آموزش مهارتهای زندگی بر استرس و راهبردهای مقابله ای- قسمت 3

حفظ روابط بین فردی: مهارتی است جهت تعامل مثبت با افراد به ویژه اعضای خانواده در زندگی روزمره (دلبری ،1383).

ده مهارت اصلی و پایه ای مهارتهای زندگی
این مهارتها عبارتند از: مهارت خودآگاهی، مهارت همدلی، مهارت ارتباط موثر، مهارت روابط بین فردی، مهارت مقابله با استرس، مهارت مدیریت بر هیجانها، مهارت حل مسئله، مهارت تصمیم گیری، مهارت تفکر خلاق، مهارت تفکر نقادانه (شهیدی، 1380).
2-1-4-1 مهارت خود آگاهی
مهارت خود آگاهی توانایی شناخت از نقاط ضعف وقوت خواسته ها، نیازها، رغبت¬ها و تصویر واقع بینانه از خود است تا حقوق فردی اجتماعی و مسئولیت¬های خود را بهتر بشناسیم با کسب این مهارت به سئوال اساسی “من کیستم” پاسخ می¬گوئیم (شهیدی ،1380).
2-1-4-2 مهارت همدلی
همدلی یعنی این که فرد بتواند مسایل دیگران حتی زمانیکه در آن شرایط قرار ندارد درک کند و به آنها احترام بگذارد. این مهارت موجب می¬شود تا به دیگران توجه کرده و آنها را دوست داشته باشیم و خود نیز مورد توجه و دوست داشتن دیگران قرار بگیریم و با ایجاد روابط اجتماعی بهتر به هم نزدیک شویم (شهیدی ،1380).
2-1-4-3 مهارت روابط بین فردی
مهارتی است که موجب می¬شود ضمن تقویت روحیه مشارکت اعتماد واقع بینانه و همکاری با دیگران بتوانیم مرزهای روابط بین خود و کسانیکه دوستشان دارم را تشخیص داده و در جهت ایجاد روابط صمیمانه و دوستانه قدم برداریم، هر چه زودتر به دوستی¬های نامناسب و ناسالم خود خاتمه دهیم پیش از آنکه مورد آسیب جدی قرار بگیریم(شهیدی،1380).
2-1-4-4 مهارت ارتباط موثر
کسب این مهارت به ما می¬آموزد برای درک موقعیت دیگران چگونه به سخنان آنان فعالانه گوش دهیم و چگونه دیگران را از احساس و نیازهای خود آگاه نمائیم تا ضمن به دست آوردن خواسته¬های خود طرف مقابل نیز احساس رضایت نماید (شهیدی، 1380).
2-1-4-5 مهارت مقابله با استرس
در دنیای امروز همواره با تغییرات وسیع و پیچیده¬ای مواجه هستیم و هر تغییری با فشارهای روحی و روانی (استرس) همراه است. میزان استرس اگر بیشتر از حد و طولانی باشد بر زندگی و عملکرد ما تاثیر منفی گذاشته و مشکلات جدی و زیادی را برای ما بوجود خواهد آورد. فراگیری این مهارت به ما کمک می¬کند تا استرس¬های مخالف و اثرات آن را شناخته و راههای کاهش یا مدیریت بر آنها را کسب نمائیم(شهیدی،1380).
2-1-4-6 مهارت مدیریت بر هیجانها
اگر بتوانیم مدیریت مطلوبی بر هیجانهای خود مانند شادی، غم، ترس، یاس، اضطراب و غیره داشته باشیم رویاها، خاطرات و ادراکات ما جان می¬گیرد. کسب این مهارت به ما کمک می¬کند تا ضمن شناسایی هیجانهای خود و دیگران و تاثیر آنها بر تفکر و رفتارهایمان بتوانیم در مقابله با آنها واکنش مناسب را از خودمان بروز دهیم(شهیدی،1380).
