیجان محور شیوه ای را توصیف می کنند که بر اساس آن فرد بر خود متمرکز می شود و تمام تلاش او متوجه کاهش احساسات خویش است. از سویی راهبرد مقابله ای اجتنابی ممکن است به شکل روی آوردن و در گیر شدن در یک فعالیت تازه و یا به شکل روی آوردن بر اجتماع و افراد دیگر شود . به عبارتی فرد با فاصله گرفتن از مشکل اقدام به فرار و اجتناب می کند (هارن و میچل،2003).
1-2 بیان مسئله
آنچه تحت عنوان مهارت های مقابله ای مطرح می شود همان روش های برخورد با مسائل است كه از طرف فرد به طور آگاهانه طراحی و به اجرا در می آید و نتیجه آن حل مسئله و یا افزایش ظرفیت روانشناختی فرد برای از سرگذراندن موفقیت آمیز شرایط بحرانی و دور ماندن از آسیب های ناشی از بحران های روحی پیش آمده است. مقابله های ناكارآمد نیز تلاش هایی هستند كه گرچه برای مقابله با شرایط دشوار به كار گرفته می شوند ولی نوعاً به بدتر شدن اوضاع و پیچیده تر شدن وضعیت منجر می شوند، لذا نمی توان از این دسته مقابله ها به مهارت تعبیر كرد. مثلاً فردی كه برای كاستن از استرس به مواد مخدر روی می آورد، گرچه نوعی مقابله با استرس و هیجان منفی در كوتاه مدت به وقوع می پیوندد ولی باید هزینه این لذت های كوتاه مدت را به صورت تحمل اعتیاد و عوارض شوم آن بپردازد (ریو ۱۹۹۷ ترجمه سید محمدی 1376). در پژوهشی از زنوزیان و همکاران (1389) با عنوان اثربخشي آموزش حل مسأله در تغيير راهبردهاي مقابله¬اي دانشجويان، نتيجهي يافته¬ها حاکي از آن بود که آموزش حل مسأله باعث تغيير در راهبردهاي مقابله-اي ميشود که در برخي از آنها (حل مسأله، جلب حمايت اجتماعي) تفاوت بين دو گروه آزمايش و گروه کنترل از لحاظ آماري معنادار ميباشد. همچنين در ساير راهبردهاي مقابله¬اي (مانند ارزيابي شناختي، مهار هيجاني، مهار جسماني) هر چند تغييرات باليني مشاهده شد، ولي از لحاظ آماري معنادار نبود. مبتني بر يافته¬ها ميتوان نتيجه گرفت که آموزش مهارت حل مسأله به طور کلي مي-تواند به تغيير در راهبردهاي مقابله¬اي منجر گردد که نتايج اين پژوهش در راستاي پژوهش¬هاي پيشين در اين زمينه مي¬باشد. در پژوهشی از بهادری خسروشاهی و هاشمی نصرت آباد(1390) با عنوان رابطه سبک های دلبستگی، راهبردهای مقابله ای و سلامت روانی با اعتیاد به اینترنت نتایج نشان داد که اعتیاد به اینترنت با راهبردهای مقابله ای مسله محور رابطه منفی و با راهبردهای مقابله ای هیجان محور و اجتنابی رابطه مثبت دارد. جفری(2002) درپژوهشی گزارش کرد که آموزش مهارتهای زندگی قدرت سازگاری با استرس را در فرد افزایش می¬دهد و افراد بهتر موانع و مشکلات موقعیتی را کنار می¬زنند. گرمن )2002( در پژوهشی دیگر تاکید نمود که آموزش مهارتهای زندگی باعث کاهش سوء مصرف مواد و رفتارهای وابسته به آن مانند خشونت، گوشه گیری، فرار از مدرسه و دزدی می¬شود. این پژوهش بر روی کودکان مدرسه¬ای که در مدرسه دارای پرونده بزهکاری بوده صورت پذیرفت و یافته¬ها نشان داد که این آموزش¬ها می¬تواند به عنوان یک بسته پیشگیری کننده و یا بازدارنده به ارتکاب جرم یا نابهنجار نا بهنجارهای رفتاری برای کودکان عمل کند. بوتوین و همکاران (2004) اثر برنامه¬های آموزش مهارتهای زندگی را به مصرف الکل، سیگار و دارو بررسی نمودند، این برنامه شامل آموزش مهارتهای ارتباطی، تصمیم گیری، اضطراب و استرس بود. نتایج نشان داد که آموزش¬ها در کاهش مصرف سیگار، الکل و دارو موثر بوده¬اند. موضوعی که هودسان (1992) براساس مطالعات خود بدان اشاره کرد که افراد با عزت