آموزش مهارتهای زندگی بر استرس و راهبردهای مقابله ای- قسمت 6

در ایران سابقه ای طولانی دارد و گیاهانی که تریاک و حشیش از آنها به دست می آیند از گیاهان بومی ایران بوده اند به نظر می رسد اقوام ساکن فلات ایران با خواص روانگردان و دارویی این مواد آشنایی داشته اند. هرودوت، در نوشته ای این موضوع را مورد تاکید قرارداده است.طبق این نوشته سکاها که از اقوام آریایی بودند از نوعی حمام بخاربنگ (حشیش) بعنوان جزئی از مراسم عزاداری استفاده می کردند:(برنامه کنترل موادملل متحده، 1379). در پارسی کهن به تریاک افیون می گفتند و افیون معرب آن است (ستادمبارزه با مواد مخدر،1381). خواص خواب آور و ضد درد تریاک توسط دانشمندان مسلمان ایرانی مانند محمد زکریای رازی و ابو علی سینا توصیف شده است اما شواهد مربوط سوء مصرف آن در موارد غیرپزشکی بسیار نادر است ابوریحان بیرونی ظاهرا اولین دانشمند ایرانی است که به خاصیت اعتیادآور افیون اشاره کرده است(برنامه کنترل مواد ملل متحد، 1379). اما شیوع ناگهانی سوء مصرف تریاک وحشیش در دوره صفویه رخ داد. گسترش روز افزون و نگران کننده مواد افیونی شاه طهماسب را واداشت تا مبارزه ای جدی با اعتیاد و مواد مخدر را آغازکند پس از او شاه عباس این مبارزه را ادامه داده و مردم را از زیان های تریاک آگاه کرد. وی برای کسانی که مبادرت به ترک اعتیاد نمی کردند مقرراتی وضع کرده ومتخلفان را به مجازات می رساند. این اقدامات نه تنها درکاهش مصرف تریاک تاثیر نداشت بلکه روزبه روز مصرف آن گسترش یافت(ستاد مبارزه با مواد مخدر،1381). مکان های خصوصی به نام کوکنارخانه وجود داشته که به منظور کیف و نشئه ،خشخاش را جوشانده وآب آن را می نوشیدند (وزیریان ،1382). شواهد تاریخی مربوط به دوره قاجاریه، از شیوع سوء مصرف تریاک غالبا به صورت بلعیدن و گاهی هم به صورت دود کردن حکایت می کند.کشت خشخاش و تولید داخلی تریاک در قرن هجدهم و نیمه اول قرن نوزدهم میلادی، بیشتر به منظور پاسخ گفتن به تقاضای روزافزون مصرف کنندگان داخلی بود.اما از نیمه قرن نوزدهم میلادی کشت تریاک بعنوان محصول قابل صدور و ارزآور موردتوجه قرار گرفت. در اواخرقرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، ایران یکی از اعضای بسیارفعال تجارت جهانی تریاک محسوب می شد. البته قسمت زیادی از تریاک تولیدی در داخل مملکت مصرف می شد و کل اقتصاد کشور نیز به تولید و صدور تریاک وابسته بود.با ظهور نهضت مشروطه و بیداری ایرانیان، عده ای از رهبران ملی و مذهبی مبارزه جدی با مصرف تریاک را وجهه همت خود قرار دادند.گذشته نه چندان دور ایران نشان می دهد که بیشترین رواج ورونق موادمخدر در ایران مربوط به زمان صفویه و سپس قاجاریه تا عصرکنونی است در حالی که همراه با فراز ونشیب های این دوران اشاعه مصرف مواد افیونی مورد توجه بوده است. قوانین یکصد سال در مورد محدود نمودن مصرف مواد نیز یافت می شود(وزیریان، 1382).
