آموزش مهارتهای زندگی بر استرس و راهبردهای مقابله ای- قسمت 5

آرامش فردی، خانوادگی و اجتماعی بیشتری دارند. اعتقادات مذهبی می¬توانند از بسیاری از بیماری¬های روانی پیشگیری کنند (فروم،1976). با نگاهی گذرا به آثار دانشمندان اسلامی می¬توان دریافت که آنان با تمسک به منابع اسلامی، خدمات روان پزشکی ارزنده ای به نیازمندان عصر خود ارائه کرده اند. منبع آثار باقیمانده از علمایی چون ابوعلی سینا و امام محمدغزالی، نشان می¬دهد که آنان توجهی عمیق به مشکلات روانی مردم داشته¬اند و با بهره گیری از توصیه های مکتب اسلام راه حل های شایسته ای را عرضه کرده اند. در آیات قرآن کریم ، چهارعامل عمده و اساسی برای پیشگیری و کاهش استرس های روانی بیان شده است که عبارتند از: 1.ایمان به خدا؛ 2. ایمان به آخرت؛ 3. عمل صالح؛ و 4.بخشش.
ایمان به خدا، اصلی ترین و اساسی ترین مفهوم حیات بخش و زیربنای تمام افکار و اندیشه هایی است که لازمه ی آن معرفت وشناخت است؛ ایمان به آخرت ، به معنای جاودانه بودن انسان و بازگشت او به سوی خداست؛ عمل صالح مفاهیم و جنبه های گسترده و جامعی دارد. عمل صالح به مجموع کارهای خوب ،خیر، مفید، ارزنده واخلاقی اطلاق می شود؛بخشش یا انفاق، به منزله ی عملی صالح و بسیار ارزنده تمام آثار روحی مرتبط با عمل صالح را شامل می شود. به طور کلی،آموزه های قرآنی جنبه ی القایی مثبت و بسیار پرقدرت وکارآمدی دارند که به شخص نیرویی سازنده می بخشند و باعث آرامش وی می شوند که برخی از آنها عبارتند از: توکل و استعانت به نیرو و قدرت لایزال الهی در کلیه ی امور، صبر و شکیبایی، مقاومت و استقامت در برابر مشکلات و مصائب و سختی ها، اطمینان خاطر و آرامش روحی از اینکه خیر و مصلحتی برای همه امور وجود دارد، یاری خداوند و رحمت و کفایت الهی، گشایش و فرج در امور پس از سختی ها توسط خداوند.
2-3-3-4-3 الگوی روان تنی
در بررسی علت اختلال های روانی-فیزیولوزیکی سه پرسش مطرح می شود: چرا استرس فقط در بعضی افراد تولید بیماری های روانی- فیزیولوژیکی می کند؟
چرا گاهی اوقات استرس سبب بیماری و اختلال روان شناختی می شود؟
با توجه به اینکه استرس موجب بروز اختلال های روانی فیزیولوژیکی می شود، چه چیزی مشخص می کند که آن اختلال کدام یک از اختلا ل های متعدد و در کدام ناحیه ی بدن خواهد بود؟
پاسخ به پرسش¬های مذکور مورد توجه فیزیولوژیست¬ها و روان¬شناسان مختلف قرار گرفته است. رویکردهای فیزیولوژیکی، برخی از اختلال های روانی- فیزیولوژیکی را به ضعف خاص یا به فعالیت بیش از حد سیستم عضوی شخص در واکنش به استرس نسبت داده اند. نظریه های روان شناختی هم حالت¬های هیجانی و عاطفی مخصوصی را برای اختلال های ویژه در نظر گرفته اند. فرض اساسی الگوی روان تنی این است که اگر ارگانیسم تحت فشار قرارگیرد، ممکن است در قسمتی از بدن شرایط بیماری¬زا ایجاد شود(گلدبری، 1981). ارائه دهندگان این الگو، معتقدند وجود تعارض¬ها و فشارهایی که ارگانیسم را در ارائه پاسخ مناسب ناتوان می¬سازند، فرایندهای فیزیولوژیک بدن را تحت تاثیر قرار می¬دهند. البته فشارها و تعارض¬هایی که راه حلی برای آنها پیدا می شود، به تغییرات ارگانیک منجر نمی¬شوند. برخی از پژوهشگران فرض کرده اند که واپس زدن حالات هیجانی برای مدت زمان طولانی ممکن است به اختلال جسمی آشکاری بینجامد. برای مثال ، واپس زدن دائمی خشم به ایجاد بیماری میگرن کمک می کند و با زخم ها ی گوارشی رابطه دارد. بازگشت حالت خشم موجب بروز تنش های زیادی می شود(ادر و فریدمن، 1969).