2-1-4-7 مهارت حل مساله
ما هر روز با مسائل فراوانی روبه رو هستیم که برخی ساده و برخی پیچیده اند. مهارت حل مساله این توانایی را به ما می¬دهد که با توجه به تجارب علمی و توانمندی¬های ذهنی خود بتوانیم در جهت “حل مساله ” یا مشکل قدم برداشته و به نتیجه مطلوب دست یابیم (شهیدی ،1380).
2-1-4-8 مهارت تصمیم گیری
انسان در مسیر زندگی همواره نیازمند تصمیم¬گیری¬های مختلف است و موفقیت زندگی در گرو تصمیم¬گیری درست و بجایِ اوست. مهارت تصمیم¬گیری به ما کمک می¬کند تا با اطلاعات و آگاهی کافی با توجه به اهداف واقع بینانه خود از بین راه¬حل¬های مختلف بهترین راه¬حل را انتخاب کرده و به کار بگیریم و پذیرای پیامدهای آن نیز باشیم (شهیدی،1380).
2-1-4-9 مهارت تفکر خلاق
فکر کردن مهارتی است که از کودکی می¬آموزیم. مهارت تفکر خلاق قدرت کشف و تولید اندیشه جدید را برای ما فراهم می¬آورد. مهارت تفکر خلاق به ما کمک می¬کند در مواجهه با حوادث ناگوار چگونه احساسات منفی خود را به احساسات مثبت تبدیل کنیم. تفکر خلاق “نوع دیگر دیدن” است در این تفکر هیچ گاه مشکل یک عامل مزاحم به حساب نمی¬آید بلکه یک فرصت برای کشف راه¬حل¬های نو و بدیع تلقی می¬شود که تاکنون کسی به آن توجه نکرده است(شهیدی،1380).
2-1-4-10 مهارت تفکر نقادانه
تفکر نقادانه نوع دیگر از تفکر است. کسب این مهارت به ما می¬آموزد تا هرچیزی را به سادگی و دربست قبول یا رد نکنیم ابتدا در مورد آن موضوع سئوال و استدلال کنیم سپس بپذیریم یا رد کنیم کسانی که از تفکر نقادانه برخوردارند فریب دیگران را نمی خورند و به راحتی جذب گروهها و افرا و مواد مخدر نمی شوند چرا که همواره با سئوال کردن به عاقبت کار می اندیشند(شهیدی،1380).
2-2 مهارت های مقابله ای
مقابله، نیازمند بسیج و آماده سازی نیروها و انرژی فرد است كه با آموزش و تلاش به دست می¬آید، لذا با كارهایی كه به طور خودكار انجام می¬¬شود تفاوت اساسی دارد. افسردگی، خودكشی، اعتیاد، طلاق، فرار از تحصیل، احساس پوچی و… را بیشتر از گذشته شاهد هستیم. به موازات این دشواری ها روانشناسان و پژوهشگران راه های ارزشمندی را در پیش چشم انسان های خواستار سلامت گشوده اند كه تأمین كننده بهداشت روانی آنها باشد. از نظر جورج آلبی (1982) یکی از مؤلفه های اساسی بهداشت روانی مهارت¬های مقابله ای است.