نفس پایین¬تر و برخودار از حمایت¬های اجتماعی و خانوادگی کمتر به دلیل فشار روانی استرس بالایی را تحمل می¬کنند بیشتر راهبردهای هیجان محور و اجتنابی را به کار می¬برند. نتایج پژوهش (بوکارتس،2010؛ هپکو و همکاران،2007) نشان داد که آموزش مهارتهای زندگی برکاهش اضطراب موثر است. نتایج پژوهش¬های تونل (2006) از اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی بر بهبود توانایی برقراری ارتباط مثبت وهمچنین انعطاف پذیری در افراد خبر می¬دهد. آموزش مهارتهای زندگی، دربرنامه¬های گوناگون موثر و مفید بوده است. مثل برنامه¬های پیشگیری از سوء مصرف دارو(بوتوین وهمکاران،2004؛ پیشگیری ازایدز،سازمان جهانی بهداشت،1994). در پژوهشی از بوتوین وهمکاران (2000) مربوط به برنامه پیشگیرانه، آموزش مهارتهای زندگی این نتیجه حاصل شده است که استفاده از مواد مخدر بین دانش آموزانی که در این برنامه آموزشی شرکت کردند، حداقل نصف میزان مصرف دانش آموزانی بوده است که دراین برنامه شرکت نداشتند. برنامه¬های پیشگیری مبتنی بر آموزش مهارتهای زندگی، براساس مطالعات انجام شده بسیار موثرتر ازگرایش¬های سنتی است. مثلا پری و کلدر (1992) دریافتند که گرایش¬های جامع پیشگیری ازسوء مصرف مواد(شامل آموزش مهارتهای زندگی برای ارتقاء مهارتهای اجتماعی ) در به تعویق انداختن شروع مصرف الکل و ماری جوانا بسیار موثرتر از گرایش¬های مبتتی بر ارائه دانش و اطلاعات و گرایش¬های مبتی بر رهبری همسالان بوده¬اند و همچنین گلین (1989) در مروری بر گرایش موثر در پیشگیری از مصرف سیگار، به این نتیجه رسید که آموزش مهارتها، جزء ضروری برنامه¬های موفق وموثر است(نوری و محمدخانی، 1389). انسیکویچ و وایسونگ(1990) پژوهش کنترل شده وسیعی درباره پیشگیری ازسوء مصرف مواد برروی جمعیت678 نفری از دانش آموزان کلاس پنجم انجام دادند و مقایسه پیش آزمون و پس آزمون نشان داد که مهارتهای مقابله گروه آزمایشی در مقابل افراد گروه کنترل افزایش چشمگیری داشت.(نوری و محمدخانی، 1389). پژوهش ارکات وهمکاران (1991) که به صورت پژوهش تجربی و کنترل شده اجرا شد2530 دانش¬آموز در گروه کنترل و2530 دانش¬آموز در گروه آزمایشی را مورد بررسی قرار داد. گروه آزمایشی در مورد مهارتهای ارتباطی، تصمیم گیری و مراحل حل مساله آموزش داده شده¬اند نتایج نشان داد که در گروه آزمایشی مصرف سیگار، الکل و سایر مواد مخدر کاهش چشمگیری یافت. چنین برنامه¬ای در فنلاند، بر روی 4523 دانش¬آموز اجرا شده و نتایج مشابهی بدست داد (آقاجانی، 1381). پژوهشهای اخیر حاکی از آن هستند که عزت نفس ضعیف با: سوء مصرف الکل و دارو(کامفر وترنر،سینگ، 1994)، بزهکاری(دوکز و لورچ، 1989)، بی بندوباری جنسی (کدی، 1992)، افکار مربوط به خودکشی(چوکت و همکاران، 1993؛ نوری ومحمدخانی، 1389) همبستگی دارد. در پژوهشی که احمدیان (1389)، تحت عنوان بررسی اثرآموزش مهارتهای زندگی در دانش آموزان خفیف فکری انجام دادند به این نتیجه رسیدند که پس از آموزش مهارت خودشناسی، اجتماعی و روابط بین فردی، مدیریت خشم، اثرات مثبت زیادی در این افراد دیده شد. ثمری و لعلی فاز(1385) درپژوهشی نشان دادند که آموزش مهارت¬های زندگی در مجموع موجب بهبود نسبی شاخص¬های سلامت روان ( استرس خانوادگی و پذیرش اجتماعی) در گروه¬های شرکت کننده می¬شود. نتایج بررسی اجرای آموزش مهارتهای زندگی برای مقاطع چهارم و پنجم ابتدایی در شش استان کشور(تهران، کرمانشاه، شهرستانهای استان تهرن، سیستان و بلوچستان، آذزبایجان غربی و