2-3-3-4-4 الگوی واکنش حفاظتی
در این الگو باور بر این است که هرگاه بدن تهدید می¬شود، برای حفاظت از خود و رفع مانع، واکنشی را شکل می¬دهد.برای مثال، وقتی مواد سمی و مضری توسط بینی استنشاق می¬شود(تهدید بدنی) ، مخط بینی شروع به ترشح کرده و چشم اشک تولید می کند (واکنش حفاظتی)؛ بدین وسیله عوامل مضر از بدن خارج می شوند(رفع خطر). وقتی بدن تهدید می شود، ممکن است واکنش جسمانی یا نمادین نشان دهد یا به واکنش یا واکنش هایی مشابه روی آورد. این الگو با الگوی روان تنی تفاوت هایی دارد. به نظر می رسد که تفاوت ها به مجموعه ای از واکنش ها مربوط باشند. حالت های هیجانی به تغییرات جسمانی منجر شده و این تغییرات گاهی موجب بروز اختلال در کارکردهای جسمانی می¬شوند. در الگوی واکنش حفاظتی یا حالت های هیجانی ، تغییرات جسمانی و الگوهای رفتاری مدنظرند.(راسموسن، اسپیسر و مارش، 1963). یکی از انتقادهایی که به این الگو وارد شده، این است که تعریف استرس در آن مبهم است واین ابهام در تفسیر یافته های حاصل از پژوهش تاثیر واقعی دارد. برای مثال ، در این الگو استرس هم محرک (علت) وهم پاسخ(علت) تلقی شده است. باسوویتس و همکاران(1955؛ به نقل از راسموسن، اسپیسر و مارش،1963) به این تناقض در تعریف استرس اشاره کرده وگفته اند ساختار شخصیتی قبل از بروز نشانگان استرس بر عامل آن تاثیر دارد که اغلب نادیده انگاشته می شود. به نظرپژوهشگران محدودیت مهم الگوی واکنش حفاظتی این است که نمی تواند تبیین کند که چرا مردم به رویدادهای تنش زا به گونه های متفاوتی پاسخ می دهند.این الگو نشان نمی دهد که چرا بعضی مردم هنگام واکنش به عوامل مضری که استنشاق می کنند، دچار تغییرات قلبی می شوند، بعضی دچار ترشح مخاط های بینی و ریزش اشک از چشم می شوند و گروهی اصلا به آن واکنش نشان نمی دهند.
2-3-3-4-5 الگوی پاسخ فیزیولوژیکی
مبدع این الگو جانیس (1988) است. این الگو دارای سه بعد یا جنبه ی اساسی است:
1- رویداد یا عامل تنش زا(تروماتیک)
2- پاسخ های فیزیولوژیک اشخاص به عامل تنش زا
3- تعیین کننده های موقعیتی پاسخ ها.
بنابر الگوی جانیس رویدادهای مهم می توانند دارای سه مرحله متوالی باشند:
• تهدید: اشخاص به خطری تهدید کتتده نزدیک شده یا از آن مطلع شوند، البته هنوز خطری وجود ندارد.
• تماس با خطر: در این مرحله اشخاص با خطر به طور واقعی روبه رو می شوند.
• خطر قربانی شدن: این امر وقتی رخ می دهد که درجه ی خطر بسیار بالاست، افراد در این مرحله به پنج واکنش مختلف اشاره دارند:
• اجتناب از ترس: شخص با استفاده از مکانیسم انکار، از لحاظ روان شناختی خود را از عامل تنش زا رها می¬سازد.
• بی حرکتی آمیخته با حیرت: بیشترافراد توانایی انجام فعالیت های جسمانی و ذهنی را ندارند.
• بی علاقگی و افسردگی: به نظر می رسد یا حادثه یا عامل تنش زا روی شخص بی تاثیر است.
• وابستگی مطیعانه: شخص رفتاری شایسته از خود نشان نمی دهد وبشدت مطیع است.
• تحریک پذیری توام با پرخاشگری : در این واکنش فرد به عامل خطر یا تنش حمله می کند.
هریک از واکنش ها کارایی جسمانی و ذهنی را کاهش می دهند.