2-2-1 مفهوم مقابله
از دیدگاه لازاروس و فولكمن (۱۹۸۴) مقابله عبارت است از: تلاش¬های فكری، هیجانی و رفتاری فرد، که هنگام رو به رو شدن با فشارهای روانی به منظور غلبه كردن، تحمل كردن و یا به حداقل رساندن عوارض استرس به كار گرفته می شود (دافعی، ۱۳۷۶)
2-2-2 تدابیر ومنابع مقابله
تدابیر مقابله ای افكار و رفتارهایی هستند كه پس از رو به رو شدن فرد با رویداد استرس زا به كار گرفته می شوند در حالی كه منابع مقابله ای ویژگی های خود شخص هستند كه قبل از وقوع استرس وجود دارند، مانند برخورداری از عزت نفس، احساس تسلط بر موقعیت، سبك های شناختی، منبع كنترل، خود اثربخشی و توانایی حل مسئله (وفایی و بوربور، ۱۳۷۸). از جمله امور مهم در این رابطه ارزیابی فرد از توانایی¬های خودش برای رویارویی با مسئله است. این ارزیابی¬ها ممكن است مطابق با واقعیت و توانایی¬های واقعی فرد باشد و یا مطابق با واقعیت و توانایی¬های او نباشد، ولی هر چه هست برداشت¬های فرد از توانایی¬ها و قابلیت هایش تعیین كننده اصلی برای مقابله با دشواری¬ها می¬باشد. اگر فرد احساس ناتوانی بكند با وجود همه مهارت¬هایی كه آموخته نخواهد توانست از عهده مشكل برآید. ارزیابی افراد از توانایی خود برای رویارویی با مسائل طی سه مرحله شكل می¬گیرد كه در شكل دادن به رفتارهای مقابله ای خیلی مؤثر است . این مراحل عبارتند از:
مرحله اول: در این مرحله فرد به ارزیابی موقعیت پیش بینی كننده استرس و تهدید می¬پردازد مثلاً شخص این سئوال را از خود می پرسد كه آیا موقعیت تهدیدكننده است یا خیر؟

مرحله دوم: در این مرحله فرد به ارزیابی توانایی خود جهت انجام دادن كاری در ارتباط با موقعیت استرس¬زا می¬پردازد، در این باره فرد از خود می¬پرسد برای حل مسئله پیش آمده چه می¬توان كرد؟
مرحله سوم: فرد به ارزیابی مجدد موقعیت می¬پردازد كه آیا قضاوت او از موقعیت یا منابع موجود برای رویارویی درست بوده است یا نه. او رفتارهای خود را بر این اساس تعدیل و بازسازی می¬كند-(دافعی ۱۳۷۶).
2-2-3 انواع مقابله
به طور كلی در برخورد با وضعیت های استرس¬زا دو نوع مقابله از طرف افراد به كار گرفته می-شود:
مقابله های كارآمد
مقابله های ناكارآمد
آنچه تحت عنوان مهارت¬های مقابله ای مطرح می شود همان روش¬های برخورد با مسائل است كه از طرف فرد به طور آگاهانه طراحی و به اجرا در می¬آید و نتیجه آن حل مسئله و یا افزایش ظرفیت روانشناختی فرد برای از سرگذراندن موفقیت آمیز شرایط بحرانی و دور ماندن از آسیب¬های ناشی از بحران¬های روحی پیش آمده است. مقابله¬های ناكارآمد نیز تلاش¬هایی هستند كه گرچه برای مقابله با شرایط دشوار به كار گرفته می¬شوند ولی نوعاً به بدتر شدن اوضاع و پیچیده¬تر شدن وضعیت منجر می¬شوند، لذا نمی¬توان از این دسته مقابله¬ها به مهارت تعبیر كرد. مثلاً فردی كه برای كاستن از استرس به مواد مخدر روی می¬آورد، گرچه نوعی مقابله با استرس و هیجان منفی در كوتاه مدت به وقوع می پیوندد ولی باید هزینه این لذت های كوتاه مدت را به صورت تحمل اعتیاد و عوارض شوم آن بپردازد (ریو، ۱۹۹۷؛ ترجمه سید محمدی، 1376).

