آموزش مهارتهای زندگی بر استرس و راهبردهای مقابله ای- قسمت 4

روانی، بد شدن روابط اجتماعی و خانوادگی، کاهش مهارت زندگی و شغلی شود (به نقل از شهبازی وهمکاران، 1390). استرس برای بشر امروزی واژه ای آشناست. استرس و عواقب ناشی از آن به عنوان یکی از معضلات عصر مدرن شناخته شده است. امتحان،بلایای طبیعی، طلاق، شغلهای مخاطره انگیز، نگرانی درباره پرداخت صورت حساب¬ها و یا حتی تعویض آپارتمان، یا هرچیزی که تغییری در زندگی روزمره یا سلامتی ایجاد کند، مواردی از استرس بعنوان یک محرک به حساب می¬آید، که فرد را مجبور می¬کند تا رفتارهای سازگارانه¬ای برای کنار آمدن با آنها انجام دهد، زیرا استرس شامل موضوعات زیادی است که می¬تواند موضوعات شاد یا غمگین باشد. استرس همیشه زیان¬بار نیست، وجود مقداری از استرس در زندگی فرد باعث ایجاد رفتار جدید و یادگیری¬های تازه می¬شود. سلیه معتقد است که آثار استرس بر شخص به دو گونه است: تاثیر مطبوع آن را می¬توان او سترس (استرس مثبت) نامید، و تاثیر منفی آن را می¬توان دستیرس¬(پریشانی) نامگذاری کرد. اصطلاح استرس در روانشناسی از علم فیزیک گرفته شده است، در فیزیک مفهوم استرس برای فشار مکانیکی که بر یک جسم وارد می¬شود بکار می¬رود. مفهوم استرس اولین بار در قرن 17 در علم فیزیک مطرح شد، بویژه با کار رابرت هوک که ساختمان¬ها را بر حسب فشاری که قادر به تحمل آن بودند طراحی می¬کرد. بدین ترتیب واژه استرس درباره فلزات بکار رفته شد( کسیدی،1999؛ به نقل از سپهریان،1390). استرس فرسودگی بدنی یا عاطفی است که بر اثر مسایل ومشکلات واقعی یا ذهنی پدید می آید و یا استرس مجموعه واکنش های عمومی انسان نسبت به عوامل ناسازگار و پیش بینی شده داخلی و خارجی اطلاق می گردد.بدین گونه که هرگاه تعادل داخلی وخارجی از میان برود استرس پدید می¬آید. استرس یا فشار روانی، تجربه¬ای است همگانی و عمومی که هرکسی به کرات آن را در زندگی خویش احساس کرده است و البته همیشه شامل حوادث ناخوشایند نیست بلکه ممکن است محصول موفقیت¬های خوشایند و مطلوب باشد(به نقل از عبدالحسین،1383). سلیه در سال 1991، استرس را پیامد فشارهای وارد بربدن که موجب تغییراتی برای سازگارشدن و تداوم زندگی است معرفی می کند.به طورکلی، استرس اجتناب ناپذیر است و الزاما مضرنیست، به اعتقاد سلیه استرس شامل استرس ناخوشایند و استرس مفید است.(دیویسون، 2006). لازم به ذکر است که در اینجا منظور ما از استرس، جنبه منفی آن است، چرا که استرس در حد طبیعی ومتعادل باعث ایجاد انگیزه و تلاش در فرد می شود، رغبت به کار را در فرد بیشتر می کند،کارآیی وبهره وری را در نیروی انسانی افزایش می دهد و توان مقابله با چالشهای محیط کار را بالا می برد.برعکس وقتی استرس از حد طبیعی بالاتر رود مشکلاتی را برای فرد به همراه می آورد و آثاری منفی بر زندگی فردی و اجتماعی او دارد که مانع پیشرفتش خواهد شد (سپهریان،1390). در اواسط قرن 19 معنای استرس گسترش یافت و شامل تنش بر روی اعضای بدن یا نیروی ذهنی شد.استرس به معنای فشار روانی اصطلاحی است که در پزشکی و زیست شناسی به صور گوناگون بکار رفته است، گاهی به معنی یک رویداد یا موقیعتی که تاثیر زیانباری بر ارگانیزم دارد و گاهی به معنی تنش روانشناختی ناشی از این رویدادها و موقعیتها می باشد( پورافکاری، 1376؛ به نقل از سپهریان،1390). در اصطلاح عام به تنش، فشار یا استرس گفته می شود.