2-5 بررسی پژوهش¬های موجود
2-5-1 تحقیقات انجام شده در داخل ایران
در پژوهشی که احمدیان (1389)، تحت عنوان بررسی اثرآموزش مهارتهای زندگی در دانش آموزان خفیف فکری انجام دادند به این نتیجه رسیدند که پس از آموزش مهارت خودشناسی، اجتماعی و روابط بین فردی، مدیریت خشم، اثرات مثبت زیادی در این افراد دیده شد. ثمری و لعلی فاز(1385) ، نشان دادند که آموزش مهارت های زندگی در مجموع موجب بهبود نسبی شاخصهای سلامت روان ( استرس خانوادگی و پذیرش اجتماعی) در گروههای شرکت کننده می شود. نتایج بررسی اجرای آموزش مهارتهای زندگی برای مقاطع چهارم وپنجم ابتدایی در6 استان کشور(تهران کرمانشاه شهرستانهای استان تهرن سیستان وبلوچستان آذزبایجان غربی وایلام)توسط دفتربهداشت وتغذیه وزارت آموزش وپرورش درسال تحصیلی 77-78 نشان دادکه درپیش آزمون بین گروه کنترل وآزمایش تفاوت وجودندارد.اما درمرحله پس آزمون تفاوت معنی داری بین میانگین نمرات دوگروه وجوددارد و درمقایسه با استانها استان کرمانشاه بالاترین نتایج را نسبت به استانهای دیگر دارد(اسماعیلی 1380). راشد (1387) در پژوهشی به بررسی اثربخشی آموزش مهارت های زندگی در توانایی کنترل خشم وپرخاشگری نوجوانان پرداخته است. روش پژوهش آزمایشی بوده است که برای انجام آن در یک طرح پیش آزمون- پس آزمون یک گروهی، سی نفر از نوجوانان کم توان ذهنی (20پسر10دختر)به شیوه نمونه گیری خوشه ای یک مرحله ای از سه مرکز توانبخشی ذهنی بالای 14 سال بهزیستی استان مازندران انتخاب شده و پس از تایید عقب ماندگی ذهنی خفیف براساس آزمون های هوشی وکسلر ویا ریون و وایلند وارد طرح پژوهش شدند.اثربخشی آموزش مهارت های زندگی در سه مهارت پایه ای مورد نیاز این گروه یعنی خودآگاهی، ارتباط بین فردی روابط اجتماعی، و کنترل خشم و پرخاشگری بوسیله آزمون های t مورد ارزیابی قرارگرفت .نتایج طرح تاثیرکلی آزمون مهارت های زندگی، (t=7/136) ، مهارت خودآگاهی(t=5/882) ارتباط بین فردی ،(t=7/430) ، کنترل خشم( t=4/762) معنادار ارزیابی شد. در مجموع نتایج تاثیر مثبت آموزش مهارت های زندگی در گروه شرکت کنندگان را نشان داد . ابزار سنجش پرسشنامه سلامت عمومی بود و داده ها از طریق کو واریانس چندمتغیری (مانووا) تحلیل شد.یافته ها نشان داد آموزش مهارت های زندگی و راهبردهای مقابله با فشار روانی به طور معنا دار موجب افزایش سلامت روان در دانشجویان می گردد. در پژوهشی که توسط وردی (1383)، انجام شد تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر سلامت عمومی ، ابراز وجود، عزت نفس و مسوولیت پذیری دانش آموزان دختر سال اول متوسطه ناحیه یک اهواز مورد بررسی قرارگرفت نتایج نشان داد که آموزش مهارت های زندگی بر سلامت عمومی ،عزت نفس و خودابرازی دانش آموزان تاثیرمثبت داشته و موجب افزایش معنی دار هر کدام از متغیرها شده است. طرح تحقیقاتی( آقاجانی، 1381) تحت عنوان نقش آموزش مهارتهای زندگی و شیوه های مقابله بیانگر رشدتوانایی های فرددر مقابله با استرس وحل مشکل اعتمادبه نفس رشد و بهبود روابط خانوادگی و ارتباط باهمسالان پیشگیری ازترک تحصیل بین دانش آموزان وجلب مشارکت فعال دانش آموزان درجهت آموزش و انتقال آموخته می¬باشد. باقری وهمکاران (1380) آموزش مهارتهای زندگی بر دانش آموزان موجب ایجادتغییرات معنی دار در دانش نگرش وعزت نفس آنها درسطح(p../.)شده است. کچوئیان (1390) درتحقیقی که توسط کارشناسی بهداشت تغذیه آموزش وپرورش استان تهران بر روی 1517نفر ازدانش آموزانی که مهارتهای زندگی به آنها آموزش داده شد انجام گرفت.نتایج نشان دادکه درمرحله پیش آزمون بین دوگروه هیچ گونه تفاوت معنی داری وجودندارد اما درمرحله پس آزمون میانگین نمرات گروه آزمایشی تفاوت معنی داری باگروه کنترل نشان دادکه حاکی ازموفق بودن برنامه آموزش مهارتهای زندگی بود. خاکپور(1381) اجرای برنامه آموزش مهارتهای زندگی اثرات بلندمدتی درپیشگیری ازشروع مصرف موادمخدریاگرایش به موادمخدر راتایید می نماید.