2-2-3-1 انواع مقابله های كارآمد
مقابله های مؤثر و كارآمد كه ما را در برابر استرس ها و شرایط دشوار یاری می دهند به دو دسته تقسیم می شوند:
1- مقابله متمركز بر مسئله
مقابله های متمركز بر مسئله، عبارت از عملكرد¬های مستقیم فكری و رفتاری فرد می باشد كه به منظور تغییر و اصلاح شرایط تهدید كننده محیطی انجام می¬شود. به بیان دیگر مقابله متمركز بر مسئله به تلاش¬های فرد برای تغییر وضعیت و گلاویزی مستقیم با مشكل مربوط می¬شود.(پاری، 1991 ؛ ترجمه مقدسی، 1375). هیچ كس بدون كوشش نمی¬تواند به چیزی دست یابد. تصمیم¬گیری در مورد این كه فرد هنگام استرس چه كار باید بكند نیازمند به قضاوت خود او است، كه این قضاوت¬ها متأسفانه به وسیله هیجانات منفی كه در اثر تجارب منفی گذشته به وجود آمده¬اند تحت تأثیر قرار می¬گیرند. مثلاً فردی كه بحران زده است اگر در گذشته به ندرت تجربه ای موفقیت آمیز در تأثیر گذاردن بر دنیا برای تغییر اوضاع داشته و علاوه بر آن افسردگی در او تولید ناامیدی كرده باشد احتمالاً حتی با وجود كارهای فراوانی كه می تواند برای اصلاح وضعیت خود انجام بدهد در صدد مقابله با مسئله برنمی آید. این افراد به جای این كه خود را بازیگر نقش اصلی در زندگی بدانند خود را قربانی اعمال، رفتار و تلقینات دیگران می دانند. ناباوری نسبت به كارایی خود مانع بزرگی برای حل مسئله است، چون در این حالت فرد كمترین تلاشی برای حل مسئله انجام نمی دهد (پاری، ۱۹۹۱؛ ترجمه مقدسی، 1375). كامپاز و همكاران (۱۹۸۸) در پژوهشی كه در زمینه چگونگی رویارویی نوجوانان با تنش ها انجام دادند به این نتیجه رسیدند كه افراد در موقعیت هایی كه از روش متمركز بر مسئله استفاده می كنند كنترل بیشتری بر آن موقعیت ها دارند. آنها خاطر نشان كردند كه نوجوانان در رویارویی با رویدادهای تنش زای تحصیلی بیشتر از روش متمركز بر مسئله استفاده می كنند، چون فكر می كنند این تنش ها بیشتر قابل كنترل هستند و بر عكس در رویدادهای تنش زای اجتماعی به این دلیل كه كمتر قابل كنترل هستند عمدتاً روش متمركز بر هیجان به کارگرفته می شود(دافعی، 1376). در مقابله متمركز بر مسئله افراد تدابیری را به كار می گیرند كه به چند مورد از این تدابیر اشاره می نماییم:
• مقابله فعال: فرآیندی است كه شخص در طی آن به طور فعالانه برای تغییر منبع فشار روانی تلاش می كند.
• مقابله مبتنی بر برنامه ریزی: در این نوع مقابله فرد برای كنترل و حل مشكل با تكیه بر فكر و اندیشه خود به ارزیابی راه حل های مختلف می پردازد و بعد از آن با انتخاب بهترین شیوه به حل مسئله اقدام می كند.
• مقابله بردبارانه: عبارت است از خویشتنداری و اجتناب از فعالیت های ناپخته ای كه منجر به پیچیده تر شدن مسئله و ایجاد اخلال در روند حل مسئله می شود.
• مقابله جستجوی حمایت اجتماعی كارآمد: هنگامی كه فرد خود را برای حل مسئله ناتوان می بیند به راحتی از كمك های یاورانه افراد دیگر استفاده می كند، این كمك به تناسب نیاز و نوع مشكل می تواند كسب اطلاعات از طریق خدمات راهنمایی، مشاوره و جذب امكانات مادی یا معنوی از دیگران باشد.