ایلام) توسط دفتر بهداشت و تغذیه وزارت آموزش و پرورش درسال تحصیلی 77-78 نشان داد که در پیش آزمون بین گروه کنترل و آزمایش تفاوت وجود ندارد. اما در مرحله پس آزمون تفاوت معنی داری بین میانگین نمرات دو گروه وجود دارد و در مقایسه با استانها استان کرمانشاه بالاترین نتایج را نسبت به استانهای دیگر دارد(اسماعیلی 1380). راشد (1387) در پژوهشی به بررسی اثربخشی آموزش مهارت های زندگی در توانایی کنترل خشم و پرخاشگری نوجوانان پرداخته است. روش این پژوهش آزمایشی بوده است که برای انجام آن در یک طرح پیش آزمون- پس آزمون یک گروهی، سی نفر از نوجوانان کم توان ذهنی (20پسر10دختر) به شیوه نمونه گیری خوشه ای یک مرحله ای از سه مرکز توانبخشی ذهنی بالای 14 سال بهزیستی استان مازندران انتخاب شده و پس از تاییدِ عقب ماندگی ذهنی خفیف براساس آزمون¬های هوشی وکسلر و یا ریون و وایلند وارد طرح پژوهش شدند. اثربخشی آموزش مهارت های زندگی در سه مهارت پایه ای مورد نیاز این گروه یعنی خودآگاهی، ارتباط بین فردی روابط اجتماعی، و کنترل خشم وپرخاشگری بوسیله آزمون t مستقل مورد ارزیابی قرارگرفت و نتایج طرح تاثیر کلی آزمون مهارت های زندگی، (t=7/136) ، مهارت خودآگاهی(t=5/882) ارتباط بین فردی ،(t=7/430) ، کنترل خشم( t=4/762) معنادار ارزیابی شد. در مجموع نتایج تاثیر مثبت آموزش مهارت های زندگی در گروه شرکت کنندگان را نشان داد. ابزار سنجش پرسشنامه سلامت عمومی بود و داده¬ها از طریق کواریانس چند متغیری (مانووا) تحلیل شد. یافته ها نشان داد آموزش مهارت های زندگی و راهبردهای مقابله با فشار روانی به طور معنا دار موجب افزایش سلامت روان در دانشجویان می-گردد. در پژوهشی که توسط وردی (1383)، انجام شد تاثیر آموزش مهارت¬های زندگی بر سلامت عمومی، ابراز وجود، عزت نفس و مسوولیت پذیری دانش¬آموزان دختر سال اول متوسطه ناحیه یک اهواز مورد بررسی قرار گرفت نتایج نشان داد که آموزش مهارت¬های زندگی بر سلامت عمومی، عزت نفس و خود ابرازی دانش¬آموزان تاثیر مثبت داشته و موجب افزایش معنی¬دار هر کدام از متغیرها شده است. در طرح تحقیقاتیِ آقاجانی (1381) تحت عنوان نقش آموزش مهارتهای زندگی و شیوه های مقابله بیانگر رشد توانایی های فرد در مقابله با استرس و حل مشکل اعتماد به نفس رشد و بهبود روابط خانوادگی و ارتباط با همسالان پیشگیری از ترک تحصیل بین دانش آموزان و جلب مشارکت فعال دانش آموزان درجهت آموزش و انتقال آموخته می¬باشد. باقری وهمکاران (1380)آموزش مهارتهای زندگی بر دانش آموزان موجب ایجاد تغییرات معنی دار در دانش نگرش وعزت نفس آنها درسطح(p../.)شده است. کچوئیان (1390) در تحقیقی که توسط کارشناسی بهداشت تغذیه آموزش و پرورش استان تهران بر روی 1517نفر از دانش آموزانی که مهارتهای زندگی به آنها آموزش داده شد انجام گرفت. نتایج نشان داد که در مرحله پیش آزمون بین دو گروه هیچ گونه تفاوت معنی داری وجود ندارد اما در مرحله پس آزمون میانگین نمرات گروه آزمایشی تفاوت معنی داری با گروه کنترل نشان داد که حاکی از موفق بودن برنامه آموزش مهارتهای زندگی بود. خاکپور(1381) اجرای برنامه آموزش مهارتهای زندگی اثرات بلند مدتی در پیشگیری از شروع مصرف مواد مخدر یا گرایش به مواد مخدر را تایید می¬نماید. همچنین مشخص گردید که عملکرد تحصیلی دانش آموزان نیز بهبود چشمگیری پیدا کرده است. در پژوهشی که توسط یاوری (1383) ، صورت گرفت تاثیر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت عمومی و عزت نفس و خود ابرازی