همچنین مشخص گردیدکه عملکردتحصیلی دانش آموزان نیزبهبودچشمگیری پیداکرده است. در پژوهشی که توسط یاوری (1383) ،صورت گرفت تاثیرآموزش مهارت های زندگی بر سلامت عمومی و عزت نفس و خود ابرازی دانش آموزان دختر سال اول متوسطه شهرستان اهواز مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که آموزش مهارتهای زندگی برسلامت عمومی، عزت نفس و خودابرازی دانش آموزان تاثیر مثبت داشته و موجب افزایش معنادار هرکدام از متغیرها شده است. نتایج تحقیق شریفی (1390) نشان میدهد که آموزش مهارت حل مساله می تواند در بهبودی یا کاهش میزان افسردگی نوجوانان وعلائم اختصاصی افسردگی آنان موثرباشد و موجب افزایش میزان کفایت شخصی آنها وتوانایی ایشان در روابط بین فردی با همسالان گردد. احمدی زاده(1373) درتحقیق خویش به این نتیجه دست یافت که آموزش مهارت حل مساله با افزایش شایستگیهای اجتماعی وارتقاء سطح روابط بین فردی نوجوانان ارتباط قاطع داردوبرافزایش مفهوم خودتحقیقی نوجوانان موثرمی باشد. پاپیری(1389) درتحقیق خود26 نفرازدانش آموزان دختر وپسرکه سابقه اقدام به خودکشی داشتند را بطورتصادفی انتخاب نموده وبه 2گروه آزمایشی وکنترل تقسیم نمودبعداز12جلسه آموزش حل مساله به 2گروه آزمایشی این نتایج حاصل شدکه اموزش مهارت حل مساله می تواند درکاهش میزان افسردگی ونا امیدی وبهبودمهارتهای مقابله ای نوجوانان اقدام کننده به خودکشی موثرباشد.
 آموزش مهارتهای زندگی سلامت رئان آزمودنی ها را بهبود می بخشد.
 تاثیرآموزش مهارتهای زندگی برمنبع کنترل آزمودنی هی معنا دار نبوده است.
 بین سلامت روان وشیوه های مقابله ای وهم چنین بین منبع کنترل وشیوه های مقابله ای ارتباط مثبت ومعناداری وجود دارد اما بین سلامت روان ومنبع کنترل ارتباط مثبت ومعناداری وجودندارد.

طارمیان(1389) آموزش مهارتهای زندگی را بر افزایش سلامت جسمانی وروانی ماننداعتمادبه نفس،مقابله بافشارهای محیطی و روانی،کاهش اضطراب و افسردگی،کاهش افکارخودکشی گرایانه،کاهش افت تحصیلی، تقویت ارتباطات بین فردی و رفتارهای سالم ومفیداجتماعی،کاهش سوءمصرف موادمخدروپیشگیری مشکلات روانی رفتاری واجتماعی موثر قلمدادکرده است. در پژوهشی از ریانی و همکاران (1393) با عنوان استرسورها و راهبردهاي مقابله اي در بيماران تحت همودياليز، تحليل داده ها نشان داد که واحد هاي مورد پژ‍وهش استرسورهاي رواني اجتماعي را عذاب آورتر از استرسورهاي فيريولوژيک مي دانستند وآنها را بيشتر تجربه کرده بودند. مکانيسم مقابله اي خوشبينانه رايج ترين راهبرد مقابله اي مورد استفاده در آنان بود. بيشترين استرسورهاي فيزيولوژيک تجربه شده خستگي، محدوديت مايعات، محدوديت غذا و سوراخ شدن رگ ها و بيشترين استرسورهاي رواني اجتماعي تجربه شده محدوديت مکاني و زماني براي گذراندن تعطيلات، بي حوصلگي، اختلالات خواب واختلال در شغل بود. با توجه به گزارش بيماران مبني بر عذاب آور تربودن استرسورهاي رواني اجتماعي در قياس با استرسورهاي فيزيولوزيک اولويت برنامه ريزي براي کاهش و يا تعديل آنان ضروري به نظر مي رسد. آشنائي با استرسورهاي تجربه شده و ميزان استفاده و تاثير راهبردهاي مقابله اي بکار رفته، مي تواند در تدارک برنامه هاي مناسب به منظور تسهيل سازگاري و کسب مهارت هاي لازم براي بيماران و خانواده آنان موثر باشد. نورعلی و عابدین (1390) در پژوهشی با عنوان مقایسه متغییرهای هوش هیجانی و راهبردهای مقابله ایدر موفقیت و عدم موفقیت در آزمون سراسری نتیجه گرفتند که افراد موفق، خوش¬بین¬تر و خودشکوفاترند و تکانه های خود را بهتر کنترل می¬کنند سازکاری ببهتری دارند و هوش هیجانی آنها بالاتر است و به نحو بهتری با فشارها مقابله می¬کنند و از طرفی افراد ناموفق از راهبردهای مقابله ای متمرکز بر هیجان بیشتر بهره می¬جویند. در