2-3-3-4-6 الگوی بیوشیمی
سلیه پزشک و متخصص غدد درون¬ریز است و برداشت او از استرس بیشتر مفهوم فیزیولوژیک ارگانیسم دارد. الگوی ارائه شده ی وی به “نشانگان سازگاری کلی” معروف است. این الگو درسال 1963 ارائه شد. او در زمان دانشجویی، با بیمارانی مواجه شد که ازعلائم و نشانگان مشابهی همچون کاهش وزن، بی اشتهایی، کم شدن نیروی عضلات و فقدان امید وآرزو رنج می¬بردند. او مشاهده کرد که در برخورد با بیماری و حملات آن علائمی چون بزرگ شدن غدد ، زخم های معده و روده ای به وجود می¬آید که این¬ها علائم ثابت و پایداری بودند. این تغییرات نشانگان عینی استرس شناخته شدند و پایه هایی را برای رشد کامل مفهوم استرس فراهم آوردند. همان گونه که قبلا نیز اشاره شد، نظریه ی سلیه تحول پیدا کرد و نشانگان کلی با سه مرحله مطرح شد که تظاهر بالینی وضعیت استرس است:
1- مرحله ی هشدار: در این مرحله ارگانیسم به سوی دسته ای از محرک هایی که فرد به طور ناگهانی در معرض آنها قرار می گیرد وبا آنها سازگار نیست، واکنش نشان می¬دهد وخود دارای دو مرحله¬ی زیراست:
• مرحله ی شوک : واکنش اولیه و بی درنگ به عامل تنش زا که موجب بروز علائمی چون تپش قلب، فقدان آهنگ ماهیچه ها، کاهش حرارت بدن و فشارخون می شود.
• مرحله ی ضدشوک : واکنشی است که نیروهای دفاعی بدن را به کار می اندازد. در این مرحله غده ی فوق کلیوی فعالیت می کند و ترشح هورمون های کورتیکوئید افزایش می یابد. این هورمون ها در واقع ضد هیجان اند. سلیه و همکاران (1936) این مواد را عامل سلزگارکننده می دانند، زیرا وجودشان به ارگانیسم امکان می دهد تا تاثیر مخرب محرک های گوناگون داخلی و خارجی را خنثی کنند.
2- مرحله ی پایداری : در این مرحله ارگانیسم کاملا با عوامل تنش زا سازگار شده ، در نتیجه موجب کاهش و رفع علائم استرس می شود.
3- مرحله ی فرسودگی: چون قدرت سازگاری ارگانیسم محدود است، عوامل تنش زای شدید، طولانی وسخت موجب فرسودگی می شوند. در صورتی که علائم ظاهر شده ی ناشی از عوامل تنش زا یا نشانگان استرس ادامه یابند، منجر به ایجاد آسیب در ارگانیسم می شوند.
همان طور که مشاهده می شود، ارگانیسم نمی تواند در مرحله ی اول(هشدار) باقی بماند وضرورت دارد که از آن وضع خارج شود، چون این مرحله موجب اتلاف نیروهای زیادی می شود و صرف انرژی نمی تواند برای مدت زیادی ادامه یابد، چرا که انرژی سازگاری فرد انرژی محدود است. آزمایش روی حیوانات نشان می دهد ظهور و وجود عوامل تنش زا برای مدت مشخصی قابل تحمل است. بعد از خستگی و فرسودگی ناشی از عوامل تنش زای سخت، فقط خواب و استراحت است که می تواند پایداری موجود زنده را حفظ کند و اغلب سازگاری را به سطوح قبلی برساند. به هر حال، ارگانیسم در اثر مصرف انرژی زیاد، به تدریج فرسوده خواهد شد. انرژی سازگاری به دو نوع تقسیم می¬شود که عبارتند از:
• انرژی سازگاری سطحی که بی درنگ مورد استفاده واقع می شود.
• انرژی سازگاری عمیق که برای مقابله با عوامل تنش زا صرف می شود.
انرژی سطحی فقط می تواند فرسودگی را تا حدودی تخفیف دهد و برای سازگاری عمیق تر و کامل باید عوامل تنش را شناسایی و رفع کرد.
2-3-3-4-7 الگوی دوهرنوند
دوهرنوند (1961) با تغییراتی که در الگوی بیوشیمی سلیه انجام داد، الگوی خود را برای مطالعه¬ی اختلالات روانی در محیط اجتماعی ارائه داد. به نظر او عوامل متعددی در واکنش به عامل تنش زا و بروز نشانگان استرس نقش دارند که مهم ترین آنها عبارتند از:
• متغییرهای بیرونی که تعادل ارگانیسم را مختل می سازند
• عوامل واسطه ای که می¬توانند تاثیر عوامل تنش زا را تغییر دهند
• تعامل بین عوامل واسطه ای و تنش زا که به بروز نشانگان استرس می انجامد
• تلاش ارگانیسم برای فائق آمدن بر عوامل تنش زا.