در اصطلاح پزشکی هم استرس بر افزایش فشاروتنش در سیستم و ساختار بدن دلالت می کند همان آمادگی جسمی و ذهنی بالایی که لازمه برخورد با شرایط وموقعیتهای حاد وبحرانی است (کانا؛ ترجمه قندهاری،1386). وقایع استرس زا انسان را از نظر هیجانی، شناختی، و فیزیولوژیکی تحت تاثیر قرار می دهد، لذا برای سازگاری و تطابق با محیط ، بشر نیازمند آگاهی ومجهز شدن به مهارتهایی است که او را در مقابله با استرس یاری کند، زیرا اگر استرس خارج از سطح تحمل شخص باشد، سلامتی او را به مخاطره می اندازد. مردم روشهای گوناگونی برای مقابله با استرس دارند و اثرات زیانبخش آن را با راهبردهای مقابله کاهش می دهند. به تلاشهای فرد برای مدیریت یا کنترل موقعیتی چالش برانگیز یا پردغدغه، یا به هرنوع تلاش، سالم یا ناسالم، برای جلوگیری ازبین بردن یا تضعیف منبع استرس زا، مقابله گویند(لازاروس و فولکمن، 1984؛ به نقل از سپهریان، 1391). اصطلاح استرس یا فشار روانی دارای معانی مختلفی است. از جمله اثرفشارهای محیطی یا شرایط نامناسب بر انسان و واکنشی که فرد نسبت به آنها نشان می دهد در شرایطی که مکرر و شدید باشد سبب خستگی و ناراحتی عصبی می شود به طورکلی هر عاملی که باعث می شود وحدت روانی –زیستی انسان تهدید شود،استرس نامیده می شود(طریقتی، 1367). بدیهی است استرس عملکرد فرد را در قلمرو اجتماعی، روانشناختی و جسمانی و خانوادگی دچار اختلال می¬کند و باعث تغییرات روانشناختی مانند افزایش تحریک پذیری، اضطراب، تنش، حالت عصبی و ناتوانی در مهار خود و روابط اجتماعی و خانوادگی می¬شود و در ایفای نقش حرفه¬ای یا پدری و مادری مانع بوجود می آورد(استورا، ترجمه دادستان، 1377).

2-3-1 ماهیت استرس
واژه استرس را به راحتی به کار می¬بریم در حالی که شناخت بسیار ناچیزی از آن داریم. استرس چیز مبهمی است و تعریف کامل و دقیقی ندارد اما همه ما آن را تجربه کرده¬ایم. استرس چیست و چه عاملی آن را بوجود می¬آورد. واقعیت این است که استرس در افراد گوناگون به شکل¬های متفاوتی بروز می¬کند و می¬تواند منشا مشکلات متعدد و جدی در سلامت ما باشد. واکنش افراد در برابر استرس با یکدیگر متفاوت است و چندان قابل پیش بینی نیست. واکنش به استرس، بیش از آنکه به شدت محرک به وجود آورنده آن بستگی داشته باشد، به حساسیت فیزیکی و میزان استعداد هیجانی شخص بستگی دارد. برخی افراد در برابر استرس، آرام و خون¬سردند. بنابراین گوناگونی و تفاوت واکنش ها موضوع را پیچیده و در عین حال جذاب می¬کند و درک و شناخت آن را ارزشمند می-سازد(کانا، ترجمه قندهاری،1386). آلبرکستن (2003) معتقد است که تجربه استرس، احساس شادکامی را کاهش می¬دهد. یعنی هر چه فرد احساس استرس بیشتری را تجربه نماید، از میزان شادکامی او کاسته می شود و سلامت روانی او مورد تهدید قرار می گیرد(به نقل از عناصری، 1386). استرس به شرایطی گفته می شود که فرد در محیط کار یا زندگی با آن روبرو می شود و این شرایط با ظرفیت¬ها و امکانات کنونی وی هماهنگی ندارد و او را دچار عدم تعادل و کشمکش-های درونی می¬کند (لازاروس و فولکمن،1984؛ به نقل از بوالهری، 1379). استرس مفهومی کلی به معنای واکنش موجود زنده به عوامل برهم زننده تعادل درونی آن است(سلیه ،1956؛ به نقل از فقیه نصیری). از طرفی محققان نشانگان و علایم استرس را به چهار دسته کلی تقسیم کرده اند: (تورکینگتون،1998؛ به نقل از ادیب زاده، 1383).
1- نشانگان هیجانی- عاطفی: شامل احساسهایی مانند تحریک پذیری،خشم وخشونت، اضطراب، احساس نومیدی وافسردگی، نوسان خلق، سرخوشی را بر می¬گیرد.