پژوهشی از فرزین راد و همکاران (1387) بیان کردند که دانشجويان افسرده در مقايسه با دانشجويان غيرافسرده از راهبرد حل مساله، ارزيابي شناختي و مهار جسماني بيشتري استفاده کردند؛ از طرفي، دانشجويان افسرده در مقايسه با غيرافسرده از نظر ويژگيهاي شخصيتي با هم تفاوت معني¬داري نشان دادند و نتيجه¬گرفتند بين راهبردهاي مقابله و ويژگيهاي شخصيتي رواننژندي، برونگرايي و باز بودن به تجربه¬ها با افسردگي رابطه وجود دارد. جلالی مقدم و همکاران (1386) طی پژوهشی بیان کردند که مادران دارای دارای کودکان اختلالات فراگیر در مقایسه با مادران دارای کودکان عادی بیشتر از راهبردهای مقابله ای مبتنی بر مهار جسمانی استفاده می¬کنند. در پژوهشی از بهادری خسروشاهی و هاشمی نصرت آباد(1390) با عنوان رابطه سبک های دلبستگی، راهبردهای مقابله ای و سلامت روانی با اعتیاد به اینترنت نتایج نشان داد که اعتیاد به اینترنت با راهبردهای مقابله ای مسله محور رابطه منفی و با راهبردهای مقابله ای هیجان محور و اجتنابی رابطه مثبت دارد. در پژوهشی از زنوزیان و همکاران (1389) با عنوان اثربخشي آموزش حل مسأله در تغيير راهبردهاي مقابله¬اي دانشجويان، نتيجهي يافته¬ها حاکي از آن بود که آموزش حل مسأله باعث تغيير در راهبردهاي مقابله¬اي ميشود که در برخي از آنها (حل مسأله، جلب حمايت اجتماعي) تفاوت بين دو گروه آزمايش و گروه کنترل از لحاظ آماري معنادار ميباشد. همچنين در ساير راهبردهاي مقابله¬اي (مانند ارزيابي شناختي، مهار هيجاني، مهار جسماني) هر چند تغييرات باليني مشاهده شد، ولي از لحاظ آماري معنادار نبود. مبتني بر يافته¬ها ميتوان نتيجه گرفت که آموزش مهارت حل مسأله به طور کلي مي¬تواند به تغيير در راهبردهاي مقابلهاي منجر گردد که نتايج اين پژوهش در راستاي پژوهشهاي پيشين در اين زمينه مي¬باشد. علیپور و همکاران(1389) طی پژوهشی بیان کردند بین راهبردهای مقابله ای مسله محور با راهبردهای مقابله ای هیجان محور با شادکامی ارتباط منفی وجود دارد و علت این ناهمسویی را تفاوت جنسیتی و ویژگی های شخصیتی عنوان کردند. برخی پژوهش ها راهبردهای هیجان ودار را به دو گروه مثبت و منفی تقسیم کرده اند و تاثیر راهبردهای هیجان محور مثبت راهم راستا با راهبردهای مسله محور و راهبردهای هیجان محور منفی را متعارض با آن می¬دانند(بشارت، 1386). غضنفری و قدم¬پور (1387) طی پژوهش با عنوان بررسی رابطه راهبردهای مقابله ای و سلامت روانی در ساکنین شهر خرم آباد نتیجه گرفتند بهداشت روانی افراد در زمینه های جسمانی، روانی و اجتماعی تحت تاثیر شیوه مقابله فرد با مسائل قرار می¬گیرد، شیوه هیجان محور در کاهش بهداشت روانی و شیوه مساله محور در افزایش آن نقش دارد. پژوهش مسعودنیا (1386) با عنوان خودكارآمدي ادراك شده و راهبردهاي مقابله ¬اي در موقعيت هاي استرس¬زا از جمله پژوهش های مهم در این زمینه بوده است که نتایج آن نشان داد بهره گيري بيشتر افراد با خودكارآمدي بالا از راهبردهاي مقابل هاي مسأله محور، و كاربرد بيشتر افراد با خودكارآمدي پايين از راهبردهاي مقابله اي هيجان محور، مقابله اجتنابي و خويشتن داري، مورد ترديد قرار مي گيرد. علیلو و همکاران (1390) با پژوهشی تحت عنوان رابطه ویژگی های شخصیتی و راهبردهای مقابله ای در معتادان HIV مثبت، نتیجه گرفتند روان نژندی با راهبرد هیجان محور همبستگی مثبت، توافق پذیری با راهبرد هیجان محور رابطه همبستگی منفی، برونگرایی با راهبرد مسله محور همبستگی مثبت، با وجدان بودن با مسله محور همبستگی مثبت دارد. بخشی پور رودسری و همکاران (1387) با عنوان مقايسه ويژگي ها و اختلال هاي شخصيت و راهبردهاي مقابله اي معتادان خودمعرف و گروه بهنجار، بیان کردند معتادان خود معرف در مقايسه با گروه بهنجار، از حل مسأله سازنده كمتر و در رويارويي با مشكلات ، راه حل هاي غيرسازنده را بيشتر به كار مي گرفتند.