او تاکید کرد عوامل واسطه ای درونی وبیرونی را نباید از نظر دورداشت. برداشت دوهرنوند(1961) از استرس در برگیرنده ی کلیه ی عوامل درونی وبیرونی است که استرس ایجاد می کند.
2-3-3-4-8 الگوی متغیرهای روان شناختی و اختلال های جسمانی
این الگو در سال 1971 توسط لوی و کاگان ارائه شد. آنها الگویی برای واسطه های روانی- اجتماعی بیماری ها ارائه دادند. هرتغییر روانی می تواند به عنوان عاملی تنش زا یا محرکی که برانگیزاننده ی پاسخی بیولوژیک است، عمل کند. این محرک ها درفرد تمایل به عمل را ایجاد می کنند و این تمایل متاثر از عوامل محیطی و ژنیتکی است. این تمایل ارگانیسم را برای انواع فعا لیت های جسمانی در موقعیت های مختلف آماده می کند. بعضی از این فعالیت ها ناسازگارند وبه ایجاد استرس منجر می شوند. این پاسخ ناسازگار، پیش آگهی اختلال در عملکردهای فیزیولوژیکی و روانی است و اگر محرک همچنان ادامه داشته باشد، به بیماری منجر می شود. بیماری ، ناتوانی یا شکست سیستم جسمانی- روانی در انجام وظایف اساسی خود است. لوی و کاگان همچنین فرض کره اند که بین متغیرهای روانی ، فیزیولوژیکی، ژنتیکی و محیطی تعامل وجود دارد که می تواند جریان بیماری را تسهیل کند(دایسون، 1983؛ به نقل ازکوهن و ویلیامسون، 1991).
به دنبال کارهای سلیه (1936) و طرح نشانگان سازگاری کلی ، این ایده مطرح شد که مهم ترین عامل در چگونگی و نوع نشانگان استرس ، تصورات شخصی و میزان ارزش و اهمیت موضوعی ویژه در نزد فرد است، زیرا عامل تنش زایی که برای فردی منبع استرس و عامل بروز نشانگان استرس است، چه بسا برای شخص دیگری به هیچ وجه استرس ایجاد نکند. به همین دلیل از سال1960 به بعد لازاروس و فولکمن (1984) مفهوم “ارزیابی شناختی” را به کار بردند. این اصطلاح در مورد ارزش گذاری مجدد و قضاوت های مداوم شخص از خواسته ها و محدودیت های خود در روند تعامل با محیط ، توانای های بالقوه و بالفعل خود به کاربرده شد. در واقع، لاازروس، (1982) بنیانگذار این فرضیه است که دیدگاه ها، پدیده ها را به وجود می آورند. پدیده ها به خودی خود خنثی اند، این دیدگاه ها هستند که به پدیده ها معنا و مفهوم می بخشند. این الگو برای ارزیابی شناختی مراحلی قائل است:
1- مرحله ی ارزیابی اولیه: ارزیابی اولیه به فرایندهای شناختی ارزش گذاری مربوط می شود. افراد به این پرسش که آیا در حالت مطلوب یا رنج به سر می بردند، به گونه ای متفاوت پاسخ می دهند، این مواجهه می تواند سه نتیجه در بر داشته باشد:
• واکنش نامربوط یا بی ارتباط : مواجهه ای است که برای فرد هیچ گونه معنای ویژه ای در بر ندارد. بنابراین، می تواند مورد غفلت و فراموشی واقع شود.
• واکنش مثبت و بی خطر: در برگیرنده ی قضاوت هایی است که بیان کننده ی موضوعی مطلوب و سودمندی است.
• واکنش تنش زا: شامل قضاوت هایی است که صدمه و نیستی را به دنبال دارد. فرد را مورد تهدید قرار می دهد یا او را به نحوی درگیر می کند(کوتاش، 1985).
2- ارزیابی ثانویه : پس از اینکه فرد به این پرسش پاسخ داد که آیا من در حال مطلوب یا رنج به سر می برم، به ارزیابی ثانویه می رسد. حال این پرسش مطرح می شود که من در مورد آن ، چه کاری می توانم انجام دهم؟ ارزیابی ثانویه به فرایند قضاوت ها، توانایی های بالقوه برای مقابله ، امکانات و محدودیت ها ی فرد اطلاق می شود.