2- نشانگان شناختی: شامل ناتوانی در تفکر واضح، که نمود آن در فرایندهای دریافت اطلاعات، حل¬مساله و تصمیم گیری، خلاقیت و بازیابی اطلاعات شخصی آشکار می¬شود.
3- نشانگان رفتاری: شامل رفتارهایی از قبیل اختلال در خواب، زیاده روی در مصرف الکل، افراط یا تفریط در خوردن، اجتناب از تماس با مردم و تغییر در وضع زندگی است.
4- نشانگان جسمانی: اسهال، یبوست، سوء هاضمه، احساس فشار در ناحیه قلب و زخم معده می¬باشد.
محققان سعی کرده¬اند تعریفی از استرس به عنوان یک پدیده قرن بیستم ارایه دهند و این تعریف سه مرحله را پشت سر گذاشته است، که بعنوان سه الگو مطرح شده است:
الگوی محرک، الگوی پاسخ، الگوی تبادلی (سپهریان،1390).
1- استرس بعنوان محرک: این الگو، استرس را رویدادی معرفی می¬کند که در محیط رخ می دهد و موجب تلاشهای درونی و بیرونی در ارگانیزم می شود. دیدگاه مبتنی بر محرک ،توجه بیشتری بر خصوصیات ویژه عامل استرس زا دارد. هر رویداد مهم اعم از فیزیکی- اجتماعی، نقش یا وظیفه ، خواستهای مخصوص خود را دارند و بطور کلی اختصاص منابع مقابله فرد را تحت تاثیر فشار قرار می¬دهند و به این ترتیب یک پاسخ اختصاصی به استرس را ایجاد می¬کنند.
2- استرس بعنوان پاسخ¬: کانن از اوایل دهه 1900 اصطلاح استرس را به عنوان پاسخ به محرک بخصوص¬، رویدادی که موجب می¬شود که شخص خود را با خطر سازگار کند تعریف کرد. در سال 1956 سلیه بین یک عامل استرس زا (محرک) و استرس(پاسخ) تمایز قایل شد و استرس را پاسخ غیر اختصاصی بدن در برابر خواستهایی که برآن وارد می شود تعریف کرد(کسیدی، 1999).
3- استرس بعنوان تبادل: لازاروس (1991) ، استرس را یک رابطه اختصاصی بین فرد ومحیط تعریف کرده است، که عامل فشار فراتر از محدوده منابع شخص ارزیابی شده وآسایش وی را به مخاطره می افکند. در این دیدگاه استرس تعامل بین شخص و محیط اوست و الگوهای محرک وپاسخ بعنوان قسمتی از فرایند استرس در نظر گرفته می شوند(شوارزر و تابرت، 2001). لازاروس در این نظریه بر ماهیت دو سویه تعامل بین شخص و محیط تاکید می کند، از نظر او، رویداد زندگی در فرد استرس ایجاد نمی کند بلکه برداشت های شخص از رویدادها و معناهایی که به آنها می دهد، استرس زا می شود(برانون و فاسیت، 2000). لازاروس در فرایند ارزیابی دو مرحله را مشخص کرد، در اولین مرحله که آن را مرحله ارزیابی اولیه نامید، فرد موقیعت را از این نظر که تهدید کننده است یا بی ضرر،مورد ارزیابی قرار می دهد ، بر اساس شخصیت فرد، ممکن است این ارزیابی مبتنی بر واقیعت باشد و یا نباشد مثلا ممکن است یک موقیعت بی ضرر به صورت تهدید کننده ارزیابی شود و یا یک موقیعت تهدید کننده به صورت بی ضرر ارزیابی شود. مرحله دوم مرحله ارزیابی ثانویه نامیده می شود، وقتی فردی موقیعتی را بالقوه خطرناک ارزیابی می-کند در جستجوی رفتاری است که برای برطرف کردن تهدید لازم است و بنابراین دنبال راه حلهای ممکن موجود می گردد.(سپهریان، 1390).
2-3-2 آستانه استرس
آستانه تحریک پذیری افراد مختلف است و به هنگام رویارویی با موقعیتهایی مثل درد، سروصدا، خشونت، خشم، اضطراب و غیره با یکدیگر تفاوت دارد. در حالی که فردی بدون تغییر وتحول درونی زیاد استرس و فشار را تحمل می¬کند. فرد دیگری با کوچکترین عامل محرکی از کوره در می¬رود وعصبانی می¬شود این امر شبیه به تفاوتهای زیادی است که ما در توانایی¬های افراد گوناگون سراغ داریم، توانایی¬هایی مانند سخت کوشی، کم خوابی، تمرکز روی حرفه، ارتباط با دیگران یا حساسیت نسبت به حوادث پیرامون خود. تفاوت میان انسانها را می توان به ساختار ژنتیکی، پیشینه خانوادگی و ویژگی های شخصیتی و خلق وخوی فردی و واکنش او را در برابر وضع پرتنش و پر استرس پیش بینی کرد(کانا، ترجمه قندهاری،1386).