2- مقابله متمركز بر هیجان
این مقابله شامل كلیه فعالیت ها یا افكاری می شود كه فرد به منظور كنترل و بهبود احساسات نامطلوب ناشی از شرایط فشارزا به كار می گیرد، این مقابله ها عبارتند از:
• مقابله مبتنی بر جستجوی حمایت عاطفی: تلاش¬های فرد برای به دست آوردن حمایت اخلاقی، همدلی، همدردی و جو تفاهم و احساس درك شدن توسط دیگران را شامل می¬شود.
• مقابله مبتنی بر تفسیر مجدد مثبت: ارزیابی مثبت از حوادث و موقعیت¬ها كه مبتنی بر نگرش خوشبینانه به رویدادهای زندگی است، این مقابله بیشتر برای اداره و كنترل عواطف و آشفتگی روان به كار می¬رود تا مربوط به منبع استرس باشد(لازاروس و فولكمن، ۱۹۸۴).
• مقابله مبتنی بر مذهب: در این مقابله فرد برای رهایی از ناراحتی¬های خود به انجام اعمال مذهبی مثل دعا و نیایش، توكل و توسل به خداوند و معصومین(ع) روی می آورد. یافته¬های پژوهش مك كری و كتسا نشان می¬دهد كه این نوع مقابله برای همه مردم مفید واقع می شود زیرا هم به عنوان منبع حمایت عاطفی و هم وسیله ای برای تغییر مثبت عمل می¬كند و لذا مقابله های بعدی را تسهیل می كند.
• مقابله مبتنی بر پذیرش: عبارت از یك پاسخ مقابله¬ای كنشی است كه در آن شخص واقعیت شرایط فشارزا را می¬پذیرد. این امر در شرایطی كه منبع فشار قابل تغییر نیست (فوت یكی از عزیزان) مهم و مؤثر است (كارور و همكاران، به نقل از علیمحمدی، ۱۳۷۱).
2-2-3-2 مقابله های ناكارآمد و غیرمفید
مجموعه ای از شیوه های مقابله ای را در بر می¬گیرد كه اگر چه برای تغییر منبع فشارها و بهبود احساسات ناشی از موقعیت فشارزا به كار گرفته می¬شوند ولی متأسفانه این شیوه وضع را بدتر می-كنند و لذا نمی¬توان از این عوامل مقابله ای به مهارت مقابله ای تعبیر نمود، این مقابله ها عبارتند از:
• پرداختن به احساسات دردناك از طریق تفكر آرزومندانه: این مقابله شیوه ای برای خنثی كردن آنچه اتفاق افتاده می باشد. این افكار نوعاً با عبارتی از قبیل: اگر فقط … یا ای كاش حقیقت نداشته باشد كه … شروع می¬شود. گاهی اوقات این افكار به شكل آنچه باید اتفاق می-افتاد، اگر فقط… یك روش مقابله ای مسكن برای طفره رفتن موقتی از رنج ناشی از حقیقت است، زیان این حالت آن است كه هیچ مقدار از آرزوها جای حقایق را نخواهد گرفت و دیر یا زود واقعیت چهره خود را نمایان خواهد كرد. در این حالت زمان و فرصتی كه می-توانست برای یافتن راه¬های جدید مواجهه با واقعیت و مشكل اتفاق افتاده مورد استفاده قرار بگیرد به هدر می¬رود.
• استفاده از دارو برای فرار از رنج: گاهی اوقات افراد برای رهایی از رنج ناشی از استرس ها و بحران ها از داروهایی مانند الكل، نیكوتین، تریاك، هروئین و مسكن های خواب آور و ضد افسردگی بدون تجویز پزشك استفاده می كند. استفاده از این داروها و داروهایی كه اخیراً به این عوامل افزوده شده و با نام های مختلف به بازار وارد می شود مانند اكستازی خطرات زیادی را به همراه می آورد و ضمن مشكل تر كردن روند بازسازی روانی اكثراً خود منبع جدیدی برای افزایش رنج برای فرد استفاده كننده می شوند، مثلاً الكل موجب از دست رفتن نیروی مهار درونی یا خویشتنداری می شود و فرد به هنگام خشم به خشونت روی می آورد. استفاده نادرست از مواد بر فرایندهای ذهنی ما هم كه قبلاً توسط استرس و هیجان شدید بی كفایت شده است به طور جانبی اثر می گذارد و توانایی هایی مانند قضاوت، برنامه ریزی، استدلال و تمركز كه برای حل مشكل لازم است آسیب مضاعف می بیند (پاری، ۱۹۹۱؛ترجمه مقدسی، ۱۳۷۵).