3- ارزیابی مجدد: ارزیابی شناختی ، فرایندی ایستا نیست و تغییر جهت پاسخ ها را نسبت به شرایط بیرونی و درونی موجب می شود. ارزیابی شناختی مجدد به تغییر در قضاوت های ارزش گذاری فرد از موقعیت منتهی می شود. در مجموع، لازاروس(1982) در پاسخ به این پرسش که چرا افراد در برابر یک عامل تنش زا یا استرس یکسان مانند مرگ والدین یا همسر، واکنش های متفاوتی نشان می دهند، می گوید: رفتار فرد در هر لحظه از زندگی تابع و فرایندی از عوامل زیر است:
• ساختار شخصیت فرد
• ارزیابی شناختی فرد از موقعیت
• توان بالقوه ی عامل تنش زا یا محرک.
در این الگو، علاوه بر عامل تنش زا به ارزیابی شناختی شخص نیز توجه شده است. نظریه ی لازارس(1982) راهگشای سایر الگوهای شناختی شد.یکی از این الگوها توسط ریچاردسون و ولفلک (1984؛ به نقل از کوتاش، 1985) مطرح شده است. در این الگو پاسخ های استرس نتیجه ی مستقیم عوامل محیطی تلقی نمی شوند، زیرا عوامل محیطی به خودی خود خنثی اند و نمی توانند واکنش های استرس را ایجاد کنند. استرس، حاصل ارزیابی ، ادراک و تفسیر ارگانیسم از موقعیت و رویدادهاست.
خواسته هایی که برای شخص اهمیت زیادی ندارند، با احتمال کمتری استرس ایجاد می کنند و پیامدهای جدی نخواهند داشت .برعکس، خواسته هایی که به هر دلیل برای شخص خیلی مهم جلوه می کنند، موجب بروز استرس می شوند. در الگوی ارزیابی شناختی فرد زنجیره ای از مراحل را برای هدایت عمل سازش یافته پیش بینی می کند که عبارتند از :
1- مرحله ی تجسم: شامل ادراک و تفسیر اطلاعات برای تعریف خطر واقعی یا بالقوه است.
2- مرحله ی طراحی عمل: شامل برنامه ریزی برای حل مسئله یا مقابله است. این مرحله خود شامل گردآوری، انتخاب وتعیین روش اجرای راه حل و طراحی راه حل های جایگزین است.
3- مرحله ی نظارت : شامل مجموعه ای از معیارها به منظور ارزیابی پاسخ ها و کوشش های مقابله ی شخص در قبال خطرهاست.
این الگو، با قبول این فرض که حداقل دو نوع حلقه ی پس خوراندی در موقعیت های استرس زا در جهت خودنظم جویی فعال اند، نظریه ی پردازش موازی را پیشنهاد کرد. یکی از این حلقه ها، برای تنظیم خطر(مهارخطر) و دیگری برای تنظیم هیجان(مهارهیجان) است. هرکدام از این سیستم ها محتویات جداگانه ای دارند. سیستم مهارخطر شامل ادارک تهدید سلامتی و برنامه ریزی و واکنش های انجام شده برای تغییر تاثیرات تهدید برشخص است. سیستم مهارهیجان شامل شناخت و ادراک حالت فاعلی و برنامه ریزی ها و واکنش ها به منظور ایجاد تغییر در حالت هیجانی شخص است (دوهرنوند، 1986).
2-4 تاریخچه اعتیاد در ایران
آثار و تبعات مخرب مواد مخدر تازگی ندارد و رد پای آن همواره در مسیر سرنوشت ملت ها و اقوام مختلف دنیا قابل مطالعه است. آثار و نقوش حک شده بر روی سنگ ها در حدود 4000 سال پیش که طرح هایی از گل ها وبوته شقایق و خشخاش را نشان می دهند این ادعا را تایید می¬کنند( احمدوند، 1384). پرده گشایی از اسرار مخرب و ویرانگر مواد مخدر در ایران، گذشته ای آکنده از غفلت و آتیه ای لغزنده بر باریکه راه نسل سوخته بشریت را تداعی و در تکاپوی افکار و مرزهای اندیشه، خطوط قرمز نسل ها را ترسیم می نماید. از شواهد و بررسی های موجود چنین استنباط می شود که برخلاف اقوام دیگر، ظاهرا سند محکمی دال بر آشنایی اقوام کهن ایران با موادمخدر وجود ندارد و حتی در تایید این مدعا به اوستا اشاره می شود که درآن هیچ ذکری از افیون و تریاک به میان نیامده است با این وجود در قدیمی ترین سند باقی مانده از ایران باستان، یعنی شاهنامه فردوسی به استفاده یک پزشک هندی به تاکید از تریاک برای درمان بیماری اسکندرمقدونی اشاره شده(لیاقت،1380). مصرف موادمخدر