2-3-3 نظریه ها و الگوهای استرس
با وجود تحقیقات وسیعی که در زمینه استرس انجام شده و استفاده گسترده¬ای که از این مفهوم می-شود، هنوز هم استرس به طور دقیق تعریف نشده است. برخی از افراد وقتی در مورد استرس صحبت می¬کنند، در واقع به یک محرک محیطی اشاره می¬کنند. بعضی آن را پاسخی به محرک محیطی می¬بینند و عده ای آن را در تعامل بین محرک محیطی و پاسخ جستجو می¬کنند. نظریه پردازان و پژوهشگران مختلف نیز هرکدام استرس را از زاویه متفاوتی تحلیل کرده اند. در اینجا به بررسی برخی از این نظریه ها می پردازیم.
2-3-3-1 نظریه روان تحلیل گری
از نظر فروید، “من” هسته اصلی شخصیت است و هر نوع تهدید به ارزش و کفایت آن، در واقع هسته مرکزی وجود شخص را تهدید می کند. هنگام تهدید “من” مکانیسم های دفاعی مختلفی به منظور حفظ “من” از تحقیر و درهم پاشیدگی به کار گرفته می شوند. ما همواره از این مکانیسم ها استفاده می کنیم، زیرا وجود آنها برای ناچیز جلوه دادن شکست ها وحمایت در مقابل نگرانی ها و احساس ارزش و کفایت فردی ضروری است. البته اگر در استفاده از مکانیسم های دفاعی افراط شود ، دفاع هایی که برای حفظ تمامیت شخص به وجود آمده، خود موجب بروز اختلال می شوند.گاهی مکانیسم های دفاعی (برای مثال دلیل تراشی) زمانی به کار برده می شوند که افراد برای مستدل جلوه دادن عقاید و رفتار خود در تکاپو هستند.هنگامی که از درک اتفاقات و حوادث ناموافق و مخالف عاجز می مانیم یا در مقابل عمل و رفتار خود یا وقایع خارجی، دچار استرس می شویم،دفاع های ایمنی بخش برای حمایت ما در مقابل اضطراب وارد عمل می شوند.میزان استرس قابل تحمل در هر فرد بدون آنکه علائم اختلال و به هم خوردن سازمان رفتاری و تمامیت فردی در وی بروز کند،قدرت تحمل استرس نامیده می شود(روزنمن و سلیگمن، 1989). الکساندر(1985؛ به نقل از دیویدسن ونیل ،1990) برجسته ترین نظریه پرداز روان تحلیل گری در زمینه واکنش های روانی- فیزیولوژیک این نوع اختلال ها را پیامد حالات عاطفی یا هیجانی ناهشیار می داند. وی فرض کرد که بیماران مبتلا به زخم معده تمایل خود را برای عشق والدین در کودکی سرکوب کرده اند. این انگیزش های سرکوب شده سبب فعالیت بیش از حد دستگاه عصبی خودکار می شوند و درمعده زخم تولید می کنند.از دیدگاه فیزیولوژیکی، معده به طور دائم در حال آماده ساختن خود برای دریافت غذاست و فرد به طور نمادین آن غذا را با عشق به والدین معادل ساخته است.برانگیختگی تخلیه نشده ی خصمانه نیز به وجود آورنده ی حالات هیجانی یا عاطفی مزمن اند و موجب ایجاد فشار می شوند.
2-3-3-2 نظریه ضعف جسمانی
بر اساس نظریه ضعف جسمانی، استرس در کنار اختلال خاص روانی- فیزیولوژیکی موجب بروز ضعف در اندام جسمی خاصی می شود.عوامل ژنتیکی، بیماری های قلبی، رژیم غذایی وغیره ممکن است دستگاه عضوی خاصی را مختل سازند.این دستگاه در برابر استرس های آتی، حتی استرس های ضعیف و ملایم آسیب پذیر خواهد بود.بر اساس این نظریه، بدن انسان مانند یک تایر، که از نازک ترین قسمت خود هوا را بیرون می دهد، عمل می کند. برای مثال،دستگاه تنفس ضعیف ممکن است خود را مستعد ابتلا به آسم کند. به این ترتیب بر اساس این نظریه، بیماری، ناشی از تعامل بین فیزیولوژی فرد و استرس خواهد بود(دیویدسن و نیل، 1990).