دانش آموزان دختر سال اول متوسطه شهرستان اهواز مورد بررسی قرار گرفت و نتایج نشان داد که آموزش مهارتهای زندگی برسلامت عمومی، عزت نفس و خود ابرازی دانش آموزان تاثیر مثبت داشته و موجب افزایش معنی¬دار هر کدام از متغیرها شده است. نتایج تحقیق شریفی (1390) نشان می¬دهد که آموزش مهارت حل مساله می تواند در بهبودی یا کاهش میزان افسردگی نوجوانان و علائم اختصاصی افسردگی آنان موثر باشد و موجب افزایش میزان کفایت شخصی آنها و توانایی ایشان در روابط بین فردی با همسالان گردد. احمدی زاده(1373) در تحقیق خویش به این نتیجه دست یافت که آموزش مهارت حل مساله با افزایش شایستگی¬های اجتماعی و ارتقاء سطح روابط بین فردی نوجوانان ارتباط قاطع دارد و بر افزایش مفهوم خود تحقیقی نوجوانان موثر می¬باشد. پاپیری(1389) در تحقیق خود26 نفر از دانش آموزان دختر و پسر که سابقه اقدام به خودکشی داشتند را بطور تصادفی انتخاب نموده و به 2 گروه آزمایشی و کنترل تقسیم نمود بعد از12 جلسه آموزش حل مساله به 2گروه آزمایشی این نتایج حاصل شد که اموزش مهارت حل مساله می¬تواند در کاهش میزان افسردگی و نا امیدی و بهبود مهارتهای مقابله ای نوجوانان اقدام کننده به خودکشی موثرباشد. الف)آموزش مهارتهای زندگی سلامت رئان آزمودنی ها را بهبود می بخشد. ب)تاثیرآموزش مهارتهای زندگی برمنبع کنترل آزمودنی هی معنا دار نبوده است. ج) بین سلامت روان و شیوه های مقابله ای وهم چنین بین منبع کنترل و شیوه های مقابله ای ارتباط مثبت و معنی-داری وجود دارد اما بین سلامت روان و منبع کنترل ارتباط مثبت و معنی¬داری وجود ندارد. طارمیان(1389) آموزش مهارتهای زندگی را بر افزایش سلامت جسمانی و روانی مانند اعتماد به نفس، مقابله با فشارهای محیطی و روانی، کاهش اضطراب و افسردگی، کاهش افکار خودکشی گرایانه، کاهش افت تحصیلی، تقویت ارتباطات بین فردی و رفتارهای سالم و مفید اجتماعی، کاهش سوء مصرف مواد مخدر و پیشگیری مشکلات روانی رفتاری و اجتماعی موثر قلمداد کرده است. در پژوهشی از ریانی و همکاران (1393) با عنوان استرسورها و راهبردهاي مقابله اي در بيماران تحت همودياليز، تحليل داده ها نشان داد که واحد هاي مورد پژ‍وهش استرسورهاي رواني اجتماعي را عذاب آورتر از استرسورهاي فيريولوژيک مي دانستند وآنها را بيشتر تجربه کرده بودند. مکانيسم مقابله اي خوشبينانه رايج ترين راهبرد مقابله اي مورد استفاده در آنان بود. بيشترين استرسورهاي فيزيولوژيک تجربه شده خستگي، محدوديت مايعات، محدوديت غذا و سوراخ شدن رگ ها و بيشترين استرسورهاي رواني اجتماعي تجربه شده محدوديت مکاني و زماني براي گذراندن تعطيلات، بي حوصلگي، اختلالات خواب واختلال در شغل بود. با توجه به گزارش بيماران مبني بر عذاب آور تربودن استرسورهاي رواني اجتماعي در قياس با استرسورهاي فيزيولوزيک اولويت برنامه ريزي براي کاهش و يا تعديل آنان ضروري به نظر مي رسد. آشنائي با استرسورهاي تجربه شده و ميزان استفاده و تاثير راهبردهاي مقابله اي بکار رفته، مي تواند در تدارک برنامه هاي مناسب به منظور تسهيل سازگاري و کسب مهارت هاي لازم براي بيماران و خانواده آنان موثر باشد. نورعلی و عابدین (1390) در پژوهشی با عنوان مقایسه متغییرهای هوش هیجانی و راهبردهای مقابله ایدر موفقیت و عدم موفقیت در آزمون سراسری نتیجه گرفتند که افراد موفق، خوش¬بین¬تر و خودشکوفاترند و تکانه های خود را بهتر کنترل می¬کنند سازکاری ببهتری دارند و هوش هیجانی آنها بالاتر است و به نحو بهتری با فشارها مقابله