براي پاسخ دادن به اين پرسش كه آيا راهبردهاي حل مسأله در دو گروه متفاوت است؟ تحليل واريانس چندمتغيره¬ انجام شد و يافت¬ها گوياي آن است كه دو گروه دست كم در يك راهبرد حل مسأله از هم متفاوت هستند. غرابی و همکاران (1387) در پژوهشی تحت عنوان ارتباط اختلال¬هاي رفتاري سبك¬ها و راهبردهاي مقابله¬اي در دانش آموزان نتیجه گرفتند سبك هاي مقابل ه اي كارآمد و ناكارآمد و راهبردهاي مربوط به آنها توانايي پيش بيني معني دار اختلال هاي رفتاري را دارند. مقابله اي مي-توانند بخشي از تغييرات مربوط به اختلال هاي رفتاري را تبيين کنند. حسینی و جمشیدی(1393) در پزوهشی با عنوان مقايسة راهبردهاي مقابله اي دختران فراري و عادي نتیجه گرفتند دختران فراري نسبت به دختران عادي در رويارويي با تنش ، كمتر از راهبردهاي مسأله محور و هيجان محور استفاده مي كردند.
2-5-2 تحقیقات انجام شده درخارج ازکشور
جفری(2002) درپژوهشی گزارش کردکه آموزش مهارتهای زندگی قدرت سازگاری با استرس را درفردافزایش می دهدوافرادبهترموانع ومشکلات موقعیتی راکنارمی زنند. گرمن (2002) در پژوهشی دیگر تاکید نمودکه آموزش مهارت های زندگی باعث کاهش سوء مصرف مواد و رفتارهای وابسته به آن مانند خشونت، گوشه گیری، فرار از مدرسه و دزدی می شود. این پژوهش بر رو ی کودکان مدرسه ای که در مدرسه دارای پرونده بزهکاری بوده صورت پذیرفت.یافته ها نشان داد که این آموزش ها می تواند به عنوان یک بسته پیشگیری کننده و یا بازدارنده به ارتکاب جرم یا نابهنجار نا بهنجارهای رفتاری برای کودکان عمل کند. بوتوین وهمکاران (2004) اثر برنامه های آموزش مهارتهای زندگی رابه مصرف الکل،سیگار ودارو بررسی نمودند،این برنامه شامل آموزش مهارتهای ارتباطی،تصمیم گیری،اضطراب واسترس بود.نتایج نشان داد که آموزشهادرکاهش مصرف سیگار،الکل ودارو موثر بوده اند. موضوعی که هودسان (1992) براساس مطالعات خود بدان اشاره کردکه افرادبا عزت نفس پایین تر وبرخودارازحمایتهای اجتماعی وخانوادگی کمتربدلیل فشارروانی استرس بالایی راتحمل می کنندبیشتر راهبردهای هیجان محور واجتنابی را به کار میبرند. نتایج پژوهش (بوکارتس،2010؛ هپکو و همکاران،2007 ) نشان داد که آموزش مهارتهای زندگی برکاهش اضطراب موثر است. نتایج پژوهش های تونل (2006) از اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی بر بهبود توانایی برقراری ارتباط مثبت وهمچنین انعطاف پذیری در افرادخبرمی دهد. آموزش مهارتهای زندگی،دربرنامه های گوناگون موثر و مفید بوده است.مثل برنامه های پیشگیری ازسوءمصرف دارو(بوتوین و همکاران، 2004؛ پیشگیری ازایدز، سازمان جهانی بهداشت، 1994) بوتوین وهمکاران (2000) مربوط به برنامه پیشگیرانه،آموزش مهارتهای زندگی این نتیجه حاصل شده است که استفاده ازموادمخدربین دانش آموزانی که دراین برنامه آموزشی شرکت کردند،حداقل نصف میزان مصرف دانش آموزانی بوده است که دراین برنامه شرکت نداشتند.
برنامه های پیشگیری مبتنی برآموزش