2-3-3-3 نظریه تکوین و تعادل خودکار
در بدن سالم، همیشه باید توازن ظریف و پیچیده ی اعمال دو دستگاه سمپاتیک و پاراسمپاتیک حفظ شود. شلیک یا شروع فعالیت دستگاه سمپاتیک، باید به زودی با فعالیت افزایش یابد و با پاراسمپاتیک جبران شود. برای اینکه رگ های خونی و غدد صدمه نبینند، نباید هیچ یک از دستگاه ها انرژی خود را به مدت طولانی یا بیش از حد به جریان بیندازند. خطرجسمی واقعی معمولا گذراست، ولی از خطرهای اجتماعی، تفکر منفی در مورد گذشته ها و نگرانی در مورد آینده ، به راحتی نمی توان گریخت؛ آنها می توانند دستگاه سمپاتیک را تا مدت ها برانگیخته نگاه دارند و بدن را در حالت اضطراری مداوم باقی بگذارند.چنین وضعیتی به عدم توازن دستگاه سمپاتیک و پاراسمپاتیک دامن می¬زند و موجب بروز تغییرات بدنی می¬شود که ممکن است فراتر از توان جسمانی ارگانیسم باشند، درنتیجه اختلا ل¬های روانی- فیزیولوژیکی بروز می¬کنند(دیویدسن و نیل، 1990).

2-3-3-4 نظریه پردازش اطاعات
این نظریه تمایز بین تنش های روان شناختی و فیزیولوژیک را ممکن می¬سازد. در نظریه ی پردازش اطلاعات، برچگونگی تفسیر محرک ها به عنوان عامل تنش زا تاکید شده است. براین اساس، این نظریه بر ارزیابی شناختی و توجه انتخابی تاکید دارد. از این دیدگاه تصمیم فرد در مورد اینکه کدام محرک ها باید در حافظه ی کوتاه مدت پردازش شوند یا مورد فراموشی وغفلت قرار گیرند نیز در بروز و تشدید استرس نقش دارد. دیدگاه پردازش اطلاعات ساختارهای حافظه ی بلند مدت را نیز مورد توجه قرار داده است. چرا که آمادگی های شناختی فرد به او اجازه می دهند که تفسیرش از مجموعه ای از محرک ها خوشایند یا ناخوشایند باشد(کوتاش ، 1985). با افزایش ارزیابی های مشخص از محرک ها به منزله منابع تنش، فشار بیشتری بر سیستم وارد می شود. به طورکلی ، فشار بیشتر بار اطلاعاتی بیشتری روی جریانات زیستی و شناختی فرد به همراه دارد. بر اساس این نظریه، منابع تنش دو نوع¬اند:
• پیش بینی خطر یا درد جسمانی او
• پیچیدگی محرک که مستلزم ارائه پاسخ های پیچیده است.
2-3-3-4-1 الگوی فرهنگی- اجتماعی
بافت فرهنگی – اجتماعی نیز بر بروز استرس تاثیر دارد.پدیده های فرهنگی و اجتماعی متعددی می توانند منابع استرس قلمداد شوند که مهم ترین آنها عبارتند از: اختلاف بین ساختار ویژه¬ی خانوده و آنچه در محیط اجتماعی، غالب است، مراحلی از زندگی که درآن تغییراتی به وقوع می¬پیوندد، مانند زمانی که فرزندان خانه را ترک می¬کنند، نقش تعارض ها مانند تعارض بین نیاز به کار کردن پدر ومادر و نیاز ویژه به نگهداری تمام وقت کودک، عوامل تنش زای مربوط به کار، مانند عدم رضایت شغلی و مسئولیت های شغلی، انزوای اجتماعی، مانند زندگی درنقاط دوردست برای کشاورزی و محل و نوع اقامت، دوستان، و فرصت های اجتماعی که می¬تواند برای فرد تنش زا باشد.
2-3-3-4-2 الگوی مذهبی
در دهه های اخیر به روان شناسی دینی و مذهبی ورابطه ی آن با سلامت جسمانی و روانی توجه بسیاری شد(ایمونس و پالوتزیان، 2003؛ هیل و پارگامنت، 2003). این امر به تشکیل موسسات ، چاپ کتاب ها و نشریات و پژوهش های مختلفی منجر شده است(وونگ و وونگ، 2006). دین و نیاز به نیایش و خدا، جلوه ای از نیاز انسان به کمال و گریز از حالت دوگانگی است. امروزه در بیشتر جوامع به تجربه ثابت شده خانواده¬هایی که دارای سبک زندگی مذهبی¬اند، نسبت به خانواده¬های سست مذهب،