• تفكر منفی: در این حالت فرد به طور غیر واقع گرایانه ای به موارد منفی مشكل تأكید كرده و مشكلات را بیشتر از آنچه هست و به صورت غیرقابل حل ارزیابی می كند (پی ستین، می یر ،۱۹۸۹؛ ترجمه علیمحمدی، ۱۳۷۱).
• رفتارهای تكانشی: به شیوه خاصی از مقابله اطلاق می¬شود كه طی آن فرد بدون فكر، اندیشه و ارزیابی درست از آنچه رخ داده و یا رخ خواهد داد فوراً دست به اقدام و عمل می¬زند و نوعاً منجر به بدتر شدن وضعیت می¬شود.
• عدم درگیری ذهنی و رفتاری: در این مقابله فرد با انجام رفتارهای متنوع و با رفتارهای مختلف خود را مشغول می كند و به این وسیله سعی می كند به مسئله فكر نكند، مثلاً سرگرم شدن با یك فرد دیگر، پناه بردن به رویاهای روزانه، فرار از مسئله به صورت خوابیدن و یا تماشای تلویزیون و دیدن فیلم (لازاروس و فولكمن،۱۹۸۴؛ به نقل از علیمحمدی، 1371).
• مقابله به صورت انكار: در این مقابله فرد به گونه ای برخورد می كند كه انگار مسئله ای روی نداده است. انكار واقعیت رخ داده و حادثه پیش آمده بر وخامت مسئله می افزاید و مانع مقابله مؤثر بعدی می شود (ماتیوز و همكاران، ۱۹۸۳؛ به نقل از ابراهیمی).

2-3 استرس
استرس یا تنیدگی برای ما مفهومی قابل درک می¬باشد استرس بالا افراد را به سرعت به سوی اضمحلال فیزیکی و فروپاشی عاطفی، شناختی و ادراکی پیش می¬برد. در حالی که وجود کمی استرس در زندگی روزانه عادی است اما استرس زیاد از لحاظ فیزیکی و روانی صدماتی به همراه دارد. فردی که مورد حمله فشارهای عصبی وروحی قرار می¬گیرد مسلمأ در تصمیم¬گیری و برنامه-ریزی و امور زندگی، برقراری روابط با دیگران دچار مشکل می¬شود.(لارسون،2004؛ به نقل از شریعتی وهمکاران، 1390). عوامل بی¬شماری در اطراف ما وجود دارد که باعث ایجاد استرس می¬شود، وقایع پیش¬بینی نشده مانند جنگ وسیل، پیشامدهایی چون بیماری، ازدواج، طلاق و حتی وقایع کوچک و بی¬شماری که هر روزه در زندگی رخ می¬دهند (طریقتی،1367). وجود رویدادهای زندگی باعث ایجاد استرس و در نهایت فروپاشی روانشناختی و جسمی فرد می¬شود. استرس پدیده¬ای پیچیده و فردی و جزء لاینفک زندگی بشر است که گاهی مشکل¬ساز می¬شود و اگر انسان قادر به سازگاری با آن نباشد جسم و روان او مورد تهدید قرار می¬گیرد. تمایل به کنار آمدن با استرس راه مثبتی است که باعث دستیابی به ارتقاء سلامتی می شود. تجمع سطوح بالای استرس بطور مزمن منجر به فرسودگی خواهد شد که این عامل می¬تواند موجب افت سلامت فیزیکی و